ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال چهارم - شماره سی و هشتم - اسفند 1397)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال چهارم - شماره سی و هشتم - اسفند 1397)

null

طلیعه سخن

میلاد با سعادت حضرت علی علیه السلام و گرامیداشت طلوع اولین خورشید امامت و ولایت، ضرورت ترسیم چارچوب معرفتی اصل ولایت را بالأخص در آغاز طلیعه پنجم انقلاب اسلامی به شدت معنادار می سازد؛ زیرا نظریۀ مترقی ولایت فقیه به عنوان رکن رکین نظام اسلامی، بازتاب عینی اصل ولایت در نظام شیعی است؛ از این جهت تبیین کارکردهای معرفتی ولایت ، در بستر نظام زندگی محور(خانواده) و مبتنی بر پیوند امت و امامت بیش از پیش پیامدهای نظام جامعه محور مبتنی بر پیوند جماعت و خلافت را آشکار خواهد ساخت.

ولایت به معنای سرپرستی[١] توأم با محبت است به نحوی که ارتباط امت و امامت، نه یک رابطه سازمانی و از موضع بالا به پایین و بر اساس آمریت و منفعت طلبی، که رابطهای کاملاً عاطفی و مبتنی بر عشق و محبت طرفینی است.

از سوی دیگر در اسلام اصالت با فرهنگ است، مولفه ای به شدت هنجاری که از خانواده نشأت می گیرد و در نهایت امت را شکل می دهد؛ بنابراین «امت» در مقابل جامعه قرار می گیرد زیرا جامعه، از فرد و گروه(حزب) ناشی می شود برخلاف امت که از خانواده سرچشمه می گیرد.

 به عبارت دیگر خانواده مهم ترین الزام در تحقق« امت» است که در نهایت با امامت(نصب الهی) پیوند می خورد، حال آنکه فرد و اجتماع انسانی با تضعیف خانواده و معنویت، و تقویت حزب گرایی ، جامعه را شکل می دهد و اینچنین جامعه سوسایتی و خلافت شورایی (سقیفه) بر سرنوشت مردم حاکم می شود.

لذا «امت» حول محور امام شکل می گیرد و دارای رویکردی متفاوت نسبت به جماعت است. چرا که امام بر مبنای قلب سلیم، عقل خودبنیاد و سود محور سقیفه ای را نفی می کند و بر خلاف جوامع لیبرالی؛ ( اصالت سود و لذت) و جوامع سوسیالیستی و مارکسیستی (زهدگرایی و رهبانیت) ، بر مبنای عدالت عرفی به عنوان مهم ترین مبنای اخلاقی ولایت، از طریق زندگی محوری در چارچوب خانواده برای ایجاد یک ساختار منظم اجتماعی بر مدار حکمت و تحقق مدینه فاضله تلاش می کند.

از این رو مدنیت در اسلام حول محور پیامبر صلی الله علیه و آله ،ولایت و امامت استوار است، بی جهت نیست که وقتی اسلام به یثرب وارد شد این شهر به مدینه الرسول تبدیل گردید، و یا در کوفه و نجف که حول محور امام علی علیه السلام متمرکز شد و یا مشهد الرضا علیه السلام، که حاکی از تمرکز بنیان های اساسی شهر بر حول محور امامت است؛ نظریۀ «ام القرا» نیز خود موید این مدعا است.

این دستاورد مهم در نظام ولایی در حالی است که در نظام خلافتی، زهد و رهبانیت بر کرسی معنویت می نشیند و اجتهاد در برابر نص و عقل نخبه گی به جای عقل خبرگی، مورد توجه قرار می گیرد و تولیدات فکری جهان اسلامی اعم از فقاهت و کلام به قهقرا سوق داده می شود که منع نقل و کتابت حدیث و خود مفسری در مواجهه با قرآن و نیز زهد گرایی ، در عصر خلیفه دوم مویّد این مدعاست. که البته پیامدهای خود مفسری در قرآن و بی اعتنایی به عترت را می توان در پدیدۀ شوم تکفیر به ویژه داعش مشاهده نمود.

حال آنکه اسلام بدون ولایت و دین بدون نشانه و قرآن منهای عترت چه در قالب اسلام رحمانی و چه در قالب اسلام خلافتی هر دو به شرک و خشونت منتهی خواهد شد. زیرا بر مدار سود محوری احزاب و گروه ها(سقیفه) و نفی عدالت شکل می گیرد.

باید دانست خلق نشانه برای دین باید توسط ائمۀ علیهم السلام و در بستر ولایت صورت گیرد، چرا که پیامبر شهر حکمت و حضرت علی علیه السلام باب حکمت است؛[٢] لذا تبین اصول بر عهدۀ ائمه معصومین علیهم السلام است و کار مجتهدین نیز تفریع اصول و تداوم رسالت امامان علیهم السلام در قالب نظریۀ مترقی ولایت فقیه است.

اینگونه است که امام علی علیه السلام در سیرۀ حکومتی خود که بر مبنای عدالت و حکمت است؛ برای بازگشت مردم به ساختار امت و امامت، با هجرت از مدینه به کوفه برای تحقق این امر تلاش نمود؛ که البته تلاش های ارزشمند آن حضرت در اجرای چارچوب معرفتی ولایت با موانع و مشکلاتی هم چون سیرۀ شیخین به ویژه تجمل گرایی حکومت عثمان مواجه شد.

گفتنی است پیامبران بر مبنای آیۀ شریفۀ « لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؛[٣] به یقین، رسولى از خود شما بسویتان آمد» از خود مردمند؛ و از حکمت و خُبرویت برخوردارند چرا که در میان مردم زندگی می کنند و از اوضاع باخبرند و به زبان خودشان با آنان سخن می گویند.

بنابراین در نظام ولایت محور، زندگی امام مسلمین نباید از مردم فاصله گیرد، همانگونه که امام علی علیه السلام و دیگر ائمۀ معصومین علیهم السلام علیرغم بهره مندی از امامت و شهود هم چون مردم و با مردم زندگی می کردند .

اما در نظام های مادی اعم از جامعه سوسایتی و جامعه لیبرال، آزادی به جای آزادگی و حریت مبنا قرار میگیرد و تحقق عدالت در آن به شدت بی معناست، چرا که خاستگاه معرفتی آن، منفعت گرایی احزاب و گروه هاست که در این صورت نخبهگرایی و فاصله طبقاتی از جمله لوازم ذاتی این نظام ها خواهد بود.

حال آنکه امام از یک سو مصداق قلب سلیم است و کل عالم را با قلبش شهود میکند.و از سوی دیگر استعلا و نخبگی را بر نمی تابد بلکه به علت بهره گیری از خُبرویت برای تحقق عدالت عرفی مردم تلاش می کند ؛ لذا فاصله طبقاتی در نظام امت و امامت به شدت مذموم و محکوم است چرا که عدالت محور قرار می گیرد.

[١] ر.ک: ابن منظور، لسان العرب؛ ج۱۵؛ ص۴۰۶، مجمع البحرین؛ ج۱؛ ص۴۵۵، تاج العروس؛ ج۱۵؛ ص۷۰۴، المحیط فی اللغه، ج۱۰؛ ص۳۷۳.

[٢] «أنا مدينة الحکمة و علي بابها»؛ بحار الأنوار؛ ج ٤٠؛ صص ٢٠٠ ـ ٢٠٧.

[٣] سورۀ توبه؛ آیۀ١٢٨.

-------------------------------------

دیدارها

رییس و اعضای کمیسیون اقتصادی مجلس

وحید قبادی دانا معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی

بیستمین همایش کتاب سال حوزه

قاضی عسکر نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت

مدیر کل تعزیرات استان تهران

دکتر محسن رضائی دبیر مجمع تشخیص مصلحت

رییس سازمان میراث فرهنگی

وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

مراسم عزاداری روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

حضور معظم له در راهپیمایی بیست و دوم بهمن ماه

آقای حناچی شهردار تهران و معاونان محترم

معاون امور روستایی و توسعه مناطق محروم

وزیر راه و شهرسازی

رئیس و اعضای هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبائی

سرلشکر باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح

-------------------------------------

گزیده سخنان

    دستاوردهای علمی و پژوهشی حوزه به نحو شایسته اطلاع رسانی و تبیین شود
    نویسندگی باید در حوزه های علمیه تقویت شود، همه در شرایط کنونی باید افزون بر تسلط به خطابه و سخنرانی، دست به قلم شوند و از این ظرفیت برای نشر معارف اهل بیت بهره بگیرند

    نادیده گرفتن دستاوردهای حوزه بی انصافی است حوزه خاستگاه انقلاب است
    تحصیل هزاران نفر از طلاب از صد کشور خارجی در حوزه علمیه قم نیز خدمت و دستاورد دیگری است که نباید از نظر دور داشت؛ حوزه این همه خدمت کرده و می کند، با این وجود عده ای چشم می بندند و درباره حوزه حرف های نادرستی می زنند

    مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی باید ضمانت اجرا داشته باشد
    مطالب سراسر دروغی در فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی پخش می شود که افکار عمومی را دچار مشکل می کند متاسفانه دست هایی در کار است که نمی خواهند فضای مجازی سالم باشد و تاکنون هم نگذاشته اند؛ دولت علاقه مند است اما برای این عرصه دل نمی سوازند

    وحدت حوزه و دانشگاه نقشه های دشمن را بی اثر می کند
    اگر حوزه و دانشگاه با هم تعامل و همکاری داشته باشند دشمنان مایوس می شوند؛ حوزویان و دانشگاهیان باید از نزدیک با یکدیگر در سطوح مختلف اساتید و دانش پژوهان تعامل داشته باشند

    جامعه المصطفی از برکات ارزشمند انقلاب اسلامی است
    هرچند جامعه المصطفی یک دانشگاه است، اما فرهنگ حاکم بر آن باید حوزوی باشد؛ در حوزه علم را برای علم می خوانند و می خواهند و این روحیه باید در المصطفی نیز حاکم باشد.

    حاشیه سازی نکنید؛ به مشکلات اصلی مردم برسید
    رییس جمهور که در ابتدای کار قسم خورده ارزش های اسلامی را حفظ کند، باید حفظ کند؛ ما اگر این همه شهید و اسیر و جانباز دادیم، برای حفظ ارزش های اسلامی بوده، اگر با همه گرفتاری ها و مشکلاتی که داریم در منطقه قدرت اول هستیم بر اثر اسلام است

    سیستم بانکی کشور باید اصلاح شود
    یکی از مشکلات بانک هایی که تسهیلات قرض الحسنه پرداخت می کنند، این است که به جای این که چهار درصد کارمزد برای تمام دوره بازپرداخت دریافت کنند، سالیانه چهار درصد دریافت می کنند و به اسم قرض الحسنه در آخر کار بیست درصد از مردم می گیرند

    اسلام هراسی و شیعه ستیزی راهبرد اصلی دشمنان است
    امروز مردم دنیا از مادی گری خسته شده اند و پناهگاهی بهتر از اسلام و مذهب اهل بیت نمی یابند؛ باید با برنامه ریزی مناسب جلوی اسلام ستیزی و شیعه ستیزی را با این قبیل برنامه ها بگیریم

    توصیه های مهم معظم له خطاب به متولیان حج
    تعطیلی حج، تنها تعطیلی حج نیست، بلکه تعطیلی بخشی از احکام اسلامی است، بویژه در شرایطی که دشمنان ما تبلیغ می کنند که اینها عقیده به حج ندارند، حرف هایی که هیچ اساس و بنیانی ندارند و این حضور جواب دندان شکنی به تبلیغات منفی علیه پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است

    یقه دانه درشت ها را بگیرید
    این که عده ای کاسب جزء را به خاطر مسائل کوچکی بگیرند و پرونده های زیادی روی هم انباشته شود و به گردن کلفت ها و دانه درشت ها نپردازند، اینها افتخار و هنر نیست

    تبلیغ دین برترین جهادها است
    بسیاری از مردم آماده پذیرش اند و مبلغین هم آگاهی دارند و این توفیقی از جانب خداوند است که نصیب شما شده است

    اختلاس و سوء استفاده های مالی نتیجه بی تقوایی است
    ما جمهوری اسلامی هستیم و باید فرهنگ اسلام را زنده کنیم؛ مسائل فرهنگی در مسائل اجتماعی، قضایی و سیاسی تاثیرگذار است.

    لزوم توجه به موازین شرعی در برنامه های میراث فرهنگی و گردشگری
    کشور ما به لحاظ زیارتی، گردشگری و درمانی زمینه های بسیار خوبی را برای جذب گردشگر دارد، منتهی باید راه های خوب را پیدا کرد و در این راه به الزامات و بایدها و نبایدهای شرعی توجه ویژه داشت

    دعوت از مردم برای حضور پرشور در راهپیمایی ٢٢ بهمن
    به عقیده ما حضور در راهپیمایی ٢٢ بهمن یک وظیفه الهی، اجتماعی و وجدانی است، دشمن به دنبال آزمایش کردن ما است که آیا فشارها و تحریم ها مؤثر واقع شده است یا نه

    اشکالات طرح تحول سلامت مرتفع شود
    طب سنتی ما قابل حذف نیست، پنج هزار سال دانشمندان تجربه و ایده های خود را روی هم گذاشتند، این طب نقاط قوتی دارد و نباید به کلی آن را رد کرد. شاید عیب این است که افرادی بدون صلاحیت های لازم وارد میدان طب سنتی شده اند، باید برنامه ای ریخته شود که افراد واجد صلاحیت با دردست داشتن مدارک لازم وارد این صحنه شوند

    ٢٢ بهمن صحنه ابراز وفاداری مردم به ارزش ها و انقلاب اسلامی است
    به همه عرض می کنیم در این شرایط سخت دست به دست هم دهند تا از مشکلات عبور کنیم، در گوشه و کنار مشکلات فراوان است و اگر یکدل باشیم و در مقابل فشارها و مشکلات پایداری داشته باشیم و با تدبیر عمل کنیم از این بحران ها گذر خواهیم کرد

    سزاوار است مسؤولان به عنوان قدردانی از این مردم هرآنچه می توانند برای حل مشکلات بکار ببندند
    این راهپیمایی باشکوه بهترین جواب برای شیطنت های آمریکا و دشمنان است

    عشق به اباعبدالله حد و مرز نمی شناسد
    عشق و ارادت به اهل بیت(ع) بویژه اباعبدالله الحسین(ع) حد و مرز نمی شناسد، علاقه مندان و دوست داران حضرت در سراسر عالم هستند و هر یک طبق آیین و رسوم خود نسبت به اقامه عزا و برگزاری مجالس سوگواری اقدام می کنند

    مسؤولان پیام حضور باشکوه مردم در راهپیمایی ٢٢ بهمن را درک کنند
    مردم هرچه بهتر به میان بیایند مدیران و مسؤولان باید بیشتر در حل مشکلات بویژه مشکلات اقتصادی کوشا باشند؛ امیدوارم مسؤولان پیام این حضور باشکوه را بشنوند و بدانند باید در حل مشکلات بیشتر و محکم تر بکوشند

    صدا و سیما مراقب نفوذ نااهلان باشد
    باید قبل از این که نفوذی ها ضربه بزنند مراقب شان بود مثل همان مسؤولی که در یکی از بانک های مهم کشور قرار گرفت و بعد از آن همه اختلاس از کشور فرار کرد و دست هیچ کس به او نمی رسد

    دشمنان در مقابل انقلاب راه به جایی نخواهند برد
    خطری از ناحیه دشمن بیرونی انقلاب را تهدید نمی کند چهل سال گذشت هر چه کردند به جایی نرسیدند، اما خطر از داخل وجود دارد؛ امیدواریم با عملکرد درست بتوانیم این انقلابی که نتیجه خون هزاران شهید و ایثارگری ها و جانفشانی های بسیار است را تا ظهور حضرت صاحب الامر(عج) حفظ کنیم

-------------------------------------

پیام ها و بیانات

توضیح لازم

پس از سخنرانی مشکل دار ریاست جمهوری و موضع گیری صریح آیت الله العظمی مکارم شیرازی، متأسفانه دفتر ریاست جمهوری به جای عذر خواهی و اصلاح اشتباه، دست به فرافکنی زده و اظهارات اشتباه دیگری داشته است. با توجه به سوالات مکرر مخاطبان در مورد سخنان رئیس جمهور، موضع معظم له و بیانیه دفتر ریاست جمهوری، علی رغم میل باطنی ناچار به انتشار بخش هایی از سخنان رئیس جمهور شدیم.

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

به مناسبت ارتحال دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی

خبر ارتحال مرحوم حاج محمد نبی حبیبی را دریافت داشتم و بسیار متأسف شدم. نامبرده که از یاران وفادار و پراستقامت انقلاب اسلامی بود، مناصب مختلفی را در طول عمر خود در خدمت نظام اسلامی داشت و اخیراً دبیرکل حزب موتلفه اسلامی بود. مردی متدین و با تقوا، سخت کوش و مخلص، با استقامت و هوشیار بود و به همین دلیل علاقمندان زیادی داشت. خدمات او به جامعۀ اسلامی و انقلاب ستودنی است.

این ضایعۀ بزرگ را به اعضای محترم حزب مؤتلفه اسلامی و تمام علاقمندان ایشان، مخصوصا خانواده محترمشان تسلیت عرض می کنم.

خداوند روح او را غریق رحمت و با ارواح اولیاء الله محشور گرداند و به بیت محترمش صبر و اجر فراوان عنایت کند.

-------------------------------------

یادداشت

ایثار و بخشش در سیرۀ فاطمی از منظر معظم له

فضيلت ها و صفات برجسته روحى و اخلاقى، همچون فداكارى، ايثار، جود، سخاوت و بخشش ؛ در تعيين خط سير تاريخ بشر و تكامل وجودى انسان و رسيدن به قرب الهی نقش به سزایی ایفا می کند و هدف نهايى آفرينش انسان را در بر می گیرد.

در این بین تاريخ اسلام پر است از جلوه هاى ايثار و فداكارى؛در سر سلسله اين مسأله، انبياء و ائمه عليهم السلام، جلوه و درخشندگى خاصى دارند؛ و انفاق وجود و كرم را بايد از خاندان جود و كرم حضرات معصومين عليهم السلام آموخت.

 بررسی سیرۀ آنها نشان دهنده ايثار و گذشتن از همه چيز در راه محبوب است، زيرا عظمت او را درك كرده و غير او را ناچيز تلّقى مى كردند.همانگونه که حضرت فاطمه سلام الله علیها كامل ترين الگوی ایثار و بخشش بود و از هيچ فرصتى برای گسترش این فضیلت مهم انسانی فروگذار نكرد؛ و اين درسى است بزرگ براى همه انسان هاى آزاده و با هدف و همه ايثارگران و فداكاران تاريخ بشر.

لذا بررسی ابعاد گذشت و ایثار در سیرۀ آن حضرت ، علاوه بر اینکه بهترين نشانه عظمت فاطمه عليها السلام است و مقام فداكارى آن بانوى زنان جهان را بیش از پیش آشکار می سازد، هم چنین به زندگى انسان ها جهت مى دهد و روح فداكارى و ايثار را زنده كرده و آدمى را در برابر مشكلات و حوادث سخت، مقاوم و استوار مى سازد.

مفهوم ایثار

«ايثار» به معناى برگزيدن و مقدم داشتن و برترى دادن ديگرى است.، چرا که دوست دارد ديگران در نعمت باشند، هرچند خودش در محروميّت به سر ببَرد و حتّى حاضر است آنچه را دارد در اختيار ديگران بگذارد و از منافع خود چشم بپوشد که اين حالت والا را «ايثار» مى گويند.

لذا ايثار ، از خود گذشتگى و جانبازى، يكى از مهم ترين صفات برجسته انسانى است که از محبت و فطرت سرچشمه می گیرد؛ هنگامى كه به وجدان خود مراجعه مى كنيم در می یابیم نيكوكارى، ايثار و فداكارى، سخاوت، كمك به ضعيفان، و حمايت از مظلومان، خوب و با ارزش است.

 لذا شخص هنگام عمل، هيچ نوع سود مادّى را در نظر نمی گيرد و حساب و كتابى در ایثار و بخشش مطرح نیست، بلکه انگيزه هاى كار در درون او نهفته و در اعماق قلب او لانه می گزيند و بدون تشويق و تقدير، بدون تظاهر و ريا، بدون انتظار نفع و سود از فردى يا جامعه اى، آن را انجام مى دهد.

اینچنین است که فرد قسمتى از زندگى خود را كه از آن نيز بى نياز نباشد در اختيار دیگر نیازمندان قرار می دهد، مشكلات را براى ناراحتى ديگران پذيرا مى شود؛ هرگاه مشكلى در جامعه پيدا شود او براى حل آن خود را به زحمت مى افكند تا ديگران راحت باشند؛ در واقع اين نوعى ايثار و فداكارى است كه انسان براى راحتى بندگان خدا، مشكلات اجتماعى را تحمل كند.

حضرت فاطمه سلام الله علیها؛ اسطوره ایثار و از خودگذشتگی

بی شک «فاطمه» سلام الله علیها، اسطورۀ مهربانی،فداكار ی و شجاعت و ايثارگری است؛ آن حضرت همواره در كنار «پدر» بود و گرد و غبار رنج و محنت را از قلب پاك پدر مى زدود.

فاطمه زهرا سلام الله علیها طبق احاديث معروف در حالی که بيش از پنج سال از سن مباركش نگذشته بود، مونس ساعت هاى تنهايى پیامبر صلى الله عليه وآله بود.

گاه دشمنان سنگدل، خاك يا خاكستر بر سر پيامبر صلى الله عليه وآله مى ریختند، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه وآله به خانه مى آمد، فاطمه عليها السلام خاك و خاكستر را از سر و صورت پدر پاك مى كرد، در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پيامبر صلى الله عليه وآله مى فرمود: «دخترم! غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر توست».،

در يكى از همان سالها، ابوجهل مشتى از اراذل مكه را تحريك كرد كه به هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه وآله در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفكنند، هنگامى كه اين عمل انجام شد ابوجهل واطرافيانش صدا به خنده بلند كردند و پيامبر صلى الله عليه وآله را به باد مسخره گرفتند.

اين خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه عليها السلام رسيد به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش ابوجهل و يارانش را با شمشير زبان مجازات كرد، و به آنها نفرين فرمود.،

فاطمه سلام الله علیها در روزهاى جنگ و طوفانى نيز همچون يك مرد شجاع در شعاعى كه مأموريت داشت، از پيامبر صلى الله عليه وآله دفاع مى كرد.

هنگامى كه جنگ «احد» پايان گرفت و تازه لشكر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پيامبر صلى الله عليه وآله با دندان شكسته و پيشانى مجروح هنوز در ميدان احد بود، فاطمه عليها السلام با سرعت به «احد» آمد و با اين كه هنوز نوجوان كم سن و سالى بود فاصله ميان «مدينه» و «احد» را با پاى پياده و با شوق زياد طى كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره اش زدود، اما زخم پيشانى همچنان خونريزى مى كرد.قطعه حصيرى را سوزاند، و خاكستر آن را بر جاى زخم ريخت و مانع خونريزى شد، و عجيب تر اين كه براى جنگى كه در روز بعد اتفاق مى افتاد،اسلحه براى پدر فراهم مى كرد.،

در جنگ احزاب نیز كه از پر رنج ترين غزوات اسلامى است، فاطمه عليها السلام در كنار پيامبر صلى الله عليه وآله بود، آن حضرت به كنار خندق آمد و براى پيامبر صلى الله عليه وآله كه چند روز گرسنه مانده، غذاى ساده اى كه از قرص نانى تجاوز نمى كرد تهيه کرد.

هم چنین آن حضرت به هنگام فتح مكه آب براى شستشو و غسل آماده مى كند تا پیامبر صلى الله عليه وآله گرد و غبار را از تنش بشويد و لباس پاكيزه اى بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.

بخشش لباس عروسی؛ تجلی انفاق از دوست داشتنی ها

از جمله شرایط انفاق، بخشش از چيزهاى خوب و برگزيده است؛ لذا به هنگام انفاق نباید به سراغ قسمت هاى بى ارزش مال و اجناس رفت، بلکه باید از بهترين قسمت ها كه بر گرفتن آن براى فرد به خاطر مرغوبيت سهل و آسان است در راه خدا نيز از همان انفاق كرد.

حال اگر شخصى، غذاهاى اضافى، لباس هاى كهنه و آنچه را كه نياز ندارد، انفاق كند اشكالى در بين نيست. اين، حدّاقل و پايين ترين مرتبه انفاق است؛ ولى براى رسيدن به بالاترين مراتب انفاق و دست يافتن به كمال، انسان بايد آنچه را كه دوست دارد و خود مى خواهد، انفاق كند.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:«يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنْفِقُواْ مِنْ طَيّبَاتِ مَاكَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَكُم مّنَ الْأَرْضِ وَلَاتَيَمَّمُواْ ا لْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بَاخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِيدٌ؛اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از اموال پاكيزه اى كه به دست آورده ايد، يا از زمين براى شما خارج ساخته ايم، انفاق كنيد؛ و به سراغ قسمتهاى ناپاك (براى انفاق) نرويد، در حالى كه خودتان حاضر نيستيد آنها را بپذيريد، مگر از روى اغماض، و بدانيد خداوند بى نياز و شايسته ستايش است».

لذا انفاق كنندگان باید بهترين بخش از اموال خود را در راه خدا انفاق كنند، چرا كه عيناً به آنها باز مى گردد، آيا كسى دوست دارد لباس هاى كهنه، اموال نامرغوب براى او بياورند؟ بنابراين نبايد تنها همت او اين باشد كه اموال بى ارزش خود را در راه خدا انفاق كند.

از سوی دیگر انسان در صورتى به مقام برّ و نيكوكارى مى رسد كه از بهترين ها انفاق كند به تعبیر قرآن کریم: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...؛ هرگز به مقام نيكان و خاصّان نخواهيد رسيد، مگر آن كه از آنچه كه دوست مى داريد، انفاق كنيد». نه اين كه هر چه اضافه و غير مورد نياز باشد و مورد مصرف قرار نگيرد را به فقراء بدهيم، چون در اين صورت به حقيقت برّ و نيكوكارى دست نخواهيم يافت.

لذا غذاى مانده، لباس مندرس و پاره، ميوه گنديده، لوازم زايد و مانند اينها را نباید انفاق کرد كه بى ارزش اند، بلكه از چيزهاى خوب و ارزشمند خود باید انفاق كرد؛ چيزى را در راه خداوند به نيازمندان بدهيم كه خود دوست مى داريم. همان غذايى كه مى خوريم در انفاقمان به نيازمندان بخورانيم. همان جامه اى كه بر تن فرزندان خود مى كنيم، بر فرزندانشان بپوشانيم و همان آسايشى كه براى خود و خانواده خود مى خواهيم، براى آنان بخواهيم و فراهم آوريم.

ضرورت این مسأله از آن جهت است که انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاك او است ؛ چگونه ممكن است انسان به خداوند بزرگى كه تمام عالم هستى از اوست، به وسيله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جويد؛ لذا در فرهنگ قرآنى براى انفاق، باید بهترين را انتخاب نمود.

آری اگر خواهان صعود به اوج قلّه احسان و نيكوكارى هستيم، بايد از محبوبترين اموالمان در راه خداوند، و فقط براى رضاى او، انفاق كنيم. چرا که انفاق مورد علاقه انسان؛ مقياسى است براى سنجش ايمان و شخصيت! اینگونه است که اگر انسان به هنگام انفاق بهترين اموالش را انتخاب كند نورانيّت خاصّى برايش ايجاد شده، و قلب و روحش روحانيّت عجيبى پيدا مى كند.

البته اين سخن بدان معنى نيست كه انفاق از چيزهاى ديگر، مخصوصاً لوازمى كه مورد نياز نيست و در خانه انباشته شده، پسنديده و نيكو نیست و نبايد آنها را به نيازمندان داد؛ بلكه رسيدن به مقام «برّ» انفاق از بهترين چيزها را مى طلبد. هر چند انفاق از اجناس دست دوم قابل استفاده نيز اشكالى ندارد، امّا انفاق واقعى آن است كه انسان آنچه را دوست دارد و بهتر است، براى انفاق انتخاب كند.

اولياى خدا نیز همواره از بهترين اموالشان انفاق مى كردند، به عنوان نمونه در سیرۀ حضرت زهرا عليها السلام می خوانیم: به هنگام عروسى آن حضرت، وقتى ايشان را به خانه شوهر مى بردند، نيازمندى از آن حضرت درخواست كمك كرد، ايشان با آن كه لباس كهنه و عادى اضافه همراه خود داشت و مى توانست آن را انفاق كند، لباس عروسى خود را به نيازمند داد و خود لباس كهنه پوشيد.،

آری اینچنین حضرت زهرا عليها السلام در شب زفاف پيراهن عروسيش را به فقيرى صدقه داده، و با پيراهن كهنه و معمولى به خانه بخت مى رود.،

بی تردید در تمام تاريخ بشريّت، چنين انفاق خالصانه اى را نمى توان يافت كه دختر جوان تازه عروسى، لباس عروسى اش را به نيازمندى بدهد. اين ایثار و بخشش، به راستى مصداق روشن آيۀ شريفه قرآن کریم است که سفارش مى كند از بهترين ها انتخاب و به فقرا داده شود.

ايثار در پذيرايى از مهمان عرب

مهمان نوازى شوهر منوط به ايثار و پذيرايى همسر او است، لذا اگر اميرالمؤمنين على عليه السلام مهمان نواز بود و از نيامدن و نرسيدن مهمان محزون مى گشت، يكى از عواملش اطمينان خاطر از آمادگى و پذيرايى فاطمه عليه السلام بوده است.

در فرازی از تاریخ مى خوانيم؛ شخصی خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: گرسنه ام، پيغمبر صلى الله عليه و آله دستور داد از منزل غذائى براى او بياورند، ولى در منزل حضرت غذا نبود، فرمود: چه كسى امشب اين مرد را ميهمان مى كند؟ در رواياتى كه از طرق اهل بيت علیه السلام رسيده مى خوانيم: مردم عربی میهمان على علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندان او بودند، و كسى كه كودكان را گرسنه خواباند بانوى اسلام فاطمه زهرا علیهالسلام بود،

در این میان فاطمه عليهالسلام با توافق اميرالمؤمنين، بچه ها را بدون طعام به هر طريقى بود خوابانيد و خود نيز گرسنه ماند و على عليه السلام چراغ را به بهانه معيوب بودن روشن نكرد و در تاريكى شب از مهمان پذيرايى نمود و او را سير كرد و به مهمان چنين وانمود كرد كه او نيز طعام مى خورد، تا مهمان متأثر نگردد.

گردنبند با برکت حضرت فاطمه سلام الله علیها

جابربن عبداللَّه انصارى مى گويد: روزى نماز عصر را با پيغمبر صلى الله عليه و آله خوانديم؛ اصحاب اطرافش نشسته بودند ناگاه پيرمردى خدمت رسول خدا رسيد كه لباس كهنه اى پوشيده بود و از شدّت پيرى و ناتوانى نمى توانست بر جاى خودش قرار گيرد.

پيغمبر متوجّه او شد و از احوالش پرسيد؛ عرض كرد: يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله مردى گرسنه هستم سيرم كن، برهنه ام لباسى به من عطا كن، تهى دستم چيزى به من بده، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من اكنون چيزى ندارم ولى تو را به جايى راهنمايى مى كنم شايد حاجتت برآورده شود، برو به منزل شخصى كه خدا و رسول را دوست دارد، خدا و رسول نيز او را دوست دارند؛ برو به خانه دخترم فاطمه عليها السلام شايد به تو چيزى عطا كند. سپس به بلال فرمود: پيرمرد ناتوان را به خانه فاطمه سلام الله علیها راهنمايى كن.

بلال به اتّفاق پيرمرد به خانه فاطمه سلام الله علیها رفتند. پيرمرد عرض كرد سلام بر شما اى خانواده نبوّت و مركز نزول فرشتگان. فاطمه عليها السلام جوابش را داد و فرمود كيستى؟

عرض كرد: فقيرى هستم كه به خدمت پدرت رسيدم، مرا به سوى شما فرستاد. اى دختر پيغمبر من هم گرسنه ام هم برهنه ام و هم فقيرم لطفاً من را بى نياز كنيد.

حضرت فاطمه سلام الله علیها كه هيچ غذايى در خانه سراغ نداشت، پوست گوسفندى را كه فرش امام حسن و امام حسين عليه السلام بود به پيرمرد داد.

پيرمرد عرض كرد: اين پوست چگونه نياز من را برطرف مى كند؟ حضرت فاطمه عليها السلام گلوبندى را كه دختر عمويش به وى هديه كرده بود به او داد و فرمود: اين را بفروش و زندگى خودت را با آن تأمين كن.

پيرمرد برگشت و جريان را خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد. آن حضرت گريست و فرمود: گردن بند را بفروش تا خدا به بركت عطاى دخترم براى تو گشايشى فراهم سازد. عمّار ياسر از رسول خدا صلى الله عليه و آله اجازه گرفت كه آن گردن بند را خريدارى كند.

از پيرمرد پرسيد آن را چقدر مى فروشى؟ گفت: به بهاى آن كه شكمم را از نان و گوشت سير كنى، و يك برد يمانى بر تنم بپوشانى تا با آن نماز بخوانم، و يك دينار پول بدهى تا مرا نزد اهل و عيالم برساند. عمّار گفت: من اين گردن بند را به بيست دينار و دويست درهم و يك برد يمانى و يك حيوان سوارى و نان و گوشتى كه تو را سير كند مى خرم. پيرمرد گردن بند را به عمّار فروخت و پولش را تحويل گرفت و خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله برگشت. حضرت از او پرسيد: آيا نيازت برطرف شد؟

عرض كرد: آرى، به بركت عطاى فاطمه عليها السلام بى نياز شدم. حضرت فرمود: خدا در عوض، به فاطمه سلام الله علیها عطايى بكند كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده باشد. و بعد به اصحابش فرمود: خدا در اين دنيا چنين عطايى را به فاطمه سلام الله علیها كرده است، زيرا پدرى مثل من و شوهرى مثل على و فرزندانى چون حسن و حسين به او داده است. وقتى عزرائيل فاطمه سلام الله علیها را قبض روح مى كند و در قبر از او بپرسند پيغمبرت كيست؟ جواب مى دهد: پدرم. و اگر بپرسند: امامت كيست؟ جواب مى دهد: شوهرم على عليه السلام.

عمّار گردن بند را گرفت و در پارچه يمانى گذاشت و به غلامش گفت: اين را ببر خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله تقديم كن، خودت را نيز به آن حضرت بخشيدم. وقتى غلام پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت، حضرت مال را با غلام به فاطمه علیها السلام بخشيد.

فاطمه سلام الله علیها گردن بند را گرفت و غلام را آزاد نمود، هنگامى كه غلام ديد آزاد شده است، خنديد. علّت خنده اش را پرسيدند، جواب داد: از بركت اين گردن بند مرا شگفت آمد، زيرا گرسنه اى را سير كرد و برهنه اى را پوشش داد و تهى دستى را بى نياز كرد و بنده اى را آزاد نمود، در حالى كه باز به صاحبش رسيد.،

سوره«هل اتی»؛ نمایانگر اوج ایثار و از خود گذشتگی حضرت زهرا سلام الله علیها

در این زمینه «ابن عباس» مى گويد: حسن و حسين عليهما السلام بيمار شدند پيامبر صلى الله عليه و آله با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على عليه السلام گفتند: اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى، على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فضه كه خادمه آنها بود، نذر كردند: اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند، طبق بعضى از روايات حسن و حسين عليهما السلام نيز گفتند: ما هم نذر مى كنيم روزه بگيريم.

چيزى نگذشت هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على عليه السلام سه من جو قرض نمود، فاطمه عليها السلام يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار، سائلى بر در خانه آمده، گفت:«السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ؛ سلام بر شما اى خاندان محمّد»! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم، غذائى به من بدهيد، خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.

روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار، وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز، ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).

در سومين روز، اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز هر كدام سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد، على عليه السلام دست حسن عليه السلام و حسين عليه السلام را گرفته بود و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روز بعد امام حسن و امام حسين عليهما السلام را، در حالى كه رنجور و ضعيف شده بودند و از شدّت ضعف به خود مى لرزيدند مشاهده كرد و از اين وضع ناراحت شد و از سوى ديگر چشم هاى گودرفته فاطمه عليها السلام بر ناراحتى و حزن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افزود، از على عليه السلام پرسيد:يا على! چرا بچّه ها اين قدر ضعيف و رنجور شده اند؟ چرا رنگ دخترم فاطمه سلام الله علیها پريده است؟

حضرت على عليه السلام جريان را براى آن حضرت بازگو كرد، در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيات سوره انسان را آورد.

در سوره «دهر»، هجده آيه درباره فداكارى اميرمؤمنان عليه السلام و همسرش زهراى مرضيه و فرزندانش امام حسن و امام حسين عليهم السلام كه سه روز روزه گرفتند و طعام افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند بيان داشته و كار آن ها را بسيار ستوده و وعده انواع نعمت هاى بهشتى را به آن ها داده است.

دقت در آيات سوره «دهر» نشان مى دهد كه خداوند چگونه از اين سخاوتمندان ايثارگر مدح و ستايش كرده و عمل آنها را ستوده و بالاترين پاداش را براى آنها قرار داده است. در يك جا از آنها به عنوان «ابرار» و در جاى ديگر از آنها به عنوان «عباداللّه» (بندگان خاص خدا) ياد كرده است.

سخن آخر: (چراغی که به مسجد رواست، به خانه حرام است)

در خاتمه باید گوشزد کرد فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه سیرۀ حضرت زهرا سلام الله علیها این است که حتی در سختترین شرایط برای خدا، بذل و بخشش کرده و با کردار و عمل و گفتار بیان فرمودند: «چراغی که به مسجد رواست، به خانه حرام است».

به عنوان نمونه امام حسن عليه السلام درباره حضرت زهرا عليها السلام مى فرمايد: مادرم را در شب جمعه ديدم كه تا صبح مشغول عبادت پروردگار و پيوسته در حال ركوع وسجود بود تا اينكه سفيده صبح نمايان گشت، و شنيدم كه براى مؤمنين، آن هم با ذكر اسامى آنان، فراوان دعا مى كرد، در حالى كه براى خودش چيزى طلب نكرد. عرض كردم: مادرم! چگونه است كه براى ديگران دعا مى كنى، براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: فرزندم! «الْجارُ ثُمَّ الدَّار؛اوّل همسايه، سپس خانه!».،

و یا در داستان سوره دهر نه تنها حضرت على عليه السلام غذاى خودش را به فقير داد، بلکه حضرت فاطمه عليها السلام نيز با ميل و اختيار غذايش را در اختيار نيازمند قرار داد، و امام حسن و امام حسين عليهما السلام نيز اين كار را با ميل و اختيار انجام دادند. و اين نهايت ايثار است كه على رغم نياز شديد خويش انفاق مى كنند و اینچنین در قرآن مجيد ستوده شده و از ارزش هاى والاست.

 اما افسوس و صد افسوس، که در جامعه به غلط مرسوم شده که مى گويند: «چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است». يا «ما كه خودمان لنگ هستيم، چرا بايد به فكر ديگران باشيم». و این سخن نادرست را، نهتنها برای مسجد، که برای همسایه و دیگر افراد نیز بهکار میبرند؛سخنان و منطق هايى كه در آنها نشانه هايى از ضعف توكل به خداوند متعال مشاهده می شود .

حال آنکه خط ايثار حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا عليها السلام كه سوره هل أتى درباره آنان و امام حسن و امام حسين عليهما السلام نازل شد نشان می دهد همت گروهی آن بزرگواران، در سخت ترین حالت، به قدرى بالاست كه به مقام «ايثار» رسيده اند؛ مقامى به مراتب بالاتر از انفاق، كه همگان سعادت آن را ندارند، و از صفات ويژه مؤمنان واقعى است..

-------------------------------------

یادداشت

شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان مهاجر و انصار از منظر معظم له

داستان شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها يكى از غم انگيزترين و پرغوغاترين وقایع اهل بيت عليهم السلام و تاريخ اسلام به طور گسترده و عام است، كه آميخته با نکات تأمل برنگیز است، و دريچه اى است براى حل قسمتى از معماهاى مهم تاريخ صدر اسلام.

در این میان آخرین سخنان حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان مهاجر و انصار و حوادث گوناگونى كه در رابطه با آن در دوران هاى بعد واقع شد از دردناك ترين و غم انگيزترين و عبرت انگيزترين فرازهاى تاريخ صدر اسلام است كه شایسته است شرح و تبیین آن بیش از پیش مورد اهتمام قرار گیرد.

خطبة جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها در برابر زنان مدینه در یک نگاه

بانوى اسلام اين خطبه را در در برابر زنان مهاجر و انصار و در بستر بيمارى و درون خانه بيان كرد، همان بيمارى كه هرگز از آن برنخاست، و جان پاك خود را به جان آفرين تسليم نمود.

 لحن خطبه به خوبى نشان مى دهد كه از روحى بلند، سرشار از علم و دانش، مملو از محبت به خدا و ايمان، و لبريز از درد و رنج، سرچشمه گرفته، و خطبه آهنگى رسا و كوبنده و گيرا و قاطع و شجاعانه دارد، و البته كوبنده تر و دردناك تر و غم انگيزتر از خطبه فدکیه.

رنج نامه حضرت زهرا سلام الله علیها

اين خطبه كه از دل پر درد دختر گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله برخاسته در حقيقت رنجنامه اوست.رنجى جانكاه كه تا اعماق استخوانش نفوذ كرده و تمام وجودش را در شعله هاى سوزان خود فرو برده است، به همين دليل كلامش در اين خطبه رنگ آتش به خود گرفته چرا كه از قلب آتشين برخاسته، و خون رنگ شده چرا كه از دليل او سرچشمه گرفته است.

دفاع از ولايت در بستر بيماري

از عجايب و شگفتى هاى اين خطبه آن است كه بانوى اسلام عليها السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله و قبل از شهادت مورد ستم هاى زيادى واقع شد، ستم هايى كه بيمارى جانكاه او از آن ريشه مى گرفت، و با اين كه سؤال زنان مدينه به هنگام عيادت آن بانو مخصوصا از وضع حال و بيمارى او بود، و قاعدتا بايد چيزى از دردهاى خود بگويد، بلكه هر چه مى گويد از آن بگويد، با اين حال حتى يك كلمه از حال خودش سخن نگفت، و محور تمام سخنان او مسأله غصب خلافت و مظلوميت على عليه السلام و خطرات آينده اين انحراف بزرگ براى امت اسلامى بود.

عجبا كه او هيچ از درد خويش سخن نگفت، و هر چه گفت از درد همسرش على عليه السلام گفت، و از مشكلات جهان اسلام.

آرى روح بزرگ زهرا عليها السلام برتر از آن است كه از خودش و دردهايش هر چند بزرگ بود سخن بگويد، و بلندپروازتر از آن است كه حتى تا اين حد صعود كند، او فقط از امام و همسر محبوبش على عليه السلام و دردهاى او سخن گفت.

آن حضرت هميشه و در واپسين لحظه عمر كوتاه و پر درد و رنجش بالخصوص همچون شمعى مى سوخت تا اطراف خود را روشن سازد و گمراهان را نجات دهد و مدافع حق و عدالت باشد.

 در خطبه زنان مهاجر و انصار سخنان او فقط بر محور خلافت و امامت دور مى زند، با آن كه بانوى اسلام مظالم زيادى بر او رفته بود و مناسب بود دادخواهى كند، ولى نه دادخواهى كرد و نه لب به شكايت گشود، هر چه گفت از على عليه السلام گفت، از خلافت و از مصالح مسلمين گفت.

حضرت زهرا سلام الله علیها و مقام رضا

يكى از مقامات عالى اولياى خدا مقام «تسليم مطلق» است، يعنى سالك الى الله و رهرو راه حق به جايى مى رسد كه خويشتن خويش را فراموش مى كند، جز خدا را در نظر ندارد.

جز به فرمان او گوش به سخن ديگرى نمى دهد.جز رضاى او نمى طلبد.و جز به خواست و اراده او نمى انديشد.

مرحله اول اسلام است و سپس ايمان و بعد رضا و بعد تسليم مطلق، چنانكه قرآن كريم مى گويد:« قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا أسلمنا ولما يدخل الايمان فى قلوبكم؛ عرب هاى باديه نشين گفتند: ايمان آورده ايم، بگو: شما ايمان نياورده ايد ولى بگوييد اسلام آورده ايم، اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است».

و نيز مى فرمايد: « فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما؛ به پروردگارت سوگند آنها مؤمن نخواهند بودمگراين كه در اختلافات خود تو را به داورى طلبند، وسپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند».

و سرانجام مى گويد:« إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شكورا؛ ما فقط شما را بخاطر خدا اطعام مى كنيم وهيچ پاداشى و سپاسى از شما نمى خواهيم».

مقام ايمان و رضا و تسليم ايجاب مى كند كه تمامى آلام و دردها و غم هاى جانسوز خود را به دست فراموشى بسپارد و تنها از رضاى خدا، از پيامبر صلى الله عليه وآله، از ولى او، و از آينده اسلام و مسلمين سخن بگويد همانگونه که فاطمه سلام الله علیها اینگونه عمل نمود.

اسناد و منابع مکتوب خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان انصار

گفتنی است اين خطبه در منابع مختلفى نقل شده است، هم در كتب عامه و هم در كتب خاصه، و از جمله هفت منبع زير قابل توجه است:

١. مرحوم شيخ طبرسى رضوان الله عليه آن را در «احتجاج» ذكر كرده است.،

٢. على بن عيسى اربلى در كتاب معروف «كشف الغمه» از كتاب «صحيفه» آن را نقل مى كند.،

٣. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» اين خطبه را با اسناد متعددى ذكر كرده است.،

٤. اين خطبه در كتاب «معانى الاخبار» از مرحوم صدوق با سندى كه در ذيل آمده از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه دختر امام حسين عليه السلام نقل شده است.،

٥. و باز در همان كتاب با سندى ديگر از امام على بن ابى طالب عليه السلام نقل شده است.،

٦. مرحوم شيخ طوسى نيز آن را در «امالى» آورده است.

٧. ابن ابى الحديد عالم معروف سنى معتزلى نيز آن را در كتاب معروف خود «شرح نهج البلاغه» با سندى كه ذيلا آمده است، نقل مى كند.،

به هر حال اين خطبه با اسناد متعددى نقل شده، و تفاوت هايى در متون آن ديده مى شود، و نظر به اين كه متنى كه در «احتجاج» از سويد بن غفله نقل شده است كامل تر به نظر مى رسد، علامه بزرگوار مجلسى نيز آن را ذکر کرده است، ما نیز همان را برگزيديم.

و بدين ترتيب خطبه مزبور از خطبه هايى است كه در كتب متعدد و با اسناد متظافرى نقل شده است و لذا از اهميت ويژه اى برخوردار است.

ولایتمداری؛ سختترین و مهمترین آزمون الهی

هميشه در طول زندگى انسان ساعات و روزهاى حساسى پيش مى آيد كه دوران امتحان و آزمون اوست، البته امتحان الهى براى شكوفا ساختن استعدادها و پرورش روحيات و تحكيم مقاومت و پايمردى است و نيز براى روشن شدن باطن هر كس براى خود او، زيرا كه گاهى انسان در شناخت خود دچار اشتباه مى شود؛ نه همچون امتحان بشرى كه براى كشف مجهولات و آگاهى آزمايش كننده بر باطن و نهاد افراد، صورت مى گيرد.

لذا هنگامى كه فاطمه عليها السلام در بستر بیماری در مواجهه با زنان مهاجر و انصار که به عنوان عيادت خدمتش حاضر شدند، و عرض كردند: چگونه صبح كردى از بيماريت؟ (و حال تو چه گونه است) اى دختر رسول خدا؟ همين مسأله را گوشزد کرده و می فرماید: به خدا در حالى صبح كردم كه از دنياى شما متنفرم، مردان شما را دشمن مى شمرم، و از آنها بيزارم.

آنها را آزمودم و دور افكندم، و امتحان كردم و مبغوض داشتم. چقدر زشت است شكسته شدن شمشيرها (و سكوت در برابر غاصبان) و بازى كردن بعد از جد (و به شوخى گرفتن سرنوشت اسلام و مسلمين) و كوبيدن بر سنگ (و كار بى حاصل كردن) و شكافته شدن نيزه ها (و تسليم در برابر دشمن) و فساد عقيده، و گمراهى افكار، و لغزش اراده ها و «چه بد اعمالى از پيش براى (معاد) آنها فرستاد، نتيجه آن، خشم خداوند بود، و در عذاب (الهى) جاودانه خواهد ماند». و چون چنين ديدم مسئوليت آن را به گردنشان افكندم، و بار سنگين گناه آن را بر دوششان، و ره آورد هجومش را بر عهده آنها نهادم».

آن حضرت ضمن اظهار تنفر و انزجار شديد از گروهى از مردان فرصت طلب و نان به نرخ روز خور، از مهاجرين و انصار بخاطر سكوتشان نه فقط سكوت كه هماهنگى شان با جريانات انحرافى بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله به آنها هشدار مى دهد كه مواظب اين آزمون بزرگ الهى باشند.

خشم فاطمه سلام الله علیها بر یاران سقیفه

در این فراز از خطبه ، آن حضرت مجاهدت هاى بى نظير آنها را در عصر پيامبر صلى الله عليه وآله يادآورى كرده، و سپس آنان را به شمشيرهاى شكسته اى تشبيه مى كند كه قدرت و كارآيى خود را در برابر دشمن از دست داده است، نيزه هاى شكسته و شكافته اى كه توانايى بر چيزى ندارد.

دختر پيامبر صلى الله عليه وآله از اين كه مبانى اسلام را به شوخى گرفته، و بازيچه هوس هاى خود قرار داده اند آنها را سخت نكوهش مى كند.

و از اين كه اراده هاى آهنين آنها به سستى گراييده، و قدرت بر تصميم گيرى را در برابر جريانات انحرافى از دست داده اند، مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد.

او در پايان اين بخش به همه آنها هشدار مى دهد كه مسئوليت غصب خلافت بر دوش آنان براى هميشه سنگينى خواهد كرد، و اين داغ ننگ بر پيشانى آنها مى ماند كه سكوت كردند و اين حادثه دردناك در تاريخ اسلام با كمال تأسف رخ داد.

آرى، بسيارى از آنها از اين امتحان بزرگ پيروز بيرون نيامدند و رو سفيد نشدند و چه خوش بود كه «محك هاى تجربه» به ميان آيد تا آنها كه «غش» دارند، سيه روى شوند، و چه خوب است كه كوره هاى داغ امتحان بر پا شود تا «سياه سيم و زر اندود» باطن خود راآشكار سازد و حساب آن در نظر خلق از طلاى ناب جدا گردد.

واكنش فاطمه سلام الله علیها به منطق قبيله اي سقيفه

در يك جامعه سالم و الهى همه امتيازات خصوصا تقسيم پست ها بر محور ارزش ها و معيارهاى خدايى دور مى زند. زد و بندهاى سياسى، گروه بندى ها و فرصت طلبى ها، تعصب هاى قومى و قبيله اى، و بالاخره معاملات پشت پرده سوداگران بازار سياست، در تصدى اين پست ها راهى ندارد.

بانوى اسلام عليها السلام در اين بخش از خطبه ، زنان مدينه را مخاطب ساخته و مى گويد: چرا؟ و به كدام مجوز مردان شما محور خلافت را از آنچه پيامبر صلى الله عليه وآله در بيانات صريح و سخنان روشن خود بيان كرده بود منحرف ساختند؟ مگر ابوالحسن على بن ابى طالب عليه السلام چه عيبى داشت؟ و فاقد كدام يك از كمالات لازم، اعم از روحى و جسمانى بود؟

آرى عيب اين بود كه شمشير برنده اش خواب را از چشمان دشمنان اسلام ربوده، قدرت بى نظيرش در ميدان جنگ، و بى اعتناييش نسبت به مرگ در صحنه پيكار، او را به صورت دژى تسخيرناپذير در برابر دشمنان اسلام درآورده بود.

ايراد او اين بود كه فقط به خدا متوجه بود؛ رضاى او، رضاى خدا؛ خشم او و غضب او تنها براى خدا بود.

در واقع بانوى اسلام عليها السلام اين حقيقت را به آنها يادآورى مى كند كه ارزش ها در محيط اسلام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله دگرگون شده، و اين گروه از مهاجران و انصار به خاطر انحراف مزاج روحشان از سلامت لازم، شهد شيرين ارزش هاى واقعى اسلام در ذائقه جانشان همچون حنظل تلخ و بد طعم شده است، و امتيازاتى كه مهم ترين شرايط يك رهبر قدرتمند و قاطع الهى را تشكيل مى دهد، براى او عيب مى شمرند.

هشدار حضرت زهرا سلام الله علیها به عاملان کودتای سقیفه و غاصبان ولایت

يكى از شرايط رهبران الهى، دلسوزى و خيرخواهى براى امت است، آيا كسى را دلسوزتر از على عليه السلام می توان سراغ گرفت كه همتش سير كردن گرسنگان و سيراب كردن تشنه كامان باشد، حال آنکه درد و رنج هاى مردم او را رنج مى داد، و غم و اندوه آنان قلبش را مى فشرد.

شرط ديگر مسأله خلافت و امامت، زهد و بى اعتنايى به مال و مقام و زندگى مادى است، چرا كه اگر پيشواى جامعه، دلبسته و دلباخته دنيا باشد از همين طريق مى توان در او نفوذ كرد، و او را از راه حق منحرف ساخت.

آيا در ميان تمام امت اسلامى كسى در زهد و وارستگى به پايه على عليه السلام مى رسيد؟ كسى كه هرگز زرى نيندوخت، خانه اى مجلل براى خود نساخت، لباسش ساده همچون لباس غلامش بود، و غذايش با فقيرترين مردم برابرى مى كرد.

اگر معيار خلافت، قدرت روحى و جسمى، خلوص نيت و زهد و پارسايى و عصمت، دلسوزى و مهربانى براى امت است، چه كسى بهتر از اميرالمؤمنين عليه السلام واجد اين شرايط بود؟ و اگر پيامبر صلى الله عليه وآله على عليه السلام را به جانشينى خود نصب كرد و بارها و بارها اين معنا را در قالب عبارت هاى مختلف ريخت و بيان فرمود، و او را از همه لايق تر براى اين مقام شمرد، به این دليل بود كه خدا او را از همه لايق تر شمرد.

لذا حضرت زهرا سلام الله علیها در ادامه سخنانش به عاملان کودتای سقیفه و غاصبان ولایت گوشزد مى كند كه با كنار گذاردن على عليه السلام چه نعمت بزرگ و موهبت عظيمى را از دست دادند، زيرا على عليه السلامآگاه ترين مردم به حلال و حرام الهى و آيات قرآنى است.

او حق و باطل را بهتر از هر كس مى شناسد و از هم جدا مى سازد. اگر زمام حكومت به دست او سپرده مى شد، هرگز اجازه نمى داد به اين سرعت باز ماندگان دوران شرك یعنی خاندان ابوسفيان بزرگ ترين دشمن اسلام، و سرسخت ترين مخالف قرآن در حكومت اسلامى طمع كنند، و آن را به دستگاه خودكامه اى مبدل سازد كه بدتر و بى رحم تر از حكومت كسرى و قياصره و فراعنه، باشد.

اگر زمام اختياراتشان در كف با كفايت على عليه السلام بود آنها را بر مركب راهوار حق مى نشاند، و با نرمى و ملايمت و محبت و مدارا بسوى سرچشمه آب حيات رهنمون مى گشت، و سپس آنان را از آن چشمه جوشان و زلال و گوارا سيراب مى نمود، و حيات جاويدان مى بخشيد.

بانوى اسلام عليها السلام در پايان همين بخش به آنها هشدار مى دهد كه گمان نكنند اين سستى و كوتاهى، و ترك حمايت از لايق ترين فرد امت براى خلافت، ارزان تمام خواهد شد. بايد در انتظار پيامدهاى دردناك آن باشند و نتيجه تلخ آن را بچشند، آنها تصور نكنند كه از چنگال عذاب الهى در همين دنيا نيز مى توانند فرار كنند، نه، هرگز.

آرى، سرانجام آنچه را كاشته اند درو خواهند كرد، و در چنگال حكومت هاى خودكامه و بى رحم و ستمگر و جبار و فاسد و مفسد همچون حكومت هاى بنى اميه و بنى عباس گرفتار خواهند شد، روزى كه راه فرارى در پيش و پس نداشته باشند و عذاب آخرت آنها نيز ناگفته پيداست.

سقیفه؛ ارمغان تغییر ارزش ها در سایۀ ترجيح «مرجوح» بر «راجح»

هيچ انسانى در مقدم داشتن چيزى كه واجد مزاياى فراوانى است بر چيزى كه فاقد آنهاست، ترديد به خود راه نمى دهد.لذا هيچ كس نمى تواند ترجيح «مرجوح» بر «راجح» را بپذيرد.

آيا كسى را شنيده ايد كه به هنگام انتخاب يك معلم، شاگرد را بر استاد ترجيح دهد؟ يا به هنگام درمان بيمارى، يك طبيب عادى و كم تجربه را به طبيبى بزرگ و پرسابقه و با تجربه مقدم بشمرد؟ (بى آن كه امتياز ديگرى در كار باشد)، اگر به هنگام انتخاب فرمانده، افراد با تجربه و مدير و مدبر را رها كرده به سراغ تازه كاران بى تجربه برويم، همه در عقل ما ترديد مى كنند.

حتى آنها كه ترجيح «مرجوح» را بر «راجح» به زبان قبيح نمى شمرند، هرگز در عمل از اين اصل اساسى تخطى نخواهند كرد و دائما به سراغ ترجيح برتر مى روند.

بنابراين، قانون «ترجيح بهتر» يك قانون عقلى است كه همه در تمام سطوح آن را عملا پذيرا هستند و از آن تخطى نمى كنند، ولى مشكل اين جاست كه گاه وضع جامعه چنان دگرگون مى شود كه نه فقط پاى ارزش هاى كاذب به ميان مى آيد، بلكه ضد ارزش ها جانشين ارزش ها مى شود، و انسان هاى ظاهرا عاقل، ممتازها را رها كرده به سراغ غير آنها مى روند.

آرى منافع زودگذر مادى گاه چنان چشم و گوش انسان را كور و كر مى كنند كه منافع واقعى خود را به فراموشى مى سپرد و در اين جا دست به كارى مى زند كه به راستى ترجيح عقب افتاده بر پيشرو است.

بانوى رشيد اسلام دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله در اين فراز سوم از خطبه غرا و جانسوزش روى اين مسأله تكيه كرده مى گويد:اى گروه مهاجران و انصار! چرا كسى را كه پيشگام در اسلام بود، و قبل از تمام مردان دست بيعت به پيامبر صلى الله عليه وآله داد، رها كرده، به دنبال كسانى مى رويد كه هرگز اين افتخار بزرگ نصيبشان نشده بلكه مدت ها بعد از طلوع آفتاب جهان تاب اسلام نيز در برابر بت سجده مى كردند؟

چرا كسى كه «در» شهر علم پيامبر (باب مدينة علم النبى صلى الله عليه وآله) و به مقتضاى سخن معروف پيامبر صلى الله عليه وآله «اقضاكم على» توانايى او بر داورى از همه بيشتر و بهتر بود، كنار گذاشته، و به سراغ كسانى رفتيد كه هرگز واجد چنين علم و دانشى نبودند؟

شما با اين كار خود قانون مسلم «ترجيح راجح بر مرجوح» را شكستيد، و حكم قرآن را در اين باره (كه در آيه فوق منعكس است) به دست فراموشى سپرديد.،

بانوى اسلام عليها السلام از اين مطلب سخت تعجب مى كند، و دنيا را «جهان عجايب» مى شمرد كه هر روز از عمر انسان مى گذرد مطلب تازه اى به او نشان مى دهد.

او سؤال مى كند كه اين گروه به ظاهر عاقل و فهميده براى تغيير محور خلافت، و انتخاب ديگران به جاى على عليه السلام به كدام دليل استناد جستند؟ و از كدامين مدرك كمك گرفتند؟ و چگونه آنها امتيازات روشنى را كه در على عليه السلام بود، ناديده گرفتند و مرجوحان را بر او مقدم شمردند؟

و در پايان همين بخش از اين آيه قرآن كه اشاره زنده اى به سرنوشت آنهاست، كمك مى گيرد و مى فرمايد:«لبئس المولى ولبئس العشير» و «بئس للظالمين بدلا»؛ «چه بد مولا و ياورى، و چه بد مونس و معاشرى» و «چه جايگزينى بدى است براى ستمكاران».

پیش بینی دقیق و عالمانه حضرت زهرا سلام الله علیها از فتنه

بسيارى از مردم فكر مى كنند اگر واقعيت ها را فراموش كنند واقعيت ها نيز آنها را فراموش خواهد كرد، و دامانشان را نخواهد گرفت.

چنين مى پندارند مى توان تخم بد كاشت و حاصل خوب برداشت، حال آنکه چيزى نمى گذرد كه اين پندارها همچون ساختمان فرسوده موريانه خورده اى فرو مى ريزد، ويا همچون حباب هايى بر سطح آب محو مى شود، و يا مانند خواب و خيالى با بيدار شدن پايان مى گيرد و چهره عبوس واقعيت هاى شوم كه ثمره اعمال نادرست خود انسان است ظاهر مى شود، و طعم تلخ پيامدهايى را كه محصول اعمال نسنجيده و خام است، خواهد چشيد.

آرى، اين حكم قانون هستى است كه با قدرت هر چه تمام تر بر سراسر تاريخ بشر حكومت كرده و مى كند كه خطاكاران را از نتايج اعمالشان با خبر مى سازد. شهد زندگى را در كامشان شرنگ و رؤياهاى شيرين را به كابوسى وحشتناك مبدل مى سازد.

بانوى اسلام عليها السلام در چهارمين فراز از خطبه اش بر همين معنا تكيه مى كند و به آنها گوشزد مى فرمايد كه: شتر خلافت بعد از انحراف از مسير، بزودى باردار مى شود و نوزاد عجيب الخلقه خود را بر زمين مى نهد، آن گاه به جاى آن كه شير گوارا و لبن سائغ آن را بنوشيد، كاسه هاى مملو از خون تازه به شما تحويل خواهد داد، و جام دل شما را مملو از اين خون مى سازد! و به جاى شير شيرين، زهر جانگداز در كامتان فرو خواهد ريخت.

يعنى كم كم نوبت به ستمگران تاريخ و فرزندان و نواده هاى «ابوسفيان» و «حجاج ها» و «ابن اشعث ها» و بدتر از آنها مى رسد كه شمشيرهاى برنده را بر گردن شما و فرزندانتان مى نهند، و خرمن زندگى شما را با داس مرگبار خود درو مى كنند.

نه فقط اموالتان را به غارت و زنانتان را به اسارت مى برند، كه با قتل عام هاى پى در پى صفحه زمين را از خونتان رنگين مى سازند و حتى در درون مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله، آرى در درون مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله دومين حرم امن خدا، آن قدر از شما و فرزندانتان مى كشند كه صحن مسجد مالامال از خون مى شود، حتى حرمت خانه خدا را نگه نمى دارند و آن را با منجنيق سنگباران كرده و در درون يا بيرون آن شما را از دم تيغ مى گذرانند!

شما گمان كرديد اگر با عذرهاى واهى دست از يارى حق و دفاع از جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله برداشتيد به آسانى از مجازات الهى در امان مى مانيد، و از عواقب سوء اعمالتان مى گريزيد، زهى تصور باطل، زهى خيال محال!

و امروز ... آرى امروز كه ما به گذشته تاريخ مى نگريم واقعيت سخنان پر محتواى بانوى بزرگ اسلام عليها السلام را روشن تر از هميشه مى يابيم كه انحراف خلافت از محور اصلى چه عواقب دردناكى براى مسلمين به بار آورد؟ و چگونه جان و مال و نواميس آنها، و از آن افزونتر قوانين و احكام و مقدسات اسلام بازيچه دست بازماندگان احزاب جاهلى شد!

عمال بنى اميه نه بر صغير رحم كردند و نه بر كبير؛ نه پاس حرم رسول الله صلى الله عليه وآله را داشتند و نه احترام خانه خدا را؛ نه براى مهاجران ارزشى قائل بودند و نه براى انصار.

وضع زندان هاى امويان و شكنجه هاى عجيبى كه نسبت به زندانيان خود روا مى داشتند كه نه تنها تاريخ اسلام كه تاريخ بشريت را لكه دار و سياه كرده است گواه زنده گفتار بانوى اسلام عليها السلام است.

آرى، حوادث آينده به خوبى در آيينه تابناك قلب بانوى اسلام عليها السلام منعكس بود، و همان گونه كه به روشنى در اين خطبه خبر داد، بزودى سلطه گران متجاوز و بى رحم با شمشيرهاى آخته و بران بر مردم هجوم آوردند و حكومت هاى خودكامه استبدادگر جان و مال و ناموس و دينشان را بر باد دادند.

هرج و مرج سايه شوم و سنگين خود را بر جامعه اسلامى افكند و مسلمانان تلخى آن همه سستى و تقصير در حمايت از حق را چشيدند.و اين است سزاى آن كس كه حق را رها كند و به دنبال باطل رود.

عذر بدتر از گناه!

از همه زشت تر و دردناك تر پاسخى است كه گروهى از مهاجران و انصار بعد از شنيدن پيام بانوى اسلام فاطمه زهرا عليها السلام در حضورش مطرح كردند كه همچون خنجرى بر قلب پاكش فرو نشست و خوانه ابش در كلماتش پاشيد.

آنها با شنيدن محتواى اين خطبه سخت تكان خوردند، و احساس شرمسارى كردند، و شايد از مجازات هاى الهى در دنيا و آخرت بيمناك شدند، و همين امر آنها را بر اين داشت كه اجازه شرفيابى گرفته و به محضر دختر پيامبر صلى الله عليه وآله بشتابند و جوابى خدمتش عرض كنند كه محتوايش اين بود:

چرا ابوالحسن على بن ابى طالب عليه السلام قبل از آن كه ديگران پيشنهاد بيعت كنند ما را به سوى خود فرا نخواند تا دست بيعت در دست او بگذاريم، مقدمش را گرامى داشته، و از حكومتش پاسدارى كنيم؟ در اطاعتش بكوشيم، و فرمانش را از جان و دل پذيرا شويم، و با وجود او ما هيچ كس را مقدم نمى داشتيم! چرا كه او را از همه لايق تر براى اين امر مهم، و از همه نزديك تر به رسول الله صلى الله عليه وآله و مكتب و فكر او مى دانيم.

ولى افسوس كه حالا كار از كار گذشته! و ما دست ديگران را به منظور بيعت فشرده ايم، و طوق طاعتشان را بر گردن نهاده ايم و چون پيمان خود را در اين زمينه محكم كرده ايم راه بازگشت به روى ما بسته است!

اما اى كاش آنها اين عذر بدتر از گناه را در محضر بانوى اسلام عليها السلام مطرح نمى كردند، پاسخى زشت و ننگين، و عذرى رسوا و دروغين، سخنى كه قلب پاك او را سخت آزرده ساخت، و روح دردمندش را دردمندتر كرد.

اى كاش لااقل با صراحت به گناه خود اعتراف مى كردند، و قول بازگشت در فرصت مناسب را به او مى دادند و از اين زشت گويى و عذرهاى واهى چشم مى پوشيدند، زيرا:

اولاً: آنها بارها از شخص پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودند كه وصى و جانشين او كسى جز على عليه السلام نيست و اين مسأله نيازى به بيعت نداشت.

ثانياً: به فرض اين كه نيازى به بيعت بود، مگر در غدير خم پيامبر صلى الله عليه وآله از همه آنها بيعت نگرفت، داستان غدير خم چيزى نبود كه بر كسى مخفى باشد، مطلبى بود كه خود آنها در فاصله نزديكى آن را ديده يا شنيده بودند و از آن خبر داشتند.

ثالثاً: به فرض كه پيام پيامبر صلى الله عليه وآله را نشنيده و در غدير خم حضور نداشتند، آيا برترى على عليه السلام بر ديگران بر كسى مخفى و پوشيده بود؟!

رابعاً: به فرض كه على عليه السلام مى بايست پيشنهاد بيعت به عنوان خلافت به مردم كند، آيا سزاوار است بدن پيامبر صلى الله عليه وآله روى زمين بماند و كسى اقدام به خاكسپارى اين جسم مطهر نكند و نخست دعواى خلافت مطرح گردد.

اين چه توطئه اى بود كه گروهى مراسم دفن آن حضرت را رها كرده و عجولانه به دنبال نصب خليفه رفتند؟ چرا؟

خامساً: اگر از همه اينها چشم بپوشيم هر گاه كسى فرضاً رهبرى براى خود انتخاب كند و بعد بفهمد در اين انتخاب گرفتار اشتباه شده است، و راهى را كه مى روند نه به تركستان كه به سوى پرتگاه است، آيا بايد به راه خود ادامه دهد، و در پرتگاه سقوط كند، چون بيعت با ديگرى كرده، و قول وفادارى به ديگرى داده است؟! كدام منطق و قانون و كدام عقل چنين داورى مى كند؟

سخن آخر:(خطبۀ فاطمیه؛ الگویی برای همه زمانها و درسی برای همۀ اعصار است)

در پايان ذكر اين نكته ضرورى به نظر مى رسدکه حضرت فاطمه علیها السلام در اين خطبه طولانى حتى يك جمله از خود سخن بر زبان نراند. او نگران شخص خود نبود، او نگران امت اسلامى بود كه چه آينده شوم و دردناكى در پيش داشت.

و اين بهترين نشانه عظمت فاطمه عليها السلام و مقام فداكارى و ايثار آن بانوى زنان جهان است. اين درسى است بزرگ براى همه انسان هاى آزاده و با هدف و همه ايثارگران و فداكاران تاريخ بشر.

لذا اين خطبه گرچه در مقطع خاصى ايراد شده و ناظر به مسأله ولايت على عليه السلام مى باشد، ولى درسى است براى همه مسلمان ها در تمام قرون و اعصار، كه در مسائل مربوط به حكومت اسلامى سستى و بى تفاوتى نشان ندهند و از در سازشكارى با افراد نااهل در نيايند، با اين مسأله، سطحى برخورد نكنند، و در انتخاب افراد براى پست هاى حساس ترجيح «مرجوح» بر «راجح» ندهند، و اگر چنين كنند بايد در انتظار نتيجه شوم اعمالشان باشند، و بدانند كه عواقب دردناك حكومت هاى ناصالح و خودكامه و طاغوت ها را با تمام وجود خود لمس مى كنند سپس بر كوتاهى و تقصير خود اشك حسرت مى ريزند. اشكى كه ثمرى جز اندوه و حسرت و رسوايى ندارد.

-------------------------------------

پرونده ویژه

سیر مبارزات آیت الله العظمی مکارم شیرازی در آینۀ اسناد به روایت ساواک

حوزه های علمیه و مراجع معظم تقلید و علماء همواره در صف مقدس مبارزه با دیکتاتوری پهلوی قرار داشته و در این مسیر گام برداشته اند.

یکی از این مبارزان انقلابی آیت الله العظمی مکارم شیرازی است که مبارزه خود را از ابتدای دهه٤٠ آغاز نمود و در خرداد ١٣٤٢ نیز توسط حکومت شاه مدتی زندانی شد و پس از آزادی، مبارزات خود را از سر گرفت.

معظم له بعد از قیام١٩دی ١٣٥٦ در قم، به اتهام«اقدام علیه امنیت و اخلال در نظم و آسایش عمومی» در ٢١ دی ماه همان سال به چابهار و در ادامه به مهاباد و انارک نایین تبعید شد و در مرداد ماه ١٣٥٧ از تبعید رهایی یافت و با شدت گرفتن حوادث انقلاب به تهران آمد. تا سرانجام در ٢٢ بهمن١٣٥٧، انقلاب اسلامی ایران که نقطه آغاز آن قیام خونین ١٥ خرداد ١٣٤٢ بود با رهبری الهی و هوشمندانه امام خمینی رحمه الله علیه و همراهی دیگر علما به ویژه آیت الله العظمی مکارم شیرازی و نیز همراهی آگاهانه و گسترده مردم ایران به پیروزی رسید و زمستان ١٣٥٧ به بهار بیداری اندیشه های الهی پیوند خورد.

آنچه در این نگاشته فراروی مخاطبان قرار می گیرد، اسنادی است که مبارزات و فعالیت های شبانه روزی عالمی وارسته را با وجود موانع و محدودیت های فراوانی که بر سر راه ایشان پدید می آوردند در معرض دانشنامه نویسان و رجال پژوهان و علاقمندان به مطالعه در تاریخ انقلاب اسلامی قرار می دهد.

 اسنادی که گستره ای به وسعت جغرافیای ایران دارد و به فعالیتهای آیتالله العظمی مکارم شیرازی در شهرهای شیراز، آبادان، خرمشهر، تهران، کرمان، خرمآباد، سبزوار، بهشهر و ... میپردازد، و به خوبی پشتکار این عالم ربانی در جریان نهضت امام خمینی رحمه الله علیه را نشان می دهد. و چگونگی سازماندهی فرهنگی عالمی اندیشمند و نوآور را در عرصه های مختلف تبلیغ، تألیف و تدریس به تصویر می کشد. و خواننده را در جریان مبارزات یکی از فعالترین چهرههای روحانی کشور قرار میدهد.

این نگاشته مروری است بر مبارزات و فعالیتهای معظم له در دهه ٤٠ه‍ ش که براساس اسناد و منابع مختلف تهیه شده است.لذا خواننده به خوبی در جریان وقایع و رویدادها و سیر مبارزاتی آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله قرار میگیرد.

آغاز مبارزات سیاسی

اولین سند موجود در رابطه با فعالیت های سیاسی آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله ، مربوط به دو ماه پایانی عمر دولت دکتر مصدق می باشد؛ در آن زمان که ایشان طلبه ای ٢٧ ساله بود، برای سخنرانی به شهرستان اردبیل رفت و در هفدهم خردادماه در مسجد بزرگ، در حالی که کشور در التهابِ درگیری بین طرفداران و مخالفان دکتر مصدق قرار داشت و حدود دو ماه قبل از این سخنرانی، محمود افشار طوس، رئیس شهربانی کل کشور به قتل رسیده بود، گفت:«سرچشمه خراب بوده؛ چون افسران بازنشته دانشکده افسری را تحمیل کرده اند؛ نتیجه همان است. ریاست شهربانی کل را از بین بردند و دولت می گوید در هر یک پست سرهنگ لازم نیست؛ موقعی که یک دولت قوی به خاک ما می آید، افسرها فرار اختیار می نمایند.»

همین سخنان کافی بود تا شهربانی اردبیل ایشان را احضار و مورد بازجویی قرار داده و دستور تحت نظر قرار دادنِ ایشان را صادر نماید.

گوش به زنگ دستورات امام باشید

با آغاز نهضت امام خمینی رحمه الله علیه در مهرماه سال ١٣٤١ش، آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله نیز با آن همراه شد و در سخنرانی دی ماه خود در مسجد میرزا یوسف آقا در شهر تبریز، که توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز به مناسبت نیمه ماه شعبان ترتیب داده شده بود، گفت:«عده ای از اشخاص طبقات مختلف به اینجانب مراجعه و از بعضی از مأمورین دولت که محدودیت هایی برای آنها فراهم نموده اند، شکایت کرده؛ این محدودیت باعث نارضایتی و به ضرر مملکت و ملت است؛ حتی شخص اول مملکت هم به این محدودیت راضی نیستند. من این جریان را در حوزه علیمه قم مطرح خواهد نمود.»

در همین ایام ایشان در سخنرانی خود در مسجد جامعه شهر تبریز گفت:«حتما باید گوش به زنگ باشید و هر دستوری که از حوزۀ علمیۀ قم می رسد از آن پشتیبانی نمایید.»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله ، تحصیل علوم دینی را از مدرسه آقا باباخان شیرازی آغاز نموده و با بسیاری از علماء و فضلای شهر همفکری داشت به همین دلیل بود که ساواک شیراز در جریان نهضت امام خمینی رحمه الله علیه در نامه ای ایشان را«وسیله ارتباط روحانیون شیراز با روحانیون قم» که«بین علمای قم نقوذ و محبوبیت» دارد معرفی کرد و در این رابطه، نامه ی وی به آقای مجد الدین مصباحی را که در آن، به تبیین موقعیت امام خمینی رحمه الله علیه و شرایط موجود پرداخته بود، برای اداره کل سوم ساواک ارسال کرد:

« وضع قم و تهران از نظر جریان های روز ، شل کن سفت کن دارد. دیروز یکی از دوستان ما را به نام آقای حجتی کرمانی گرفته اند و به تهران فرستاده اند. در مورد ماه محرم اوصاع خالی از ابهام نیست. موقعیت معظم له(امام خمینی رحمه الله علیه) بسیار خوب، سیل تلگرافات به سوی قم سرازیر است. از نقاط مختلف، وفود و هیئت های باشکوهی به قم آمده و می آیند. چنانچه نقشه و هدف مشخص و حساب شده ای تعقیب گردد. افق آینده انشاالله روشن است.»

نمی دانند ما انقلاب می کنیم نه اغتشاش!

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به دلیل فعالیت های گسترده ای که داشت، در خرداد ماه سال ١٣٤٢ش دستگیر و مدت ٤٥روز در زندانی شهربانی بازداشت گردید. ایشان پس از آزادی، راهی شیرازی شد در روز ششم مرداد ماه، هنگام ورود به شهر، در دروازه قرآن، اثاثیه اش مورد بازرسی قرار گرفت و ٨ برگ اعلامیه، با عنوان«هدف روحانیون از مبارزه اخیر» کشف گردید که به همین علت، مجدداً دستگیر و تحویل فرماندار نظامی گردید.

دستگیری او در این نوبت، مدت زیادی طول نگشید و پنج روز بعد با «قرار اخذ کفیل به مبلغ بیست هزار ریال» آزاد شد.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در این موقعیت،« از پیروان مکتب خمینی رحمه الله علیه »، «از روحانیون ناراحت و مخالفت دولت» و « از شاگردان مخلص مکتب خمینی رحمه الله علیه که در قم موقعیت و منزلتی دارد» شناخته می شد، و این در حالی بود که ایشان ضمن آسیب شناسی فعالیت های جزیره ای و جدا از هم، برای ادامه مبارزه به سازماندهای فعالیت های فرهنگ در راستای مبارزه با رژیم شاهنشاهی، با تأکید بر مخفی بودن آن، مشغول بود و می گفت:

« تاکنون هر یک از علماء و صاحبان تقلید، روش خاصی داشتند و حتی حوزه های علمیه قم، مشهد و نجف، کارهای مذهبی که انجام می داده اند متفاوت؛ از دو سلیقه مختلف سرچشمه می گرفته، ما از کار مشهد و مشهدی ها از کار ما اطلاع نداشتند. در واقع کار ما را دو مرحله تشکیل می دهد، اول ایجاد نظم و ترتیب و هماهنگی بین خودمان و در این مدت مبارزه با دولت هم می کنیم، تنها به طور مخفی و کم و در ضمن، گسترش کارهای خود را از جهت آمادگی بین مردم نیز در همین دوره خواهیم داد و شاید ایجاد یک چاپخانه منظم هم در این مدت در تهران عملی گردد. زیرا قم و مشهد محیط کوچک است و زود کشف خواهد شد. و دوم مرحله مبارزه علنی و حساب شده با دولت خواهد بود. در این مرحله هم سعی شود تنها به نیروی دینی متکی نباشیم به وسیله مجامعی که در زمان حیات آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله علیه در اروپا و آمریکا ایجاد شده است، با اروپا و افکار مردم آن آشنا شده و خود را به آنها نزدیک کنیم و افکار خود را به آنها بگوئیم و بفهمانیم.»

این اظهارات که در زمان حضور ایشان در مشهد مقدس ایراد شده بود، موجب احضار او به ساواک خراسان گردید. چگونگی این احضار و پرسش و پاسخ صورت گرفته، به نقل از آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به این شرح است:«امروز ما را دو دفعه به سازمان خواستند و ما هم رفتیم. سوالاتی کردند که من هم جواب دادم. موضوع اینجا بود که گفتند شما را از جانب حوزه علیمه مأموریت است در مشهد اغتشاش کنید. نمی دانند ما انقلاب می کنیم نه اغتشاش...»

تهیه و چاپ اعلامیه با چاشنی بازی دادن ساواک

پس از تصویب لایحۀ ننگین کاپیتولاسیون و اعتراض امام خمینی رحمه الله علیه که منجر به دستگیری شبانه و تبعید فوری ایشان به ترکیه گردید؛ آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله که در شیراز بود به همراه دیگر علمای شهر مانند: شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب رحمه الله علیه و آیت الله حاج سید محمد باقر حاج عالم رحمه الله علیه، برای تصمیم گیری پیرامون چگونگی واکنش به تبعید امام رحمه الله علیه در منزل آیت الله حاج شیخ بهاء الدین محلاتی رحمه الله علیه حضور داشت؛ ریاست گروهی از فضلای قم که قصد چاپ اعلامیه ای در این خصوص را داشتند به او نسبت داده شد و ساواک شیراز در این خصوص نوشت:« جای تردید نیست که اکثر اعلامیه های منتشره به نام روحانیون شیراز در قم، به وسیله آقای ناصر مکارم تهیه و چاپ می شود»

پیگیری های ساواک برای روشن شدن نقش آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در جریان تهیه و توزیع اعلامیه روحانیون شیراز به جایی نرسید، تا اینکه پس از گذشت حدود پنج ماه ساواک قم اعلام کرد:«نامبرده فوق چندین ماه است که فعالیتی ندارد و اصولاً از طلاب فاضل و معتدل می باشد.»

این در حالی است که در همان زمان، با فاصله پنج روز ، ساواک شیراز در گزارشی نویشت:« این سازمان اطمینان کامل دارد که ناصر مکارم، عامل منحصر و تهیه کننده کلیه اعلامیه هایی است که از طرف روحانیون به شیراز ارسال می گردد.»

این اظهار نظر موجب گردید تا بار دیگر ساواک قم، بنا به دستور اداره کل سوم، ایشان را احضار و مورد بازجویی قرار دهد؛ ولی او « از تهیه و چاپ اعلامیه های مذکور» اظهار بی اطلاعی نمود.

اداره کل سوم ساواک که از این پاسخ ناراحت شده بود، از شیوه ی برخورد ساواک قم گلایه کرد و نوشت:« منظور این اداره کل این بود که به طور غیر محسوس توسط ساواک قم تحقیق گردد که آیا نامبرده در تهیه و پخش اعلامیه های مضره دست دارد یا خیر؟زیرا طبیعی است که شخص مزبور ضمن مصاحبه اگر خطایی داشته به آن اعتراف نخواهد کرد.»

تلگرام و نامه به امام خمینی رحمه الله علیه

محل تبعید امام خمینی رحمه الله علیه در ١٣مهر ماه سال ١٣٤٤ ش از ترکیه به عراق تغییر داده شد، که در این انتقال با سیل تلگرافی خطاب به ایشان همراه گردید و آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله نیز یکی از امضا کنندگان این تلگراف ها بود:« محضر مقدس حضرت آیت الله آقای خمینی رحمه الله علیه ، انتقال آن مرجع عالیقدر به جوار ائمۀ اطهار دل های مشتاقان را تسکین موقتی بخشید. در انتظار بازگشت آن حضرت مستطاب عالی قدر دقیقه شماری می کنیم.از طرف طلاب قم.شیرانی.ناصر مکارم.یحیی انصاری.حسین شب زنده دار.ربانی شیرازی»

تقویت «روحیه انقلابی» مردم شیراز

فعالیت های آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در شهر شیراز، به علت ارتباط با حوزه علیمه و علمای شهر از ویژگی های خاصی برخوردار بود، ایشان در تیرماه سال ١٣٤٥ به شیراز رفت. دیدار گسترده در محل سکونت وی و همچنین آمد و شدهایی که در این راستا صورت گرفت، به صورت دقیق و با اشاره به ساعت خروج و بازگشت، ثبتگردید:

«حدود یک هفته است که ناصر مکارم از قم به شیراز آمده و مرتباً با وی در تماس می باشم آقای مکارم در محل و منزل بخصوص توقف ننموده و مرتب به منزل علماء رفته و دید و بازدید می نماید...آنچه من احساس نموده ام، قصدش ایجاد تحرکی در جامعه روحانیون تندرو و مخالف سیاست روز می باشد»

در ملاحظات این گزارش امده است:« بدون تردید ناصر مکارم از عناصر ماجراجوست که بین جامعه روحانیت ایران بخصوص قم، مقام و موقعیتی دارد و چنانچه شرایط زمان و مکان ایجاب نماید از هیچگونه تحریکی فروگذار نخواهد بود.»

هم چنین علت حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در مرداد ماه سال ١٣٤٧ س در شیراز، در کنار جلسات سخنرانی، ایجاد اتحاد و اتفاق روحیه مبارزاتی بود.

معظم له برای حصول این مهم توجه به نسل جوان را یکی از اصلی ترین مبانی این تغییر می دانست و با سخنانی تهییج آمیز و حماسی، همشهریان خود را به مبارزه بی حد و حصر علیه رژیم پهلوی فرا می خواند.

حضور ایشان به علت علقه هایی که در این شهر داشت، به تناسب موقعیت به طور متوسط هر شش ماه یک بار صورت می گرفت که در هر نوبت نیز، ضمن سخنرانی در مساجد و مجالس مختلف به سازماندهی فرهنگی و اجتماعی نیز توجه وافر می نمود که این توجه،« استقبال دانشجویان و طبقه روشنکفر» را نیز به دنبال داشت.

هم چنین معظم له درسفر مهر و آبان خود در سال ١٣٥٠ش به شیراز، که با برپایی جشن های ٢٥٠٠ ساله شاهنشاهی با آن هزینه های سرسام آور همراه بود؛ با کنایه به فقر و فلاکت مردم در کشور اشاره نمود:«یکی از دوستان اظهرا داشته در اثر خشکسالی در دهات شهرستان داراب، آب لوله کشی کم شده و با نظارت ژاندارم، روزانه یک حلب آب برای مصرف هر نفر داده می شود و حتی اگر بخواهند غسل هم بکنند، باید با همین یک حلب آب غسل نمایند.پس فلسفۀ روز در اسلام مفید است برای اینگونه روزها!»

حسینیه ای که خود یک نهضت شد

در همان سفر، تلاش های اولیه ای که برای تأسیس کانون جوانان صورت گرفته بود، در مسجد شکرالله خان شیراز به اطلاع مردم رسانده شد:« درباره تأسیس کانون جوانان، مبلغی در حدود سیزده هزار تومان جمع آوری شده، ما محلی را تعیین نموده ایم که زبان انگلیسی ، توأم با دروس اسلامی تدریس خواهد شد. این اولین قدرم است؛ چنانچه دیدید برای جوانان شما خوب است.بعداً تکمیل خواهد شد.»

و با این حرکت مقدمات تشکیل حسینیه ای به نام «حسینیه هدایت» فراهم شد و در منزلی اجاره ای هیئت امنای آن تشکیل گردید تا با راه اندازی کلاس های مختلف درسی، به جذب جوانان اقدام نماید.

این حسینیه در تاریخ ٢٩/٨/١٣٥٠ش، مصادف با عید سعید فطر، با حضور «تعدادی از مردم، کسبه، بازاری، دانشجو و آموزگار» توسط آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله افتتاح شد. که در مورد تشکیل آن گفته شد:« تشکیل حسینیه موصوف توسط یاد شده بالا، به احتمال قوی موجب گرایش گروهی از دانشجویان دانشگاه پهلوی شیراز، که زمینه و آمادگی دارند، به سمت روحانیون افراطی منطقه فارس خواهد شد و در آینده نیز امکان فعالیت های مضره به طور پنهانی در این حسینیه بعید نیست.»

بر این اساس دستور« نفوذ و رخنه در حسینیه» توسط پرویز ثابتی صادر گردید. جالب این بود که در سفر بعدی، که در اردیبهشت ماه سال ١٣٥١ صورت گرفت، آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله با موضوع فرارمغزها، در حسینیه هدایت سخنرانی نمود، و در جلسه دیگری، به تفاوت رهبریِ حق و باطل اشاره کرد و با برشمردن خصوصیات هر یک گفت:« نقش رهبری وقتی غلط بود، جامعه لگدمال خواهد بود.»

روشنگری درباره ماهیت رژیم پهلوی در آبادان

یکی از پایگاه های مبارزاتی آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در دوران انقلاب اسلامی، شهر آبادان بود که در طول سال های مبارزه، بارها در ایام ماه مبارک رمضان و محرم به آن دیار رفت و ضمن همراهی با آیت الله عبدالرسول قائمی رحمه الله علیه و حجت الاسلام شیخ غلامحسین جمی رحمه الله علیه به روشنگری و هدایت مردم و افشاگری علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت.

هنوز چهار ماه از آغاز نضت امام خمینی رحمه الله علیه سپری نشده بود که حضور ایشان در شهر آبادان برای سخنرانی در ایام مبارک رمضان، مورد حساسیت شهربانی قرار گرفت و در نامه ای به ساواک خوزستان نوشت:

« نام برده شخص بسیار ناراحتی به نظر می رسد توقف ایشان در آبادان به هیچ وجه صلاح نمی باشد.»

نظریه شهربانی آبادان کاملاً درست بود زیرا ایشان در سخنرانی های خود، با مورد اشاره قرار دادنِ نارسایی های موجود، اساسِ اصلاحات ادعایی حکومت شاه را مورد سوال قرار داده و با صراحت با آن مقابله می نمود:

«می گویند بایستی برای فاضلاب شهر آبادان مهندس از خارج بیاورند، آقایان پول های گزافی در رامسر خرج می کنند، ولی در این گوشه مملکت مردم باید در حصیر آباد و تنور آباد با چه بدبختی زندگانی کنند.»

»اصلاحات شروع شده است؛ اگر این مطلب درست باشد، چرا وضع آبادان این طور است، اطفال که به مدرسه می روند از سرایت میکروب فاضلاب شهر مریض می شوند.در این مورد چشم شهرداری و شهربانی روشن.»

شهربانی آبادان که از این سخنرانی ها نگران و عصبانی شده بود در اظهار نظر خود نوشت:« با توجه به سخنرانی های از بدو ورود نامبرده به آبادان ملاحظه می فرمایند که روز به روز بر شدت و تندی اظهارات خود افزوده و با نزدیک شدن ایام قتل؛ به نظر می رسد چنانچه به وی تذکر داده نشده و جلوی اظهاراتش گرفته نشود، در ایام قتل از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده کرده، ناراحتی هایی ایجاد نماید.»

این نگرانی با فرماندار شهر آبادان، در میان گذاشته شد و قرار شد تا او با«روحانیون» مذاکره نماید و «تذکرات لازم» به ایشان داده شود.

 در این رابطه، در تاریخ ١٦ بهمن ماه، جلسه ای با حضور فرماندار، رئیس ساواک خوزستان، آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله و آیت الله قائمی تشکیل و به ایشان تذکر داده شد و بر اساس آن در ذیل گزارش دیگری از سخنان انتقادی ایشان که « رجال مملکتی را دلال قاچاق مواد مخدر» معرفی نموده بود نوشته شد:« به ریاست شهربانی پاسخ داده شود در مورد اظهارات آقای مکارم شیرازی، به ایشان توصیه شد که از اظهارات خارج از مطالب مذهبی خودداری نمایند.»

راننده ی بی تجربه و سراشیبی سقوط برای ملت

ولی این تذکرات مفید واقع نشد و آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله دو روز بعد، در سخنرانی خود در مسجد سنابادی، شاه را به راننده ی بی تجربه ای تشبیه نمود که ملت را به سوی سراشیبی سقوط می برد، ایشان گفت:« آزادی را از ما گرفتند و به جای آن، زنان برهنه و لخت و عور و هر جایی را به رُخمان می کشند» و در ادامه گفت:

« اینها مانند طایفه بنی امیه که حکومت را بین خانواده خود تقسیم کرده بود، پست ها را بین خود و فامیل هایشان تقسیم می کنند...اما تمام این جریانات تقسیر خود ما است که با این اعمال مبارزه نمی کنیم و خودمان می خواهیم به گردن ما سوار شوند.شما کمی به خود تکان بدهید و ببینید چطور حساب خود را می کنند.»

در دومین روز فروردین ماه سال ١٣٤٢ ش، مدرسه فیضیه قم مورد حمله قرار گرفت.بازتاب این حمله، اعلامیه امام خمینی رحمه الله علیه تحت عنوان«شاه دوستی یعنی غارتگری» بود که در سطح وسیعی پخش گردید؛ در این موقع اعلامیه هایی در یکی از محلات شهر آبادان در رابطه با این موضوع پخش شد که ارسال آن به آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله نسبت داده شد:« به طوری که از متن نامه پیداست، گویا اعلامیه های مزبور یا توسط ایشان یا اطلاع نامبرده ارسال گردیده است.»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در زمان هایی هم که در آبادان حضور نداشت، از طریق مکاتبه با آیت الله حاج شیخ عبدالرسول قائمی در ارتباط بود و با ایشان تبادل فکری می نمود:« در قم خبر تازه ای نیست، درس ها ادامه دارد و سربازگیری طلاب هم موقتاً موقوف شده است و وضع آرام است اما معلوم نیست تا کی ادامه یابد به طوری که رفقا اطلاع دادند اعلامیه دیگری از حضرت آقای خمینی رحمه الله علیه به زودی منتشر خواهد شد(راجع به چهلم شهدای قم)، و ممکن است در مقابل آن عکس العملی نشان بدهند.لابد به عرضتان تاکنون رسیده که حضرت آقای گلپایگانی هم در پاسخ تلگراف حضرت آقای حکیم اعلامیه ای دادند و اخیراً از طرف آقای نجفی هم اعلامیه ای که حاکی از پشتیبانی از سایر علماء اعلام است انتشار یافته است و لحن آن هم نسبتاً تند است.»

برشی از فساد حکومت پهلوی

سفر بعدی ایشان به آبادان در ماه مبارک رمضان سال ١٣٤٢ش که مصادف با دی و بهمن بود صورت گرفت که مانند گذشته در مساجد مختلف شهر به تبلیغ و ارشاد مشغول گردید. پرداختن به مسائل ملموس و عینی شهر، یکی از شیوه های انتقادی او بود که همواره نیز مرد حساسیت ساواک قرار داشت:«بروید در تهران ببینید در سر چهار راه ها مغازه ها ساخته و یا چراغ های رنگی گذاشته که هر کدام یک میلیون تومان خرج کرده اند اما بیایید ببینید در تنور آباد و چادر آباد آبادان را که آدم از انجا عبور می کند وحشت می کند.»

« تاکنون بیش از هزاران نفر از والدین بچه ها که در دبیرستان سپهر تحصیل می کنند به من شکایت کردند که وضع دخترمان رو به خطر می رود. فساد در بین دختران دبیرستان سپهر زیاد شده، من اعلام خطر به رئیس فرهنگ می کنم، چنانچه رئیس فرهنگ اقدامی برای جلوگیری از فساد ننمود ما اقدمات اساسی خواهیم کرد »

این چه مسلمانی است؟

 امام خمینی رحمه الله علیه در ١٦ فروردین سال ١٣٤٣ش، پس از حبس و حصری که از شامگاه١٥خرداد سال ١٣٤٢ آغاز شده بود به قم بازگشت. حدود یک ماه پس از این بازگشت، حضور مجدد آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در آبادان، به امام خمینی رحمه الله علیه نسبت داده شد:«از طرف خمینی( رحمه الله علیه) ، ناصر مکارم که مدیر مجله مکتب اسلام قم است به آبادان..اعزام شده است.»

و به همین دلیل مراقبت از وی، که از تاریخ٢٣/٢/١٣٤٣(مصادف با اولین روز ماه محرم الحرام) وارد آبادان گردید، در دستور کار قرار گرفت.

در این نوبت، مساجد مختلف شهرهای آبادان و خرمشهر و هم چنین جلسات خانگی، با روشنگری های آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به محل تبلیغ و ارشاد مردم و مخالفت با رژیم شاهنشاهی و انتقاد از آن، تبدیل گردید.

نمونه هایی از این انتقادات که مورد حساسیت منابع شهربانی و ساواک قرار گرفت و به ثبت رسید به این شرح است:

« این چه مسلمانی است که عده ای از گرسنگی بمیرند و عده ای از سیری. عده ای شب ها کنار دیوارها بخوابند و عده ای کاخ هایشان سر به فلک کشیده. این چه مسلمانی است که عده ای بیکارند و عده ای ده دوازده رشته کار در دست دارند و باز هم حرص کار می زنند. عده ای دارای وسایل خانه مرتب، آب گرم، کولر، یخچال و حقوق زیاد، عده ای در زمین های مرطوب می خوابند. این چه مسلمانی است. تمام تقصیرات به گردن اولیای امور است.تمام اینها حق کشی است و حسین برای ادای این حق کشی ها بود که طاقت این گونه ظلم و جور را نداشت و در راه حق سر داد و این همه تبعیض و حق کشی را که در دین دید برای اصلاح دین شمشیر کشید.»

« تا بوده و نبوده، مبارزه تاریکی و روشنی وجود داشته: باید برای مبارزه آماده شد...ما مسلمانان باید رفتارمان را عوض نماییم؛ علم را با علم جواب دهیم. کتاب را با کتاب جواب دهیم.روزنامه را با روزنامه جواب دهیم. منطق را با منطق جواب دهیم. هر چیزی را از همان طریق جواب دهیم.»

در پایتخت کشور دوازده هزار مشروب فروشی است؛ وقتی حرف می زنیم می گویند آقا، فروش مشروب در سال ٥٠ میلیون به اقتصاد این کشور اضافه می کند. از طرف دیگر می بینیم روزنامه ها می نویسند چند نفر کارشناس خارجی برای دیدن راه های ایران آمدند نظر خودشان را نوشتند و مبلغ ٣٨٠ میلیون تومان مزد آنها شده، آیا این رقم را برای چه به آنها می دهند مگر ایرانی نمی تواند راه را ببیند.»

«استعمار و استعمار گران نمی گذارند طبقه روحانیون با زحمتکشان متحد شوند. استعمار گران می گویند روحانیون سربار اجتماع هستند،آقایان همین روحانیون بودند که با توده ای ها مبارزه کردند. همین روحانیون بودند که در همه مبارزات پیشقدم شدند و می شوند. رهبر عالیقدر آقای خمینی رحمه الله علیه (صلوات مکرر مردم) برای اینکه با استعمار گران مبارزه کرد به زندان رفت؛ پس از مدت ها که آزاد شد. سیل جمعیت آقای خمینی رحمه الله علیه را بدرقه کردند.(صلوات مکرر مردم)، آن قدح بشکست و آن پیمانه ریخت، دیگر شما استعمارگران نمی توانید شکاف بین صفوف منظم روحانیون و کسبه و ادارات دولتی بیندازید. ما دوشادوش هم به خواست خدا بر علیه استعمارگران مبارزه خواهیم کرد..امیدوارم که خانه ظلم و استبداد خراب شود.»

مجاهدی که ساواک را درمانده کرد

این سخنرانی های انتقاد آمیز و تند، موجب گردید تا در گزارشی خطاب به رئیس ساواک خرمشهر، مستند به سخنرانی ایشان در حسینیه اصفهانی ها و جلسه در منزل فردی به نام آقای شکرایی، علیه بهائیت و حمایت رژیم شاهنشاهی از آنان، در نامه ای هشدار دهند:« اگر آقای ناصر مکارم به اینگونه سخنان ادامه دهند. ممکن است در خرمشهر خطری متوجه شود.»

این هشدار باعث شد تا آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در روز ١٧/٣/١٣٤٣ به ساواک خرمشهر احضار و مورد تذکر قرار گیرد تا مواظب گفتار خود باشد.

با وجود تذکرات، آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله فرداری این روز در مسجد جامع خرمشهر به منبر رفت و باز هم نسبت به اوضاع در هم ریختۀ فرهنگ و عدم تدریس صحیح و هم چنین علیه بهائیان صحبت کرد تا شهربانی باز هم هشدار دهد که:« ادامه چنین سخنرانی ها، که جز تجرّی مردم نسبت به طبقات دیگر این شهر چیزی در برنخواهد داشت...به نظر این شهربانی صلاح نمی باشد.»

فشارهای وارده در این زمان، به حدی رسید که آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در منبرهای خود، به نوشته های روزنامه استناد می نمود و به طور مکرر و با کنایه می گفت:«روزنامه ها نوشته اند، اگر نه من اظهار نمی کردم.»

با وجود این محدودیت ها که مستقیم و غیر مستقیم وجود داشت، ایشان با بهره گرفتن از تمثیل های تاریخی، به سخنرانی های خود ادامه داد؛ به همین علت، ساواک خوزستان به ساواک خرمشهر نوشت:

«دستور فرمائید به وسایل ممکنه در جریان اظهارات نامبرده بوده و بلافاصله بعد از گفته های خلاف، حضوراً به وی تذکرات لازم داده شود. چنانچه موثر واقع نشد به صاحبان مجلس به نحو مقتضی دستور داده شود از دعوت مشارالیه خودداری نمایند.»

که ساواک خرمشهر پاسخ داد:« تاکنون چندین مرتبه تذکر داده شد؛ چه به خود آقای مکارم و چه به آقای شیخ محمد طاهر شبیری که نامبرده در منزل او می باشد. البته موثر بوده و کم شده. ولی قطع نگردیده....»

به همین دلیل اخراج ایشان از خرمشهر در دستور کار قرار گرفت، رئیس ساواک شخصاً به منزل آیت الله حاج شیخ محمد طاهر شبیری رفت و گفت: «چون حفظ شئون شخص شما که از علمای به نام خرمشهر هستید مورد نظر است؛ رأساً اقدام برای خارج کردن آقای مکارم ننمودم و چنانچه علاقمند به آبروی وی هستید. خود شما او را روانه شهرستان خودش نمایید».

در این مدت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در مسجد آذربایجانی های خرمشهر به منبر می رفت و نسبت به شرایط موجود و حمایتی که در شهر از بهائیان صورت می گرفت شدیداً اعتراض داشت و با صراحت می گفت:« من در اینجا از هیچ مقامی و هیچ کسی واهمه ندارم و کسی نمی تواند مرا از برادران مسلمان خود جدا نماید»

منبرهای ایشان تا پایان ماه صفر در آبادان و خرمشهر ادامه یافت و پس از آن در تاریخ ١٩/٤/١٣٤٣ از خرمشهر راهی قم گردید.

پپسي كولادر خدمت بهائيت

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در اردیبهشت ماه سال ١٣٤٤ش که مصادف با ایام محرم بود دوباره به آبادان آمد.در این نوبت سخنرانی های ایشان در مخالفت با بهائیت و توصیه مردم در عدم مصرف نوشابه پپسی کولا و انتقاد از ادارات دولتی که این نوشابه را خریداری می نمایند مورد توجه قرار گرفت؛ که برای همین مقدار نیز به ساواک خرمشهر احضار و مورد تذکر قرار گرفت.

بشارت سلامتی امام در ترکیه

 آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله که برای دهۀ پایانی ماه صفر در سال ١٣٤٤ دوباره به خرمشهر آمده بود، در مسجد آذربایجانی ها، ضمن انتقاد از تشکیلات بهائیت و جاسوس اسراییلی معرفی نمودنِ آنان؛ با شادمانی از ورود امام خمینی رحمه الله علیه به عراق سخن گفت:

« شب گذشته گفتم مژده ای دارم که فردا شب برایتان می گویم، این مژده بزرگ در مورد آقای خمینی رحمه الله علیه است، تلگراف سلامتی ایشان از ترکیه به آقای آیت الله گلپایگانی رسیده که برای من نوشته و به وسایلی، فرزند آقای خمینی رحمه الله علیه را برای دیدار پدرشان به ترکیه فرستاده اند و ایشان کاملاً سلامت می باشند.»

اینگونه بود که باز هم داستان احضار ایشان به ساواک تکرار و در ذیل همین گزارش نوشته شد:« به ساواک احضار و تذکرات لازم داده شد.»

دو هفته بعد گزارش گردید که ایشان به طور غیر مجاز از طریق اروند کنار به عراق رفته است.

انتقاد از بی عدالتی ها در رژیم پهلوی

حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در ایام محرم سال ١٣٤٥ش در خرمشهر و آبادان، باز هم مورد حساسیت بود. ایشان در این نوبت، با ذکر نام امام خمینی رحمه الله علیه در سخنرانی خویش در مسجد نو، که با صلوات مردم همراه بود، نسبت به شرایط اجتماعی و بی عدالتی های حاکم بر مردم انتقاد نمود؛ شیوه ای که در منابر دیگر ایشان نیز تکرار می گردید:«آقای ناصر مکارم در مسجد صاحب الزمان پس از خاتمه سخنرانی جهت آقای آیت الله حکیم و خمینی دعا نمود.»

زمانی که احضارها و تذکرات مکرر به ایشان موثر واقع نشد. تهدید افرادی که از او برای سخنرانی در مجالس خود دعوت می نمودند، در دستور کار قرار گرفت، تا ایشان در جریان سخنرانی خود در مسجد صاحب الزمان عجل الله تعالی خرمشهر بگوید: «دستگاهی که اسم آن را نمی برم، مردم را احضار کرده و می گوید مکارم را دعوت نکنید. در حالی که مردم به حرف آنها بی اعتنایی کرده بیشتر مرا دعوت می کنند.دیگر اینکه یک کارآگاه گذارده اند که هر چه من می گویم برود بگوید، در حالی که مأمور دیگری عین حرف های کارآگاه را به من می گوید.»

مخالفت با انقلاب سفید

در ایام محرم سال ١٣٤٦ش که مصادف با فروردین و اردیبهشت بود، انتقادات آیت الله مکارم صراحت بیشتری داشت، کما اینکه در مسجد سناباد شهر آبادان گفت:

« تا در سایۀ ایمان، عدالت اجتماعی برقرار نشود، منتشر کردن کتاب انقلاب سفید بیهوده است. و اضافه نمود: در پایتخت این مملکت، جلوی بیمارستان، بچه یک آموزگار که بیمار بود به علت بی توجهی اولیاء روی دستش جان داد.»

فلسطین پیروز و اسرائیل نابود خواهد شد

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در خرداد سال ١٣٤٦ش مصادف با ایام صفر که جنگ اعراب و اسراییل شدت گرفت در مسجد نو آبادان به این مسأله اشاره نمود و گفت:

«این جنگ نه جنگ با عرب است؛ بلکه با مردم مسلمان تمام جهان می باشد. باید بر علیه یهود جنگید.پیروزی با مسلمانان است.شنیده ام عده ای یهودی در آبادان دور هم جمع می شوند و دعا برای دولت اسراییل می کنند. آقایان ببینید آنها در این مملکت ثروت جمع کرده و زندگی می کنند و سربازان و پاسبانان این مملکت از آنها حفاظت می کنند، ولی برای دولت اسراییل پول جمع می کنند و دعا می کنند که در جنگ بر علیه مسلمانان پیروز بشوند.در پایان برای خمینی دعا نمود.»

و در شب بعد نیز به این شیوی گفتار ادامه داد که:« برای من ننگ نیست که رادیو به نفع و به لهجه اسراییلی ها سخن پراکنی کند. ما از خداوند بزرگ می خواهیم که هر کس بر ضد اسلام فعالیت می کند نابود کند و امیدواریم هر چه زودتر خبر پیروزی برادران مسلمان عرب خود را از دستگاه های فرستنده بشنویم.»

اتخاذ این رویه در سخنرانی، در نوبت های بعدی نیز که ایشان برای سخنرانی به اهواز و آبادان و خرمشهر و جزیره خارک رفت، ادامه یافت.

نامه ای به امام خمینی؛ در انجام اوامر مفتخرم

اولین سند موجود در رابطه با حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در تهران، دارای تاریخ اردیبهشت ماه سال ١٣٤٢ ش مصادف با ماه ذی الحجه و مربوط به سخنرانی ایشان در مسجد امام زمان عجل الله تعالی در خیابان آزادی است.

در همین ایام بود که در جریان حمله­ی نیروهای امنیتی و نظامی رژیم شاه به مدرسه فیضیه و ضرب و جرح و دستگیری طلاب، به سربازی فرستادن طلاب نیز آغاز شد. آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله که در این زمان در تهران بود، در تاریخ ششم محرم الحرام در نامه ای به امام خمینی رحمه الله علیه نوشت:

«باسمه تعالی حضور انور حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی دام ظله العالی پس از تقدیم سلام، دوام تأییدات و سلامتی وجود مبارک را از درگاه خداوند متعال مسئلت می نمایم. لطفاً مستفسر حالات دعاگو باشد. در تهران در چندین مجلس حساس به انجام وظیفه اشتغال داشته و تا آنجا که امکانات اجازه می دهد ، در روشن ساختن افکار کوشش دارد.

دیروز به دیدن رفقای طلاب به سرباز خانه رفته بودم. حالشان بحمدالله خوب بود،ولی از آقایان خیلی گله داشتند. گویا این ماه حتی شهریه معمولی آنها نرسیده. این نگرانی در متأهلین آنها آشکار تر بود گرچه گرفتاری های حضرت مستطاب عالی خیلی زیاد است، ولی بسیار به موقع است که اظهار مرحمت و لطفی درباره ایشان بفرمایید و آنها را دلگرم فرمایید. در انجام اوامر مفتخرم.»

باید بپا خیزیم و قیام کنیم

معظم له فردای آن روز که مصادف با دهم خرداد ماه سال ١٣٤٢ش بود در منزل آیت الله بهبهانی رحمه الله علیه به منبر رفت و ضمن صحت پیرامون فاجعه ی حمله به مدرسه فیضیه، گفت:« ما آزادی نداریم. باید قیام کنیم. نظیر قیام امام حسین علیه السلام. دستگاه ظالم و جبار از روحانیون چه می خواهد. ما از ستم به جان آمده ایم. حریت و آزادی اسلام را می خواهیم. از مملکت ما چه می خواهند. ما آزادی زبان نداریم. آزادی روزنامه نداریم.رادیو نداریم.»

باید شمر و یزید زمان خود را بشناسیم

روزهای١٢ و ١٣ خرداد ماه، مصادف با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، از ایشان دعوت کرد تا در مسجد هدایت برای آنان سخنرانی نماید.

در روز اولِ این سخنرانی که تعداد شرکت کنندگان آن را ١٠٠٠ نفر از دانشجویان نوشته اند، سخنان ایشان بسیار صریح و انقلابی بود:« به شما بگویم در این مملکت اسلامی، چگونه حکومت می کنند. اکنون دشمنان اسلام کمتر از زمان بنی امیه نیستند.اکنون بین هیئت حاکمه و روحانیون اختلاف پیدا شده که اسم اختلاف را نمی شود روی آن موضوع گذاشت؛ بلکه باید گفت ما روحانیون با یک عده شمر و یزید قدیم طرف هستیم. با منطق ثابت می کنم که این رژیم فاسد چگونه مردم را گول می زند...در ایران مسیحی ها، بهایی ها، زردشتی ها و اسراییلی ها هر یک دارای نشریه ای می باشند و در محلی تجمع می نمایند و ما که در این کشور اکثریت داریم و ملت مسلمان هستین حتی دارای یک نشریه دینی نیستیم.»

محکومیت جنایات شاه در فاجعۀ فیضیه

این سخنرانی در روز عاشورا حالت تهاجمی تری داشت و به طور مستقیم هیئت حاکمه را به محاکمه کشید:« این عزاداری که شما در تهران، امروز به چشم خودتان در این مجالس دیده اید و این خود مشت محکمی بود که بر دهان هیئت حاکمه زد که بداند روحانیون و دانشجویان و کسبه تهران برای احیاء دین، تا آخرین قطره خود خود پایداری خواهند کرد و از هیچ چیزی ترس و وحشت ندارند. آقایان! شما دیدید که در مدرسه فیضیه قم، عده ای طلبه بی گناه را کشتند؛ بعد گفتند این ها دهقانان را کشتند. آخر دهقان مگر تاکتیک نظامی دیده، دهقان مگر کلاه نظامی در سر دارد و یا اینکه ورزشکار می باشد. پس این عمّال خود شما بودند که رفقای ما را کشتند. آخر مگر مملکت قانون ندارد. چطور موقعی که یک نفر جسدش را در بیابان های مهرآباد پیدا می کنند.باید پزشک قانونی و کارآگاهان شهربانی حضور داشته باشند؛ ولی این همه طلبه را کشتند بدون اینکه کسی خبرداشته باشد یا در روزنامه بنویسند. ما می دانیم این روزنامه ها و مجلات مزدوران شما هستند. هر چه شما بگویید، آنها عمل می کنند؛ ولی حق و حقیقت این است.»

روایتی از فاجعه هجوم مزدوران شاه به مدرسه فیضیه

هم چنین ایشان در شام غریبان در مسجد جامع سخنرانی نموده و گفت: « دولت، طلاب مدرسه فیضیه را کشته است و هنوز هم دیوارها خونی است. آخوند ها را سر بریدند و هزاران اعمال وحشیانه درباره آنها انجام دادند. این یک جنایتی بود که دولت با این عمل زشت و ندادن آزادی به اندازه ٢٠٠سال مقام روحانیت را بالا برد، هم چنانچه خداوند می خواست با دست یزید، مقام امام حسین علیه السلام را بالا ببرد.»

ماجرای دستگیری معظم له در قیام ١٥ خرداد

این سخنرانی ها در شامگاه روز ١٥خرداد١٣٤٢ش که قیام خونین مردم در اعتراض به دستگیری امام خمینی رحمه الله علیه شکل گرفته بود منجر به دستگیری ایشان گردید.

نحوه دستگیری آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به این صورت بود که وقتی منبر ایشان در مسجد جامعه به پایان رسید و برای مجلس دیگری که در امامزاده قاسم شمیران داشت، راهی آنجا گردید و در خیابان گلاب دره، زمانی که از تاکسی پیاده شد، دستگیر و به زندانی شهربانی منتقل شد.

از نکات بارزی که در جریان این دستگیری و بازجوییّ پس از آن مورد توجه و سوال قرار گرفت مخالفت ایشان با برنامه اصلاحات آمریکایی بود که آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در پاسخ نوشت:«درباره اقدامات اصلاحی اخیر نظری از خود ندارم و نظر بنده همان نظر مراجع معظم تقلید قم و نجف اشرف است و به حکم وظیفه شرعی تابع نظرات ایشان هستم.»

شرایط به گونه ای نبود که امکان بازداشت دراز مدت وی وجود داشته باشد؛ به همین علت، پس از حدود٤٥روز، دستور آزادی او به علتِ«رفع مظنونیت»صادر و قرار بازداشت موقت، به« قرار التزام مبلغ ده هزار ریال صادر و اعلام» و «دستور آزادی» داده شد.

گسترۀ تاثیرگذاری در مبارزات ضد شاهنشاهی

فعالیت های آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در جغرافیای وسیع در شهرهای قم، شیراز، آبادان،خرمشهر،اهواز،جزیره خارج و...ادامه داشت و هموازه نیز منجر به برخوردهایی با ایشان می گردید. این فعالیت ها در تهران، به علت مرکزیتِ آن بیشتر مورد توجه قرار داشت؛ از این رو در شهریور ماه سال ١٣٤٤ش گزارش شد:«ناصر مکارم، طلبه ساکن قم و سرپرست نشریه نجات نسل جوان اخیراً منزلی در تهران جهت سکونت خانواده خود تهیه نموده و خود شخصاً در قم اقامت نموده و به فعالیت های سابق خویش مشغول است.»

حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله و سخنرانی های وی در تهران به میزانی تأثیر گذار بود که استقبال از آن، منجر به بی رونق شدنِ برخی دیگر از جلسات مذهبی می گردید: « جلسه این هفته مسجد جلیلی، به علت اینکه عده ای از افراد شرکت کننده به محل کانون نشر حقایق علوی جهت استماع سخنرانی ناصر مکارم شیرازی رفته بودند، رونق نداشت، لذا افرادی که به کانون نشر حقایق علوی رفته بودند، به مسجد جلیلی آمدند تا از آخرین قسمت برنامه که بحث و انتقاد دینی بوده استفاده کنند.»

روایتی از جلسات انقلابی معظم له در حسینیه ارشاد

در شهریور ماه سال ١٣٤٧ش، روزنامه اطلاعات تقویم برنامه های حسینیه ارشاد را به چاپ رساند که در ردیف ششم آن نوشته بود:

« شبهای شنبه، سخنرانی علمی و دینی توسط اساتید و دانشمندان در این برنامه تا اعلام ثانوی، جناب آقای ناصر مکارم تحت عنوان(ایمان به خدا عامل بزرگ پیشرفت و تمدن است) سخنرانی می فرمایند.»

سخنرانی های آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در حسینیه ارشاد به مدت دو سال ادامه داشت که در این سخنرانی ها، بیشتر موضوعات علمی مورد بحث قرار می گرفت. در شهریور سال ١٣٤٩ ش که در برخی مجلات و نشریات، بحث انحرافی تناسخ ارواح مطرح گردیده بود، ایشان موضوع جلسات را به پاسخگویی به این مسأله اختصاص داد.

چگونه مسجد ارک به پایگاه روشنگری تبدیل شد؟

حسینیه ارشاد به دلیل فعالیت هایی که داشت و اختلافاتی که پیرامون آن شکل گرفت، در آبان ماه سال ١٣٥١ش تعطیل گردید و در همین سال سخنرانی آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در مسجد ارک، مورد توجه ساواک قرار گرفت.

در این موقع، حضور جوانان در جلسات سخنرانی ایشان، که در آغاز با پاسخگویی به پرسش های مستمعین همراه بود قابل توجه بود:« افراد شرکت کننده که اغلب تیپ جوان بودند، حدود١٠٠٠ نفر می شدند.»

و این در حالی بود که در گزارش دیگری این تعداد«حدود سه هزار نفر» تخمین زده شد.

دستور ساواک برای مقابله با روشنگری های معظم له

حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در سال ١٣٤٧ش در کرمان برای سخنرانی در ایام ماه مبارک رمضان، بنا به دعوت آیت الله حاج شیخ علی اصغر صالحی رحمه الله علیه صورت گرفت.

ورود ایشان که با استقبال قابل توجه روحانیون کرمان همراه بود حساسیت برانگیز شد و به همین دلیل، « به محض ورود به شهربانی کرمان اطلاع داده شد تا نسبت به اخذ تعهدنامه از وی اقدامات لازم را به عمل آورند.»

سخنرانی ایشان در مسجد جامع کرمان از روز اول ماه رمضان که مصادف با اولین روز آذرماه بود با شرکت« تعداد کثیری از روحانیون و امام جماعت های کرمان» آغاز شد که ساواک کرمان در ذیل گزارش آن نوشت:« سخنان وی تحت کنترل خواهد بود. چنانچه مطالب خلافی بیان نماید، به طرق مقتضی از منبر رفتنش جلوگیری خواهد شد.»

کنترل منبرهای ایشان به گونه ای بود که وقتی به مسئله اشغال فلسطین اشاره نمود و گفت:« خداوندا دست یهودیان را از سرزمین های اشغالی کوتاه کن. اگر مسلمانان با هم اتحاد و اتفاق داشتند می توانستند از تسلط اسراییل خلاص شوند.» اداره کل سوم ساواک طی دستوری به ساواک کرمان نوشت:« برای آخرین بار به نامبرده بالا تذکر داده شود که در صورت ایراد مطالب خلاف مطالح کشور ممنوع المنبر خواهد شد.»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله بر اساس این دستور شهربانی احضار و مورد تذکر قرار گرفت و از این پس، با توجه به شرایط موجود، مباحث انتقادی خود را در لفافه و پوشش امثال و حِکَم مطرح می نمود:«نامبرده بالا در مورخه ١٤/٩/١٣٤٧ در مسجد جامع کرمان منبر رفته و چون روز مزبور مصادف با روز تولد امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده مطالب مفصلی بیان و از بیدادگری و ظلم معاویه و یارانش صحبت و در آخر منبر خود می افزاید، هر کس در هر مقام و لباس که بخواهد به اسلام و قران لطمه ای وارد آورد، باید با او مبارزه و ریشه این عناد را نابود کرد.»

حق توحش امريكا از ملت ايران!

حضور دوبارۀ آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در استان کرمان، در محرم الحرام سال ١٣٥٠ش بود که به رفسنجان رفت و در مسجد سقاخانه به سخنرانی پرداخت و در سخنرانی سوم محرم خود با اشاره به شعار پیکار با بیسوادی گفت:

« جهاد مبارزه با بیسوادی آن بوده که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بر پا کرده و آن مردم عرب وحشی عربستان را از جهالت و بیسوادی نجات داد و در مکتبش تربیت نموده، آن را می گویند جهاد مبارزه با بیسوادی؛ نه اینکه امروز برای ما مردمی که با جهاد مبارزه با بیسوادی مبارزه می کنیم، کارشناس خارجی به کشور ما بیاید؛ حقوق زیاد بگیرد، خارج از مرکز بگیرد.بدی آب و هوا بگیرد. از همه مهم تر، حق توحش بگیرد. چرا جوانان ما خودش نباید پیروی از دانشمندان خود کنند و اجنبی زمانی که خود زمانی وحشی بوده، بیاید برای ما مردم مسلمان کارشناسی کند و حق توحش بگیرد.»

طبیعی بود که پس از این سخنرانی طبق معمول، برای احضار ایشان و تذکر به وی، دستور داده شد و شهربانی کرمان نیز نوشت: « نامبرده پس از ١٥ روز توقف در شهرستان رفسنجان، صبح روز ٢٣/١٢/١٣٥٠ به تهران عزیمت نموده است.»

حرکت حماسی مرجعیت برای فروافکندن یک بت!

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در دی ماه سال ١٣٤٧ ش بنا به دعوت رئیس حوزه علمیه خرم آباد، حجت الاسلام والمسلمین شیخ مهدی قاضی رحمه الله علیه به آن دیار دعوت شد. پس از این دعوت، اداره کل سوم ساواک، طی نامه ای ، ضمن اینکه ایشان را از « روحانیون افراطی» معرفی نمود، نوشت:« از منابر وی دقیقاً مراقبت و نتیجه را به موقع منعکس سازند.»

در نوبت دوم که ایشان برای ایام ماه صفر در اردیبهشت ماه سال ١٣٤٨ ش به خرم آباد آمد، در روز پایانی سخنرانی خود در مسجد جامع گفت:« قران دستور داده که بت ها را درهم شکنید. البته منظور قرآن، تنها شکستن بت های سنگی و خاکی نبوده، بلکه بت هایی است که مردم در برابر آنها سجده می کنند. آن بت هایی که دست نشانده دول بیگانه هستند و نمی گذارند کشورهای اسلامی ترقی نمایند و مردم را ترغیب و تشویق می کرد که بر علیه آنهایی که نمی گذارند اسلام ترقی کند متحد شوند.»

استقبال پرشور مردم سبزوار از آیت الله العظمی مکارم شیرازی

در مرداد ماه سال ١٣٤٨ش آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به دعوت « جمعیت خیر اندیش مذهبی سبزوار» برای سخنرانی در ایام فاطمیه عازم آن دیار شد. در آگهی این سخنرانی نوشته شد:« نظر به اینکه حضرت مستطاب حجه الاسلام والمسلمین جناب آقای ناصر مکارم شیرازی مدظله که از علماء اعلام و بزرگان و فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم و از اجلّه سخنوران و مشاهیر نویسندگان عصر می باشند، به دعوت جمعیت خیر اندیش، در این ایام که مصادف با شهادت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام است به سبزوار تشریف آورده و اهالی را سرافراز فرموده اند لذا از شب ٩/٥/٤٨(تا پنج شب) در مسجد جامع سخنرانی خواهند فرمود.»

از نکات جالب توجه این دعوت، که با جلسه ی هر روزه ی پاسخ به سوالان و اشکالات در حسینیه ی عطارهای سبزوار همراه بود، استقبال و مشایعت١٨کیلومتری از ایشان بود.

« در بدو ورود وی، بالغ بر تعداد یکصد نفر روحانیون و وعاظ و طلاب علوم دینی شهر در باغجر واقع در ١٨کیلومتری شهر از وی استقبال و در ساعت٧صبح روز جاری به قصد عزیمت به شهرستان قم، سبزوار را به طرف مشهد ترک نموده، نیز ٦٠ نفر از روحانیون و معممین و طلاب شهر با یک اتوبوس و ٤دستگاه سواری شخصی وی را تا باغجر مشایعت نموده اند.»

شهربانی سبزوار در ارزیابی سخنرانی های ایشان در این شهر نوشت:

«..با آنکه برابر امریه تعهد لازم برابر رویه جاری قبل از سخنرانی از سخنان مذکور اخذ گردیده، لیکن نامبرده در اختتام کلیه سخنرانی های شبانه خود در مسجد جامع شهر، بدواً نسبت به علماء و روحانیون و سپس نسبت به سایرین، طبق رویه مخصوص به خود دعا خوانی نموده و از وی نظریات خاصی که به نظر این شهربانی جز تعمد و خبث طینت نمی توان به چیز دیگری تعبیر نمود، آن طوری که لازمه این امر بوده رعایت احترام و حق شناسی و سپاسگزاری را که تاکنون در پایان مجالس دینی و ضمن دعا خوانی در این شهرستان معمول بوده نسبت به خاندان جلیل سلطنت ابراز ننموده است و با آنکه به نحو مقتضی لزوم این وظیفه به ایشان گوشزد و شخصاً نیز مصاحبه در آخرین شب سخنرانی با وی به عمل آوره ام؛ تلویحاً توجیه نموده که در این ٢٠ سالی که منبر می رود در همه جا رویه اش همین بوده و اگر بخواهد تغییر رویه بدهد، همکاران و مستمعین وی در قم و سایر نقاط تصور خواهد کرد که وی در ازاء این اقدام، پول گرفته است. علیهذا جریان از نظر وقوف به روحیه و رفتار وی معروض و بنا به مقتضیات محلی که این شهرستان مذهبی و کلیه روحانیون و وعاظ و طلاب علوم دینی، که تعداد آنان به سیصد نفر بالغ می گردد و کلیه آنها حامی و پشتیبان نامبرده می باشند، از هر گونه عکس العملی در این مورد در موقعیت حساس فعلی چه از نظر سیاسی کلی و چه از نظر محلی که مصلحت نبوده، خودداری گردیده است.»

تداوم روشنگری های معظم له تحت تدابیر شدید امنیتی

آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در تاریخ ٣١ اردیبهشت سال ١٣٤٩ بنابه دعوت انجمن جوانان مسلمان بهشهر، به آن شهرستان رفت و در همان روز ، مورد تعهد قرار گرفت:« ساعت ١٨ همان روز، رئیس شهربانی به اتفاق رئیس اطلاعات بهشهر، به منزل آقای شاهرودی رفته و با یادشده ملاقات داشته و از وی تعهد اخذ گردیده است.»

حضور ایشان در بهشهر، مانند دیگر شهرهای کشور، تحت کنترل دقیق قرار داشت و رفت و آمدهای او به دقت ثبت و ضبط می گردید.

جلسات سخنرانی آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در مساجد نصیر خان و ملاصفر علی بهشهر با استقبال فراوان مردم همراه بود، که در آن گزارش نوشته شد:« ناصر مکارم شیرازی به اتفاق همراهان وارد جلسه و محوطه مسجد گردیدند و مسجدی که بیش از ده هزار نفر گنجایش دارد، جای خالی وجود نداشت، نامبرده به محض ورود به مسجد پشت میکروفت قرار گرفت و مطالب پرمغزی عنوان نمود..ناصر مکارم شیرازی در پایان سخنرانی خود، به همه دعا کرد؛ لیکن در چنین محفلی که باید به جان شاهنشاه عدالت پرور نیز دعا نماید، اسمی به زبان نیاورد.»

نشریه «درس هایی از مکتب اسلام»؛ سندی ماندگار در تاریخ مبارزات آیت الله العظمی مکارم شیرازی

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در راستای تداوم فعالیت های دینی و البته مبارزاتی خود، درخواست امتیاز مجله ای با عنوان« درس هایی از مکتب اسلام» را مطرح نمود؛ که این درخواست در جلسه کمیسیون مطبوعات در روز٢٣ دی ماه سال ١٣٤٠ ش، مورد بررسی و موافقت قرار گرفت.

لیکن هنوز یک سال از صدور مجوز این مجله سپری نشده بود، که مجله توقیف شد.

این توقیف ادامه داشت تا ایشان در ایام محرم الحرام در خرداد ماه ١٣٤٢ ش نسبت به آن اعتراض نمود و گفت:« چرا یک مجله اسلامی را در قم توقیف می کنند، ولی این همه مجله های خلاف اسلام آزاد است.»

معظم له دو روز بعد در سخنرانی در مسجد هدایت تهران، در خصوص چگونگی توقیف این نشریه گفت؛ « در گذشته نشریه ای به نام مکتب اسلام منتشر می شد، که توقیف گردید و نشریه دینی دیگری منتشر شد، ولی آن را هم توقیف کردند و حتی بنده به رئیس آگاهی شهربانی قم مراجعه نمودم و گفتم شما نشریه مکتب اسلام را توقیف نمودید. این یکی را دیگر برای چه توقیف کردید. ایشان گفتند برای اینکه پشت جلد نوشته بود مکتب اسلام. آیا این منطق برای توقیف یک نشریه دینی کافی است؟!

سپس به دادگستری مراجعه نمودم و گفتم به چه دلیل شما نمی گذارید نشریه منتشر شود. در دادگستری به من گفتند ما توقیف نکردیم. شما می توانید آن را چاپ و منتشر نمایید؛ ولی مجدداً چاپ و مأمورین آگاهی از انتشار آن جلوگیری نمودند.»

مدت زمان توقیفِ مجله درس هایی از مکتب اسلام، حدود یک سال به طول انجامید و در شرح وضعیتی که در فروردین ماه سال ١٣٤٤ش پیرامون آن تهیه گردید نوشته شد:

« مجله درس هایی از مکتب اسلام، دارای امتیاز بوده که به علت عدم رعایت مواد لایحه قانونی مطبوعات، چون وارد مباحث اجتماعی و انتقادی می گردید و تذکرات مقامات در وی موثر واقع نمی شد. وزارت کشور در تاریخ١٣/١٠/٤١ به فرمانداری قم اعلام نمود از انتشار آن جلوگیری و مراتب را به دادسرای محل جهت اقدام قانونی ارجاع نمایند و ساواک به منظور لغو امتیاز مجله درس هایی از مکتب اسلام،مکاتباتی با وزارت کشور نمود، لیکن در تاریخ٧/١٠/٤٢ به دستور آقای علم نخست وزیر وقت، وزارت کشور اجازه انتشار آن را صادر نمود.»

اداره ساواک قم در تیر ماه سال ١٣٤٥ش درباره تاریخچه و وضعیتِ موجود این مجله نوشت:« درس هایی از مکتب اسلام، در حدود سال ١٣٣٧ش، به منظور تبلیغ دین اسلام و آشنا نمودن مردم به قوانین اسلام، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی در قم تأسیس شد ...این نشریه در اغلب شهرستان ها و حتی کشورهای خارج شعبه دارد و مخارچ چاپ و نشر آن از فروش مجله که تیراژ آن بالغ بر ٢٥هزار جلد است به دست می آید.مسئول مستقیم چاپ و توزیع مجله آقای ناصر مکارم می باشد...»

توقیف نشریه «درس هایی از مکتب اسلام» با چاشنی سيطره برحوزه علميه

در سال١٣٤٩ش به دلیل شرایطی که پیش آمد نمود، موضوع مجله درس هایی از مکتب اسلام در کمیسیون مطبوعات مطرح گردید که نماینده ساواک در این کمیسیون پیرامون آن گفت:« ناصر مکارم شیرازی صاحب امتیاز و مدیر این مجله، با توجه به سوابقی که دارد، فاقد صلاحیت می باشد و ادامه انتشار نشریه مزبور به مصلحت نیست. چون این نشریه در قم منتشر می شود و نقطه حساسی است و با توجه به وابستگی های مکارم شیرازی با روحانیون قم، خوب است یک بررسی مجدد به عمل آید و اگر بتوان این مجله را از قم به تهران منتقل نمود بهتر خواهد بود.چون در این صورت کنترل مطالب مجله آسانتر خواهد بود.»

و متعاقب آن، ساواک در نامه ای به وزارت اطلاعات نوشت:« با بررسی های مجددی که در مورد سوابق نامبرده بالا، صاحب امتیاز مجله درس هایی از مکتب اسلام چاپ قم به عمل آمد، فعالیت های وی از نظر مصالح کشور به مصلحت تشخیص داده نشد.علیهذا خواهشمند است دستور فرمایید نسبت به لغو امتیاز نشریه مزبور اقدام مقتضی معمول و نتیجه را اعلام دارند.»

این زمان نقطۀ اوج اختلاف آیت الله مکارم شیرازی با آیت الله شریعتمداری در رابطه با دارالتبلیغ و چگونگی اداره مجله بود؛ که در جریان آن، نوشته جاتی تحت عنوان«اساسنامه» مبنی بر اینکه« ناصر مکارم حق امتیاز خود را به هیئت علمیه که متصدی مجله مکتب اسلام و در رأس آن کاظم شریعتمداری است واگذار کرده.»و همچنین نامه هایی به نام آیت الله مکارم نیز منتشر گردید که ایشان درباره آن نوشت:

« انتشار جزوه مزبور بدون کوچکترین اطلاع و موافقت اینجانب، که صاحب امتیاز رسمی این مجله هستم، صورت گرفته است و من هم مانند سایر مردم، پس از انتشار مطلع شدم، بعلاوه من مدتی است کناره گیری خود را از جمعیت مزبور کتباً اعلام داشته ام و همکاری مقاله ای خود را هم قطع می کنم. نامه هایی که به من نسبت داده اند مطلقاً بی اساس و عاری از حقیقت است.»

متعاقب این اختلافات، طبق دستور ریاست ساواک، ابلاغ شد: «امتیاز مجله مزبور که به نام آقای ناصر مکارم شیرازی می باشد لغو و به نام دارالتبلیغ اسلامی قم صادر شود.»

ساواک و سانسور فرهنگی در سایۀ تلاش برای حفظ قدرت پهلوی

چند ماه پس از اجرای این دستور، آیت الله العظمی مکارم شیرازی در خصوص چگونگی این اتفاق گفت:« امتیاز ما به نام درس هایی از مکتب اسلام است ولی اینها به نام مکتب اسلام امتیاز گرفته اند».

بی شک وقتی بنده در مجله مکتب اسلام مقاله ننویسم و در دارالتبلیغ درس ندادم، همه می دانند که من فعلاً تصمیم دارم خدمات دیگری غیر از مجله بکنم از جمله چند کتاب نوشتم که هنوز چاپ نشده است.»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در این موقع، تقاضای تغییر نام مجله از «درسهایی از مکتب اسلام» به « پیام به نسل جوان» را به وزارت اطلاعات ارائه نمود. که در جریان بررسی آن در ساواک نوشته شد:

«بفرموده تیمسار مدیریت کل، مقرر است که فعلاً جواب داده نشود و اگر مجدداً سوال گردید. جواب داده شود موضوع تحت بررسی است.»

مسکوت گذرادن این درخواست موجب شد تا حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد تقی فلسفی رحمه الله علیه ضمن تماس با ساواک، این تقاضا را پیگیری نماید. ساواک این پیگیری را به اطلاع آیت الله شریعتمداری رساند و در پاسخ نوشت:

« مشارالیه نیز با این امر،مشروط به اینکه ناصر مکارم با هزینه شخصی مجله را منتشر و از پرسنل مجله درسهایی از مکتب اسلام استفاده ننماید، موافقت کرده است.»

و چند ماه بعد نیز، ثبت موسسه ای به نام« جمعیت خیریه مرکز مطالعات اسلامی و نجات نسل جوان حوزه علیمه قم» مورد تقاضای آیت الله العظمی مکارم شیرازی قرار گرفت.

ساواک برای تأسیس این موسسه نیز از آیت الله شریعتمداری سوال کردو در پاسخ نوشت:«مشارالیه عقیده دارند جمعیت فوق الذکر من بعد اسباب زحمت خواهد شد.»

و در پیگیری بعدی، در تماسی که با اطرافیان آیت الله شریعتمداری پیرامون این موسسه گرفته شد، گزارش گردید:« ابهری در مورد جمعیت فوق الذکر اظهار داشت که تشکیل این جمعیت، به دو دلیل به مصلحت نمی باشد؛ یکی اینکه عده ای از هواداران خمینی اطراف ناصر مکارم شیرازی را احاطه و او را تقویت می کنند که در آینده از وجود این کانون به نفع خمینی بهره برداری نمایند و دیگر اینکه با تشکیل این جمعیت، ناصر مکارم در صدد قد علم کردن در مقابل دستگاه آیت الله شریعتمداری و مقابله با ایشان است.»

و بر همین اساس با تشکیل این جمعیت مخالفت گردید.

مجمع علمی نجات نسل جوان؛ استراتژی فرهنگی در مبارزه علیه رژیم پهلوی

آیت الله العظمی مکارم شیرازی که در جبهه مبارزات فرهنگی، تلاشی گسترده و چشمگیر داشت. در کنار انتشار مجله درس هایی از مکتب اسلام، در سال ١٣٤٣ش با کسب مجوز از اداره کل تألیف و ترجمه وزارت آموزش و پرورش، گروهی را تحت عنوان« مجمع علمی نجات نسل جوان» سامان دهی نمود تا از این طریق ضمن چاپ نشریات و کتب سودمند و مورد نیاز نسل جوان، به پاسخگویی شبهاتی که در این دوران از طریق نشریات و مجلات و مجامع مختلف می گردید اقدام نماید.

این حرکت نیازمند ساماندهی در شهرهای مختلف بود که از طریق کتابفروشی های مذهبی، صورت گرفت.

در سال ١٣٤٤ش مقاله آیت الله مکارم شیرازی در این نشریه، که دارای عنوان« رهبری غلط و رهبران گمراه» بود به علت اینکه نوشته بود:« رهبرانی که خود گمراه و منحرف هستند، جوانان را به راه هایی سوق می دهند که ارزش های انسانی ابداً در آن مفهوم ندارد...جوانان ما باید در برابر رهبران گمراه دست به مبارزه منطقی دامنه داری بزنند و جامعه آباد و با فضیلتی بر اساس ارزش های واقعی انسانی بسازند.»مورد حساسیت قرار گفت و از توزیع آن جلوگیری گردید و دستور داده شد:« نشریاتی که به قلم ناصر مکارم به چاپ می رسد قبل از چاپ توسط مسئولین اداره کل سوم بررسی شود.»

به همین دلیل آیت الله مکارم شیرازی دستگیر و به ساواک تهران اعزام گردید. و مورد بازجویی قرار گرفت؛ که در رابطه با هدف از انتشار این نشریات و چگونگی آن گفت:« کتابها، بحث هایی است درباره جوانان، برای مبارزه و مفاسد اخلاقی نسل جوان مانند اعتیاد به موارد مخدره و الکل و آلودگی های جنسی و اجتناب از نشریات مضره و رمان های عشقی و جنایی و پلیسی و امثال آن که تاکنون منتشر ساخته ایم و آنچه در بالا ذکر شد نامه متحدی است که برای فروشندگان این کتاب ها ارسال گردیده. نه اعلامیه است و نه نشریه، بلکه یک نامه چاپی برای فروشندگان. و اما هدف این کتاب در خود آنها نوشته شده و اگر لازم باشد کتاب هایی که تاکنون تحت این عنوان منتشر شده ارائه داده می شود.جمعیت و اساسنامه ای هم در کار نیست فقط چند نفر نویسنده به نوبت هر یک کتابی می نویسند برای جوانان و هدایت آنها...»

دستور ساواک برای شناسیایی عوامل نشریات نسل جوان

دو ماه پس از این بازجویی، نشریه ای به نام« مولود» مورد حساسیت قرار گرفت و پس از بررسی« مطالب آن تحریک کننده و خلاف مصالح عمومی کشور عنوان گردید و در گزارش آن نوشته شد:

« چندی است پاره ای از طلاب قم، که غالباً سابقه مضره دارند نظیر ناصر مکارم...مبادرت به تهیه یک سری نشریات تحریک آمیز نموده و با تعیین نمایندگانی در شهرستان ها و تهیه صندوق های پستی مختلف در شهرستان قم؛ تقریباً با عناصر مخالف در سراسر کشور تماس ایجاد نموده و به نشر و توزیع این قبیل کتب و مجلات که جز مشوب کردن اذهان عمومی و منفی بافی و تحریک افکار نتیجه دیگری ندارد پرداخته اند.»

این مسئله موجب گردید تا شناسایی تمامی عوامل نشریات نجات نسل جوان در دستور کار قرار گیرد و به « نحو مقتضی به کلیه فروشندگاناین قبیل نشریات...تذکر لازم مبنی بر عدم فروش نشریات مورد بحث داده شود و به آنان تفهیم گردد که ادامه این روش در آینده، متضمن زیان های مالی و معنوی برای آنها خواهد بود.»

تلاش ساواک برای تحدید آیت الله العظمی مکارم شیرازی

و در کنار آن برای کنترل بیش از پیش آیت الله مکارم به ساواک قم دستور داده شد:

« نامبرده بالا که در شرایط فعلی عضور هیئت مدیره مجله مکتب اسلام در قم می باشد و نشریه مجمع علمی نجات نسل جوان، که بعضاً حاوی مطالب انتقادی و تحریک آمیز است زیر نظر وی در قم تهیه و توزیع می گردد؛ از جمله افرادی است که رهبری عوامل افراطی مذهبی در حوزه استحفاظی آن ساواک نقش موثری دارد. با توجه به اینکه در غالب نشریات مضره تهیه شده در قم، منجمله نامه های سرگشاده که اخیراً به طرفداری از خمینی چاپ و توزیع شده، دست دارد و همچنین طبق اطلاعات رسیده با عناصر افراطی در شهرستان ها نیز مراوده و مکاتبه داشته و در سال گذشته نیز به طور غیر مجاز و پنهانی از مرز خوزستان به عراق عزیمت و مراجعت نموده است.لذا خواهشمند است دستور فرمایید به نحو غیر محسوس و دقیق اعمال وی را به وسیله منابع نفوذی و نزدیک به وی، تحت کنترل قرار داده و نسبت به مواد خواسته شده ذیل کسب اطلاع نموده و مراتب را اعلام نمایند.

١. نشریات و کتبی که تحت نظر وی تهیه می شود، در کدام یک از چاپخانه ها تهیه می گردد.

٢. نشریاتی که تحت عنوان نامه سرگشاده تاکنون تهیه شده و نامبرده نیز یکی از امضاء کنندگان بوده است به وسیله چه اشخاصی تهیه و به چه وسیله و در کجا چاپ و تزیع گردیده است.

٣. نحوه ارتباط این شخص با توزیع کنندگان نشریه مجمع علمی نجات نسل جوان و مجله مکتب اسلام به طور دقیق روشن و کنترل شود.

٤. تماس های این شخص با عوامل افراطی قم و طرفداران خمینی دقیقاً تحت کنترل قرار گیرد و ترتیبی داده شود که نحوه فعالیت مشارالیه و همفکران وی در شرایط موجود به نفع خمینی روشن گردد.

٥. هر گونه تماس های این شخص با چاپخانه حکمت قم و سایر چاپخانه های حوزه استحفاظی آن ساواک، که مظنون به چاپ و تکثیر نشریات مضره هستند کنترل شود.

٦. با توجه به اینکه صندوق های پستی شماره ٦قم آدرس مکاتباتی این شخص با نمایندگان نشریه مجمع علمی نجات نسل جوان در شهرستان ها می باشد.ترتیبی اتخاذ شود که با کنترل دقیق و غیر محسوس این صندوق و سایر آدرس های مکاتباتی وی اقدامات زیر انجام شود.

الف. کلیه مکاتبات وی کنترل و مطالب حائز اهمیت در نامه ها استخراج و منعکس گردد.

ب. نمایندگان نشریات مجمع علمی نجات نسل جوان و مکتب اسلام که با وی طرف مکاتبه هستند. شناخته شوند.

٧. به طور کلی با توجه به اینکه طبق مدارک موجود، قسمتی از فعالیت های مضره عوامل افراطی در قم به رهبری این شخص انجام می گیرد، ترتیبی اتخاذ شود که اعمال وی از هر نظر به وسیله منابع مورد وثوق نزدیک به وی دقیقاً کنترل و هر گونه رفت و آمدها و مسافرت های این شخص به موقع گزارش شود.»

کنترل و سختگیری هایی که در راه انتشار اینگونه نشریات به وجود آمد؛ باعث گردید تا آیت الله مکارم در تیرماه سال ١٣٤٦ ش در نامه ای که از طریق سید محمد موصوی واعظ برای تیمسار مقدم، مدیر کل اداره سوم ساواک ارسال گردید به این حکم اعتراض کرد.

در نتیجه، ساواک در بررسی مجددی که از محتوای این نشریات صورت گرفت با وجود اینکه فاقد« مطالب مضره» تشخیص داده شد، اعلام گردید:

« با توجه به اینکه ناصر مکارم شیرازی و مصطفی زمانی افراد صحیح العمل نبوده و از جمله اشخاص متعصب مذهبی و طرفدار روحانیون مخالف به ویژه خمینی می باشند، اصلح است اینگونه نشریات با کسب مجوز از وزارت فرهنگ و هنور و همچنین قبل از انتشار مطالب آن بررسی و سپس منتشر می گردد».

اختلافات آیت الله مکارم شیرازی با آیت الله شریعتمداری

اولین گزارش از نشانه های اختلافات فی مابین آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله شریعتمداری، در جریان نهضت امام خمینی رحمه الله علیه، زمانی بروز و ظهور یافت که در فرم بیوگرافی آیت الله مکارم شیرازی به تاریخ خرداد ماه سال ١٣٤٣ش، نوشته شد:« اقای ناصر مکارم شیرازی، غیر مستقیم در تشکیل جلسات بعضی از روحانیون مخالف دخالت می کند و پنهانی یکی از گردانندگان اینگونه مجالس می باشد. نامبرده اگر چه در ظاهر از طرفداران شریعتمداری است لیکن در باطن، هیچکدام به یکدیگر نظر خوبی ندارند و در حال حاضر فعالیت ناصر مکارم به نفع طرفداران خمینی است.»

و سه سال بعد در جریان کمک به بازماندگان اعراب در جنگ با رژیم صهیونیستی در سال ١٣٤٦ش مطرح شد:« اعلامیه آیت الله شریعتمداری در مورد جمع آوری پول برای کمک به بازماندگان شهدای اعراب در جنگ با اسراییل، در تبریز پخش گردیده و این اعلامیه به وسیله سید هادی خسروشاهی به تبریز ارسال شده است. گفته می شود آیت الله شریعتمداری از پخش اعلامیه مزبور ناراحت می باشد و این اعلامیه را بر اثر اصراری که ناصر مکارم و سید هادی خسروشاهی به او نموده اند تهیه و سپس توزیع شده است و به قرار اطلاع بین آیت الله شریعتمداری، نجفی، سید هادی خسروشاهی، ناصر مکارم شیرازی، حجتی کرمانی و علی دوانی اختلافات شدیدی در مورد جمع آوری وجوه جهت آسیب دیدگان اعراب بروز نموده است.»

و دوسال بعد از آن که جریان اختلاف در رابطه با مجله مکتب اسلام علنی گردید، در گزارشی که پیرامون این اختلاف تهیه گردید، نوشته شد:« اخیراً اختلاف شدیدی بین آیت الله شریعتمداری و عده ای از هیئت تحریریه مکتب اسلام، از جمله ناصر مکارم شیرازی، سید هادی خسروشاهی، رضا گلسرخی و جعفر سبحانی بروز کرده است. علت بروز این اختلاف، یکی تغییر نام کتابخانه مکتب اسلام به کتابخانه دارالتبلیغ توسط شریعتمداری می باشد. ضمناً چون آقای شریعتمداری مصطفی زمانی را به مدیریت کتابخانه دارالتبلیغ تعیین و نیز از هیئت تحریریه خواست که مقالات مصطفی زمانی را در مجله مکتب اسلام درج نمایند. لذا این امر موجبات نارضایتی افراد فوق را فراهم و با اقدام آقای شریعتمداری مخالفت نمودند و در نتیجه مصطفی زمانی مجدداً از مدیریت کتابخانه برکنار شد و روز ٢٤/٣/٤٨ سید هادی خسروشاهی به منزل شریعتمداری مراجعه و با وی آشتی نمود، لیکن روابط سایرین با شریعتمداری تغییری نیافته است.»

چند روز بعد، در جلسه ای که آیت الله شریعتمداری با برخی از اعضای دارالتبلیغ داشت با صراحت گفت:« بایستی ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی را وادار سازیم تا موافقت کنند مکتب اسلام تابع و جزیی از دارالتبلیغ اسلامی باشد. مجتبی اراکی گفت مکارم و سبحانی با این موضوع موافقت نخواهند کرد. شریعتمداری پاسخ داد در صورتی که آنان تسلیم نظریات من نشوند ناچارم افراد دیگری را به جایشان تعیین و انتخاب نمایم.»

تداوم مبارزات سیاسی در تهران

از سال های آغازین دهه ی١٣٥٠ ش تا زمان اوج گیری انقلاب اسلامی در آبان ماه ١٣٥٦ ش شهر تهران یکی از مهمترین پایگاه های جهاد تبلیغی و اگاهی بخشی آیت الله مکارم شیرازی بود، که این حرکت با وجود فشارهای گوناگونی که از ناحیه نیروهای امنیتی بر ایشان وارد می گردید، به صورت مستمر و با شوه های علمی و تحقیقی ادامه داشت.

تعمیق مبارزات سیاسی در مسجد ارک تهران

یکی از پایگاه های فعالیت فرهنگی آیت الله مکارم شیرازی، مسجد ارک بود. شرکت کنندگان در سخنرانی های ایشان در این مسجد، عموماً گروهی از جوانان دانشجو بودند . از این رو بود که ایشان در ماه رمضان سال ١٣٥١ ش، برنامه سخنرانی خود را منوط به علاقمندی مستمعین نمود و گفت:« من به دعوت عده کثری از دوستان تصمیم دارم ماه رمضان را در تهران بمانم و در هر موردی که آقایان علاقمند هستند می توانند بنویسند و به من بدهند تا من طبق خواسته اکثریت برنامه سخنرانیم را در ماه رمضان تعیین کنم و در همان مورد صحبت نمایم.»

انتقاد از سیاست های اقتصادی رژیم پهلوی در گسترش شکاف طبقاتی

سخنرانی ایشان از روز هفدهم مهرماه، که مصادف با اولین روز ماه مبارک رمضان بود، بعد از نماز ظهر و عصر، پیرامون موضوع «اقتصاد در اسلام» در مسجد ارک آغاز گردید. در این بحث، پرداختن به شکاف عمیق بین اغنیاء و فقرا در دنیا، محملی برای انتقاد از رژیم حاکم ایران بود :« در روزنامه های شما نوشته اند یکی از میلیاردهای آمریکا می رود به یک شهر و در آنجا هتلی اجاره می کند و چون مدت اقامتش طول کشیده بود صاحب هتل می گوید این آقا کی باید از اینجا برود؟به میلیاردر بر می خورد و صاحب هتل را احضار می کند و فوراً هتل را از او می خرد و او را بیرون می کند. همین شخص به آرایشگر خود که به مدت یک هفته از او پذیرایی کرده بود یک چک ده هزار تومانی داده است و در عوض در ممالک آفریقا هزاران نفر از گرسنگی جان می دهند. همین سرطان اقتصادی دارد به ایران شما هم وارد می شود. من تقصیر ندارم که این مطالب را می گویم در روزنامه ها نوشته بودند. یکی از رجال سیاسی وقتی مرده بود ٢٧میلیون تومان مالیات بر ارث او شده بود و همچنین مبلغ ٥٠ میلیون تومان مالیات بر ارث یک افسر بازنشسته و ٧٠ میلیون تومان مالیات بر ارث بک بازرگان شده است و در عوض یکی نقل می کرد که زمستان سال گذشته به خانه یکی از اهالی جنوب شهر رفته و دیده است ٧ بچه زیر یک لحاف پاره پاره جمع شده و از سرما می لرزند...بنابراین جوانان عزیز، درس بخوانید و پست های مملکتی را اشغال کنید و نگذارید بیگانگان بیایند علاوه بر حقوق گزاف، حق توحش هم از ما بگیرند»

داد از بیداد فساد در رژیم پهلوی

با نزدیک شدن ایام شهادت حضرت علی علیه السلام، سخنان او رنگ و بوی عدالت خواهانه گرفت تا ضمن اشاره به چگونگی قضاوت های امیرالمومنین علیه السلام بگوید:« علی بر عکس بازپرسان این زمانه، یک کلمه دروغ نگفت و پرونده سازی هم نکرد و از قاتلین اعتراف گرفت، اما بازپرس های فعلی باید ده کلمه دروغ بگویند تا یک کلمه حرف راست از متهم اعتراف بگیرند.»

تأکید بر استراتژیهای مبارزه و مقاومت فرهنگی در برابر سیاستهای فرهنگی اقتدارگرایانه حکومت پهلوی

آیت الله مکارم در این موقع، نحوه ی تفکر خود را پیرامونِ چگونگیِ مبارزه با طاغوت نیز روشن نموده و با صراحت فرمودند:« ای جوانان، مسلح به سلاح علم و دانش باشید تا بتوانید به موقع جواب افراد مغرض و خائن را بدهید. یکی از برنامه های انقلابی که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) طرح کرد، انقلاب فکری و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بود. چون می بایست اول افکار مردم را روشن سازد تا بتواند به مقصود خود نائل شود.»

تأکید بر مسأله فلسطین

حضور یک ماهه ی ایشان در ماه رمضان سال ١٣٥١ ش، با توجه به استقبالی که جوانان از آن داشتند موجب گردید تا این جلسات، تحت عنوان« جلسات معارف اسلامی» به صورت هفتگی ادامه یابد. در این نوبت، ایشان در سخنرانی اولیه جلسه، ضمن گلایه از تفرقه ی جهان اسلام و مسئله فلسطین، عدم توجه به اشغال« بیت المقدس» را مورد توجه قرار داده و فرمودند:« عبادت فقط چند رکعت نماز خواندن نیست، بهتر است این مساجد را که روح دارند و سازنده هستند، به صورت کلاس درآوریم تا جوانان و دانشجویان ما در این کلاس ها شرکت نمایند. تا روح سازندگی در آنها بوجود آید و به دیگران نیز بیاموزند.»

انتقاد از جنون خرید تسلیحات نظامی محمدرضا پهلوی به بهای تولید فقرعمومی

در آن ایام که محمد رضا پهلوی با خرید انواع و اقسام سلاح های آمریکایی و غیر آمریکایی، با هزینه های هنگفت، ایران را به زرّادخانه ای بزرگ تبدیل کرده بود، با تمثیلی زیبا در اعتراض به آن گفتند:« مثلا اگر شخصی ماهیانه هزار تومان درآمد داشته باشد و از طرفی در منزل فرزندان او بیمار باشند و مبلغ پانصد تومان از درآمدش را به جای تهیه دارو برای فرزندان خود، بدهد شمشیر و چاقوی ضامن دار و توپ و تفنگ بخرد؛ کار این مرد را چگونه باید پنداشت؟ وقتی این ابرقدرت های می دانند که در دنیا میلیون ها نفر در فقر و گرسنگی به سر می برند و هلاک می شوند، چرا در فکر سلاح مدرن جنگی هستند.»

که در ذیل آن نوشته شد:« سخنان این واعظ با کنایه و اشاره، تبلیغات علیه حکومت و ابرقدرت هاست.»

----------------------------------

مقاله

عدم خلاء قانونی در اسلام

دائرة المعارف فقه مقارن

در عرصه علوم اسلامی و انسانی سؤال مهمّى مطرح مى گردد که با توجّه به تحولاتى که در زندگى انسان و نیازهاى او در طول قرون و اعصار پیدا مى شود و با عنایت به حوادث بى شمارى که براى انسان پیش مى آید، چگونه قوانین ثابت و محدود شرعى مى تواند پاسخگوى این نیازها باشد؟ پرسش آن است که آیا در شریعت اسلامى با توجّه به جاودانگى و جهانى بودن آن، تمام موضوعاتى که در زندگى فردى و اجتماعى انسان ها وجود دارد حکم شرعى براى آنها آمده است یا مواردى وجود دارد که اسلام حکمى براى آنها ذکر نکرده که از آن به «موارد خلأ قانونى» تعبیر مى شود؟ این مقاله در صدد پاسخگویی به این سؤال است.

تعریف حکم و اقسام آن قوانین ثابت و متغیّر و تأثیر زمان و مکان انفتاح باب اجتهاد آیا خلأ قانونى وجود دارد؟ آیا منطقة الفراغ (میدان هاى آزاد قانون گذارى) واقعیت دارد؟ عدم خلأ قانونى در اسلام

پیش از ورود به بحث ذکر چند نکته لازم است:

الف) جهانى که در آن زندگى مى کنیم داراى نظم خاصّى بوده و تمامى ذرات آن هدفمند و تحت هدایت عمومى مى باشد. از کوچک ترین ذرّات اتم گرفته تا بزرگترین کهکشان ها و اجرام آسمانى که تاکنون شناخته شده اند، همگى گواه بر این حقیقت اند. قرآن کریم نیز به این موضوع اشاره کرده، مى فرماید: «رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى کُلَّ شَىْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»(١)؛ (پروردگار ما همان کسى است که به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است).

ب) انسان نیز از این قانون الهى تکوینى مستثنا نیست؛ ولى از آنجا که موجودى داراى عقل و شعور و تکلیف است، خداوند هدایت تکوینى اش را با هدایت تشریعى او به وسیله پیامبران، همراه کرده است.(٢)

ج) از سوى دیگر، انسان موجودى اجتماعى است؛ زیرا نیازهایى دارد که جز در قالب اجتماع برآورده نمى شود، همچون نیازهاى مادّى و عاطفى انسان ها به یکدیگر.

د) زندگى در اجتماع باعث پیدایش تزاحم منافع بین افراد مى گردد و علاوه بر این، استمرار زندگى اجتماعى نیازمند تقسیم وظایف بین اشخاص و مدیریت کلان اجتماعى است. بدین ترتیب، عقل حکم مى کند که بشر براى بقاى زندگى اجتماعى خود هم به وجود قانونى نیازمند است که تزاحمات موجود میان افراد را حل کرده و یا مانع ایجاد تزاحم بین آنان شود و نیز وظایف اجتماعى را بین اشخاص تقسیم نماید و هم نیازمند وجود مجرى قانون است که آن را عادلانه به اجرا بگذارد.

هـ) تاریخ زندگى بشر، نشانگر تلاش هاى بى شمارى است که انسان ها براى رسیدن به قانون مطلوب و دسترسى به مجریان عادل به کار بسته اند ولى از آنجا که شناخت انسان از خود و محیط پیرامونش ناقص بوده و همواره در حال تکامل است، هیچکدام از این تلاش ها نتوانسته است به نتیجه قطعى برسد و لذا همیشه شاهد اصلاحات و تغییرات فراوانى بوده و هستیم که انسان ها در قوانین موضوعه خود اعمال مى کنند. ولى آیا قوانینى که بشر امروز در قرن بیست و یکم به آنها دست یافته است، کاملترین قوانین بوده و نیاز به تغییر و اصلاح ندارند؟ قانونگذاران، خود به این سؤال پاسخ منفى مى دهند و معتقدند که اصولا هیچگاه نمى توان از قانون نهایى و کامل سخن گفت؛ بلکه روند وضع قانون همچون دیگر تصمیماتى که انسان ها در زندگى خود مى گیرند، روند آزمون و خطاست؛ یعنى انسان راه هاى مختلف را مى آزماید و پس از پى بردن به خطاى خود، آن را اصلاح مى کند، سپس به آزمایش اصلاحات خود مى پردازد تا خطاهاى آن را دریابد و این مراحل پى در پى تکرار مى شود. بدین ترتیب، بشر به عجز عقل خود از دستیابى به قانون کامل اعتراف مى کند.

پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) به عنوان پیام آور کاملترین دین و خاتم ادیان الهى آمده است تا غل و زنجیر آرا و افکار باطل را از دست و پاى بشر باز کند و به مدد وحى، عقل انسان را به سوى بهترین و کاملترین قوانین هدایت نماید. چنان که قرآن کریم در وصف پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالاَْغْلاَلَ الَّتِى کَانَتْ عَلَیْهِمْ»(٣)؛ (آنان را به معروف دستور مى دهد و از منکر باز مى دارد، اشیاى پاکیزه را براى آنها حلال مى شمرد و ناپاکى ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود [از دوش و گردنشان] بر مى دارد).

از نظر عقلى نیز، کاملا واضح است که هیچ کس به جز خالق انسان که به تمامى جزئیات وجود او و مبدأ و معادش آگاهى دارد نمى تواند قانون کاملى براى وى تنظیم کند که در بردارنده سعادت دنیا و آخرت او باشد.

به عبارت دیگر، عقل درک مى کند که یک قانونگذار کامل باید داراى این نوع خصوصیات باشد:

١. علم وسیع و همه جانبه به انسان و ویژگى هاى جسمى و روحى او و راهى که سعادت وى را تأمین مى کند.

٢. عدم بخل از ارائه راه سعادت به انسان.

٣. ترجیح ندادن منافع خود یا منافع یک فرد و یا گروه به هنگام قانون گذارى و به تعبیر دیگر، رعایت عدالت به طور کامل.

واضح است که این خصوصیات به طور کامل فقط در خداوند متعال وجود دارد و لذا تنها اوست که صلاحیّت وضع قوانین ثابت و دائمى را براى انسان دارا مى باشد. چنان که در قرآن کریم فرموده است: «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ للهِ»(٤)؛ (حکم تنها از آن خداست).

از این مطلب گاهى به توحید در تشریع تعبیر مى شود.

چگونه قوانین ثابت و محدود شرعى مى تواند پاسخگوى نیازهای متغیر باشد؟

با دانستن این چند نکته، سؤال مهمّى که مطرح مى گردد این است که با توجّه به تحولاتى که در زندگى انسان و نیازهاى او در طول قرون و اعصار پیدا مى شود و با عنایت به حوادث بى شمارى که براى انسان پیش مى آید، چگونه قوانین ثابت و محدود شرعى مى تواند پاسخگوى این نیازها باشد؟

براى پاسخ به این سؤال، لازم است که در ابتدا پاره اى از مفاهیم تبیین گردد:

١. تعریف حکم و اقسام آن

حکم شرعى به دستورهایى گفته مى شود که از سوى خداوند براى زندگى مادى یا معنوى بشر، صادر شده است و داراى تقسیمات مختلفى است. بخشى از این تقسیمات ارتباطى با بحث ما ندارد(٥) ولى عمده تقسیمى که مربوط به این بحث است، تقسیم حکم، به حکم اولى و ثانوى و حکم حکومتى است.

الف) حکم اوّلى

احکام اولیه، احکامى هستند که بر موضوعات معینى تعلّق گرفته، با قطع نظر از عوارض و حالات ثانوى که بر آن موضوع، عارض مى شود مانند وجوب نماز، روزه و حج؛ یا طهارت آب کُر و جارى و صحت بیع و بطلان معامله ربوى.

ب) حکم ثانوى

احکام ثانوى، احکامى هستند که به جهت عروض بعضى حالات خاص، وضع مى شوند مانند موارد عسر و حرج و ضرر و یا مقدّمیّت که سبب وجوب مقدّمه مى شود و یا تقیّه که بعضى از احکام را تغییر مى دهد. در این گونه موارد، احکام ثانویه، احکام اوّلیه را تحت تأثیر قرار مى دهد و به حکم دیگرى مبدّل مى سازد. قرآن مجید مى فرماید: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغ وَلاَ عَاد فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ»(٦)؛ (ولى آن کس که ناچار شود، در صورتى که ستمکار و متجاوز نباشد، گناهى بر او نیست) در این آیه، حکم تحریم میته به دلیل اضطرار برداشته شده است.

و نیز مى فرماید: «لاَ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ...إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً»(٧)؛ (افراد با ایمان نباید کافران را به جاى مؤمنان به عنوان دوست و سرپرست خود انتخاب کنند... مگر اینکه از آنها تقیّه کنید [و به جهت اهداف مهمترى با آنها پیوند دوستى بریزید]).

ج) حکم حکومتى

احکام حکومتى، مقرّرات خاصى است که حاکم اسلامى براى اجراى احکام اوّلى و یا ثانوى وضع مى کند مانند مقرّرات مربوط به گذرنامه، رانندگى، تشکیلات ارتش و مانند آن؛ که همگى براى برقرارى نظم جامعه که وجوب آن از احکام اوّلیه اسلام است توسّط حکومت و زیر نظر حاکم اسلامى وضع مى شود. احکام حکومتى ممکن است در راستاى اجراى احکام اوّلیه باشد، مانند آنچه در بالا گفته شد و یا در راستاى اجراى احکام ثانویه؛ مثلا استفاده از مواد مخدّر (و همچنین به عقیده بعضى از فقها تمام انواع دخانیات) به حکم لا ضرر حرام است، حکومت اسلامى براى اجراى این حکم، احکام مختلفى در زمینه مجازات قاچاقچیان و چگونگى برخورد با آنها و همچنین معتادان صادر مى کند. این احکام که مقدمه اى براى اجراى حکم ثانوى حرمت مواد مخدر یا دخانیات است، حکم حکومتى محسوب مى شود.

بنابراین هرگز نباید تصوّر کرد که احکام حکومتى، همردیف احکام اوّلى و ثانوى است و حکومت اسلامى، حق قانونگذارى به میل و تشخیص خود دارد؛ زیرا شارع مقدّس تنها خداست، هر چند گاه به پیامبر اسلام در موارد محدودى، اجازه تشریع داده شده و خداوند آن را معتبر شمرده است.

آرى، جمعى از دانشمندان اهل سنّت در مورد «ما لا نصّ فیه» اجازه قانونگذارى به فقیه داده اند و چنین احکامى را در ردیف احکام اوّلیه شمرده اند و بنا به عقیده تصویب، آن را حکم خدا مى دانند، ولى در روایات اهل بیت(علیهم السلام) شدیداً این معنا انکار شده است.

به این ترتیب، احکام حکومتى همیشه احکام اجرایى هستند که هرگز خارج از محدوده احکام اوّلى و ثانوى نمى باشد.

عزل و نصب ها و تعیین مناصب و پست ها نیز جزء احکام حکومتى محسوب مى شوند که تمام آنها جنبه اجرایى دارد و در مسیر پیاده کردن احکام اوّلى و ثانوى است.

نکته قابل توجّه اینکه اصل اختیار حاکم در وضع احکام حکومتى جزء احکام اوّلیه است. یعنى خداوند به حاکم اسلامى این حق را داده که براى اجراى احکام الهى، مقرّراتى را از طریق تصمیم خود و یا شوراهایى که زیر نظر اوست، وضع نماید.(٨)

٢. قوانین ثابت و متغیّر و تأثیر زمان و مکان

درباره این موضوع در کتاب «دائرة المعارف فقه مقارن ج ١» بحث مستوفایى آمده(٩) ولى در اینجا نیز اشاره کوتاهى به این مسأله، مورد نیاز است.

بى شک احکامى داریم که همواره ثابت و پابرجاست مانند وجوب نماز و روزه و حج و جهاد و مانند آن.

ولى احکام دیگرى داریم که با اختلاف و تغییر زمان و مکان دگرگون مى شود. یعنى زمان و مکان موضوعات را تغییر مى دهد و حکم به تبع آن تغییر مى کند؛ زیرا همیشه، احکام تابع موضوعات است؛ اگر مى گوییم: «الخمر حرام» تا زمانى است که موضوع خمر باقى است؛ اما اگر مبدّل به خلّ (سرکه) شد به یقین پاک است. بدیهى است تحریم خمر هرگز نسخ نشده، بلکه موضوع دگرگون شده است.

مسأله تأثیر زمان و مکان در تغییر احکام نیز همین گونه است؛ مثلا خرید و فروش خون را در گذشته حرام مى دانستند چون منفعت محلّله قابل توجّهى نداشت؛ اما امروز که از خون انسان ها براى نجات جان مصدومین و مجروحین و مانند آنها بهره مى گیرند، موضوع دگرگون شده؛ چرا که داراى منفعت محلّله قابل توجّهى است، لذا در این شرایط خرید و فروش آن جایز است.

بسیارى از مسائل مستحدثه در عصر و زمان ما و در زمان هاى آینده از طریق اصول کلیه اى که در کتاب و سنّت وارد شده با در نظر گرفتن دگرگونى موضوعات حلّ مى شود.

مسائل مربوط به تشریح بدن انسان ها براى تکمیل علم طب و همچنین پیوند اعضا و مسائل بانکدارى و انواع شرکت ها و انواع بیمه ها و تجارت هاى الکترونیکى و سفرهاى فضایى وامثال آن، همگى در پرتو اصول کلیّه ـ با در نظر گرفتن تغییر موضوعات بر حسب زمان و مکان ـ قابل حلّ است و از این نظر خلأ قانونى وجود ندارد.

بار دیگر تأکید مى کنیم که احکام هرگز دگرگون نمى شوند، در واقع دگرگونى در موضوعات است که با تغییر زمان، یا مکان حاصل مى شود.

٣. انفتاح باب اجتهاد

درباره مفتوح بودن باب اجتهاد و عدم آن، از دیرباز تا کنون، بحث هاى مفصّلى در میان دانشمندان بوده است. فقهاى امامیّه همگى اعتقاد داشتند که باب اجتهاد در تمام مسائل فقه مفتوح است. به عبارت دیگر: اجتهاد در احکام اسلامى محدود به چند نفر نبوده و پایان نیافته است؛ تمام فقهاى آگاه به مبانى شرع مى توانند احکام اسلامى را استخراج کنند و اى بسا فقهاى امروز آمادگى بیشترى از فقهاى دیروز براى استنباط احکام دارند زیرا وارث علوم آنها هستند و علوم تازه اى نیز بر آن مى افزایند.

این در حالى است که در گذشته علماى اهل سنّت، غالباً معتقد به انسداد باب اجتهاد بودند و مى گفتند: اجتهاد محدود به گروهى از فقهاى پیشین بوده و دیگران حق ندارند در مسائل شرع اجتهاد کنند بلکه باید همگى از آنان پیروى نمایند.

ولى در این اواخر گروهى از علماى اهل سنّت این عقیده را کنار گذاشته و باب اجتهاد را به روى همه آگاهان به مبانى شرع مفتوح دانستند؛ مخصوصاً در مسائل مستحدثه که احکام آن در کلمات فقهاى پیشین نیامده است.

آیا خلأ قانونى وجود دارد؟

با توجّه به مقدّمات یاد شده، اکنون به سراغ اصل مطلب مى رویم و براى پاسخ به سؤال فوق باید نخست ببینیم منظور از خلأ قانونى چیست؟

پرسش آن است که آیا در شریعت اسلامى با توجّه به جاودانگى و جهانى بودن آن، تمام موضوعاتى که در زندگى فردى و اجتماعى انسان ها وجود دارد حکم شرعى براى آنها آمده است یا مواردى وجود دارد که اسلام حکمى براى آنها ذکر نکرده که از آن به «موارد خلأ قانونى» تعبیر مى شود؟

مذاهب اسلامى پاسخ هاى مختلفى به این سؤال داده اند؛ بسیارى از علماى اهل سنّت معتقد به وجود خلأ قانونى هستند و مى گویند مسائلى وجود دارد که در کتاب و سنّت، سخنى از آن به میان نیامده است، با آنکه معتقدند این مسایل مورد نیاز و ابتلاست.

غزالى در کتاب «المستصفى» نسبت به این گونه مسائل که از آن به «ما لا نصّ فیه» تعبیر مى کنند، مى نویسد: «در واقعه اى که نصّى در آن نیست حکم معیّنى وجود ندارد که مجتهد از طریق ظنّ بدنبال آن برود؛ بلکه حکم، تابع ظنّ مجتهد است و به تعبیر دیگر: حکم خداوند متعال بر هر مجتهدى همان است که بر ظنّ او غالب مى شود و مختار ما (غزالى) نیز همین است و قاضى (ابوبکر باقلانى) نیز همین عقیده را پذیرفته، ولى گروهى از قائلین به تصویب معتقدند که در «ما لا نصّ فیه» حکم معیّنى وجود دارد که مجتهد در جستجوى آن است زیرا اجتهاد و طلب، بدون وجود مطلوب معنا ندارد؛ ولى با این حال، مجتهد مکلّف نیست که حتماً به آن حکم واقعى برسد و لذا در هر حال، او مصیب است هر چند خطا کرده باشد و به آن حکم معیّن واقعى نرسد، زیرا نسبت به آن تکلیفى ندارد بلکه تکلیفش همان است که به آن رسیده است».(١٠)

ولى عقیده تصویب و وجود «ما لا نصّ فیه» مورد اتّفاق همه علماى اهل سنّت نیست، ابن حزم در رساله «ابطال القیاس و الرأى و الاستحسان...» مى گوید: اعتراف به وجود «ما لا نصّ فیه» درست نیست «لأنّ الدِّین کلّه منصوص علیه؛ زیرا تمام احکام دین در نصوص (عامّه و خاصّه) آمده است».(١١)

به این ترتیب، اوّلا: هر چند همه علماى اهل سنّت قائل به فقدان نصّ نیستند ولى گروه کثیرى به آن معتقدند، ثانیاً : در اینکه آیا در موارد فقدان نصّ، حکم الهى وجود دارد یا ندارد؟ دو عقیده وجود دارد، عقیده اوّل همان است که غزالى (و جمعى زیادى از اشاعره) به آن معتقدند و مى گویند : در این گونه موارد هیچ حکم الهى وجود ندارد بلکه مجتهد با ظنّ و گمان خود (از طریق استحسان و مصالح مرسله و مانند آن) حکمى وضع مى کند و خداوند هم آن حکم را امضا مى فرماید و به این ترتیب، به تعداد نظرات فقها احکام متعددى در واقع وجود دارد (و این را تصویب اشعرى مى گویند).

گروه دیگرى مى گویند: حکمى در واقع وجود دارد که مجتهد در جستجوى آن است، ولى اگر به آن نرسد وظیفه اى نسبت به آن ندارد. وظیفه اش همان است که از طریق ظنّ و گمان به آن رسیده (و این را تصویب معتزلى مى گویند).

این در حالى است که فقهاى امامیّه عموماً معتقدند:

اوّلا: هیچ مسأله اى از مسایل مورد نیاز انسان تا پایان جهان وجود ندارد که حکم آن به طور خاص یا به طور عام در کتاب و سنّت نیامده باشد و براى اثبات این موضوع به قرآن و سنّت استدلال مى کنند از جمله:

١. قرآن مجید مى گوید : «وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِّکُلِّ شَىْء»(١٢)؛ (این کتاب را که بیانگر همه چیزرا بر تونازل کردیم) مقتضاى عموم آیه این است که تمام احکامى که مورد نیاز انسان هاست حکم آن به صورت خاص یا به طور عام در قرآن بیان شده است.

٢. همچنین مى فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً»(١٣)؛ (امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و به اسلام به عنوان آیین شما راضى شدم)

چگونه ممکن است آیین اسلام، کامل باشد در حالى که خلأ قانونى فراوانى در آن وجود دارد؟

به همین دلیل در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَا تَرَکَ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا بَیَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُکْمِلْ دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ اللَّه»(١٤)؛ ([خداوند] از بیان هیچ حکمى که امّت به آن نیازمند باشد، فروگذار نکرده است و اگر کسى گمان کند که خداوند دینش را کامل نکرده کتاب خدا را رد نموده است).

٣. در حدیث معروف حجة الوداع مى خوانیم که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود : «یَا أَیُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا مِنْ شَیْءٍ یُقَرِّبُکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ یُبَاعِدُکُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُکُمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَیْءٍ یُقَرِّبُکُمْ مِنَ النَّارِ وَ یُبَاعِدُکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ قَدْ نَهَیْتُکُمْ عَنْه»(١٥)؛ (اى مردم! به خدا سوگند هیچ چیزى نیست که شما را به بهشت نزدیک و از جهنم دور سازد مگر آنکه به آن امر کردم. و هیچ چیز نیست که شما را به جهنم نزدیک و از بهشت دور کند مگر آنکه شما را از آن نهى نمودم).

مطابق این حدیث هیچ حکمى در اسلام فروگذار نشده مگر اینکه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به طور عام یا خاص آن را بیان فرموده است.

٤. در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم: « ِانَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْعَبْدُ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا یَسْتَطِیعُ عَبْدٌ أَنْ یَقُولَ لَوْ کَانَ فِی الْقُرْآنِ هَذَا إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِیه»(١٦)؛ (خداوند در قرآن حکم همه چیز را بیان کرده است. تا آنجا که به خدا سوگند! از بیان هیچ حکمى که بندگان به آن نیازمند باشند فروگذار نکرده است، تا بدان حدّ که هیچ کس نمى تواند ادّعا کند که: چه خوب بود اگر این مطلب هم در قرآن مى آمد مگر آنکه همان نیز در قرآن آمده است).

٥. در احادیث متعددى آمده است که کتابى نزد على(علیه السلام) بود که تمام آنچه را امّت، تا روز قیامت به آن نیاز دارد در آن مکتوب بود. آن کتاب را رسول خدا(صلى الله علیه وآله) املا فرمود و على(علیه السلام) نوشت.(١٧)

٦. حدیث ثقلین که در منابع معروف حدیثى اهل سنّت و شیعه به طور متواتر وارد شده نیز شاهد دیگرى بر این مدّعاست. زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این حدیث مى فرماید: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض»(١٨)؛ (من در میان شما امت دو چیز نفیس وزین و گرانبهایی را باقی گذرندهام که کتاب خدا و عترت من، که اهل بیت منند، که این دو هرگز از همدیگر جدا نمیشوند تا وقتی که بر من نزد حوض کوثر وارد شوند).

مطابق این حدیث مراجعه به کتاب الله و به اهل بیت در همه احکام مشکل گشاست.

فقهاى امامیّه با الهام از این حدیث تمام روایاتى را که با طرق معتبر از ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده، گردآورى کرده و در منابع معروف خود نوشته اند و با بهره گیرى از آنها که مشتمل بر احکام عام و خاص است جاى خالى براى حکمى نمى بینند که براى حلّ آن، متوسّل به امورى دیگر بشوند.

به تعبیر دیگر: هیچ واقعه اى از وقایعى که گذشته و امروز و آینده رخ داده و مى دهد خالى از حکم نبوده و نیست! منتها در بسیارى از وقایع، حکم خاص، وارد شده و در بسیارى دیگر حکم واقعه از عمومات و اطلاقات احکام اوّلیه یا احکام ثانویه استفاده مى شود، به گونه اى که هیچ موردى نداریم که در تحت یکى از نصوص خاصّه و یا عامّه (اعمّ از احکام اوّلیه و ثانویه) مندرج نشود.

به تعبیر سوم: مسأله امامت امامان اهل بیت(علیهم السلام)، بن بست خلأ قانونى را شکسته است و سزاوار است فقهاى اهل سنّت به مقتضاى حدیث ثقلین احکام فقهى خود را از احادیث اهل بیت بگیرند هر چند به امامت آنها معترف نباشند، تا در احکام اسلامى احساس خلأ قانونى نکنند.

چقدر فرق است بین مکتب ابوحنیفه که مى گفت: احادیث صحیح پیامبر نزد من تنها هفده حدیث است(١٩) و کسانى که ده ها هزار روایت از امامان اهل بیت(علیهم السلام) نقل کرده اند که حداقل هزاران حدیث آن از طریق راویان ثقه به ما رسیده است.

ثانیاً: آنچه به عنوان تصویب اشعرى گذشت، از فوضى و هرج و مرج عجیبى سر در مى آورد که امیرمؤمنان در یکى از خطبه هاى نهج البلاغه به آن اشاره مى کند، آنجا که مى فرماید: گاه مسأله و دعوایى مطرح مى شود و قاضى به رأى خود در آنجا حکم مى کند سپس شبیه همان دعوا نزد قاضى دیگر عنوان مى گردد. او درست برخلاف اوّلى حکم مى کند. سپس همه این قضات (با آن آراى ضد و نقیض) نزد پیشوایشان که آنان را به قضاوت منصوب کرد، گرد مى آیند و او رأى همه آنها را تصدیق و تصویب مى کند. در حالى که خداى آنها یکى و پیامبرشان یکى و کتابشان نیز یکى است. آیا خداوند سبحان به آنها دستور اختلاف و پراکندگى داده است و آنها اطاعت فرمان او کرده اند؟ یا اینکه آنها را از اختلاف برحذر داشته و آنها عصیان نموده اند؟ یا اینکه دین ناقصى نازل کرده و در تکمیل آن از آنها کمک خواسته است؟ یا اینکه آنها شریک هاى خدایند و حق دارند بگویند (حکم صادر کنند و قانون بنویسند) و بر خداوند لازم است رضایت دهد؟ یا اینکه خداوند سبحان دین کاملى نازل کرده، ولى پیامبر در تبلیغ و اداى آن کوتاهى نموده است حال آنکه خداوند سبحان مى فرماید : «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَابِ مِنْ شَىْء»؛ (ما چیزى را در قرآن فروگذار نکرده ایم). و مى فرماید : «در قرآن بیان همه چیز آمده است».(٢٠)

پاسخ به یک پرسش (چگونه در اسلام هیچ گونه خلأ قانونى وجود ندارد؟)

ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه در اسلام هیچ گونه خلأ قانونى وجود ندارد در حالى که با گذشت زمان مسائلى پیدا مى شود که در سابق موضوعات آنها وجود نداشته، تا چه رسد به حکم آنها، که این نوع مسائل را مسائل مستحدثه مى نامند. مانند بسیارى از مسائل پزشکى (پیوند اعضا، اهداى اعضا، تشریح، تلقیح مصنوعى و شبیه سازى) و ابواب معاملات، مانند انواع بیمه، تجارت الکترونیکى، حقوق مربوط به کتاب ها و فیلم ها و اختراعات که اصطلاحاً مالکیت معنوى نامیده مى شود و مباحث مربوط به حکومت، مانند استفاده از روش دموکراسى و انتخابات مجالس قانونگذارى و ریاست جمهورى و مانند آن. حتّى در بخش عبادات مسائل مربوط به نماز و روزه در مسافرتهاى فضایى و مناطق قطبى.

آیا مى توان با آیات و روایات موجود پاسخگوى این مسائل بود؟

ما اصول و قواعد شناخته شده اى در اسلام داریم که برگرفته از کتاب و سنّت و دلیل عقل و اجماع است. و هیچ مسأله اى از مسائل مستحدثه نیست مگر اینکه تحت شمول یکى از این اصول و قواعد است. بسیارى از مسائل مستحدثه را مى توان تحت عنوان لزوم حفظ نظم جامعه اسلامى که به اجماع و دلیل عقل و روایات ثابت شده، قرارداد و بخشى را تحت عنوان مقدّمه واجب مانند مسأله تشریح و بسیارى از مسائل طبّى که مقدّمه حفظ نفوس است و از اوجب واجبات محسوب مى شود و بخشى نیز تحت عنوان لا ضرر و ضرورت و اضطرار قرار مى گیرد و بخش مهم دیگرى تحت قانون أهمّ و مهمّ و ترجیح أهمّ بر مهمّ ـ به هنگام دَوَران امر میان آن دو ـ واقع مى شود که آن هم از اصول ثابت عقلى و نقلى است و همچنین سایر مسائل مستحدثه اى که نصّ خاصّى درباره آن واقع نشده است.

در مسائل مربوط به عبادات نیز در بسیارى از موارد، قاعده میسور که مستند عقلى و نقلى دارد حاکم است و یا قاعده عسر و حرج، تکلیف را روشن مى سازد.

آیا «منطقة الفراغ» واقعیت دارد؟

بعضى از علماى معاصر(٢١) در پاسخ به پرسش فوق، در خصوص حوزه مسائل اقتصادى اسلامى طرحى را تحت عنوان «منطقة الفراغ» ارائه کرده اند که در بعضى از نوشته ها به «میدان هاى آزاد قانونگذارى» و در بعضى دیگر به «منطقه فارغ از تشریعات ثابت و غیر قابل تغییر» ترجمه شده است که البتّه با توجّه به قراین موجود در مجموع کلمات صاحب این طرح، شاید دقیق تر این باشد که به «منطقه فارغ از قوانین الزامى» ترجمه شود.(٢٢)

ملخّص آنچه ایشان در توضیح و تبیین دیدگاه خود بیان داشته اند نکات ذیل است:

١. قوانین اسلام در مورد فعالیتهاى اقتصادى، به طور موقّت و گذرا وضع نشده تا (چنانکه مارکسیسم مى گوید) با تبدیل دوره هاى تاریخى، تغییر شکل یابد، بلکه براى تمام ادوار و اعصار، ثابت و جاودانه است.

٢. براى تأمین این شمول و استیعاب، نیاز به یک عنصر حقوقى شناور و متحرّکى است که در بستر دوره ها و مراحل مختلف تاریخى، پاسخگوى مقتضیّات مختلف باشد و براى روشن ساختن این عنصر شناور، باید ابعاد متغیّر زندگى اقتصادى انسان را معیّن ساخت.

٣. در حیات اقتصادى انسان دو نوع رابطه وجود دارد: نخست رابطه انسان با طبیعت و سرمایه هاى طبیعى که در شیوه هاى تولید از طبیعت و راههاى سیطره بر آن خلاصه مى شود و دیگر رابطه انسان با همنوعانش که به صورت حقوق و امتیازات بعضى بر بعض دیگر تجلّى مى یابد.

٤. تفاوت این دو نوع رابطه این است که نوع اوّل از روابط (رابطه انسان با طبیعت) تغیّر و تطوّر دارد یعنى به لحاظ تغییراتى که در توان و میزان سیطره انسان بر طبیعت پدید مى آید قوانین نیز تغییر مى یابد چرا که در غیر این صورت، عدالت اجتماعى در معرض تهدید قرار مى گیرد. به عنوان مثال اگر قانون «مِنْ أحیى أَرْضًا فهى لَهُ» در عصر بیل و کلنگ، مجرى عدالت اجتماعى بود در عصر مکانیزه شدن وسایل احیا و کشاورزى نمى تواند عدالت را تأمین کند زیرا سبب مى شود که افراد اندکى که با این ابزارهاى مدرن قادر بر آباد کردن زمین هاى فراوانى هستند به مالکان بزرگ تبدیل شوند و ثروت طبیعى عادلانه توزیع نشود. لذا این نوع از روابط عنصر متحرّک و شناورى را مى طلبد که در مقابل آن خطر و تهدید بایستد.

اما نوع دوم از روابط (روابط انسان ها با یکدیگر) به طور طبیعى ثابت بوده، داراى تطوّر نیست؛ از این رو قوانین ثابتى را مى طلبد (در مقابل دیدگاه مارکسیسم که مى گوید: روابط حقوقى انسانها با یکدیگر امرى عرضى و تابع تطوّر رابطه انسان با طبیعت است) به عنوان مثال هر ملّتى که در اثر ارتباط با طبیعت به ثروتى دست مى یابد با مشکله کیفیت توزیع عادلانه مواجه مى شود؛ این نیاز یک نیاز ثابتى است که براى رفع آن فرقى بین عصر آسیاب دستى و دوره ماشینیسم نمى باشد و قانونى که براى رفع چنین نیازى وضع مى شود (مثل قانون توزیع ثروت بر اساس کار) قانون عامى است که در تمام دوره ها سارى و جارى است.

٥. آن عنصر شناور ومتحرکى که مانع تهدید قوانین بخش اوّل از روابط و ضامن اجراى عدالت مى شود «منطقة الفراغ» به ضمیمه «ولایت ولى امر مسلمین» نام دارد. منطقه الفراغ یعنى منطقه اى که از قوانین الزامى خالى است. لذا ولىّ امر و حاکم اسلامى، بسط ید دارد و مى تواند بر اساس مقتضیّات زمان و در جهت اهداف کلى اسلام (عدالت اجتماعى) در آن منطقه حکم براند.

به بیان دیگر: منطقه فراغ شامل افعالى مى شود که حکم شرعى اوّلیه آن، استحباب، کراهت یا اباحه است. در این گونه موارد است که فقیه و یا حاکم اسلامى ـ که بر اساس آیه «أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِى الاَْمْرِ مِنْکُمْ»(٢٣)؛ (اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر [خدا] و پیشوایان [معصوم] خود را) اطاعت او واجب شده است ـ مى تواند بر اساس مصالح و اهداف اسلام و اصول کلى بدست آمده از مجموع شریعت، به وجوب یا حرمت چیزى حکم کند که حکم اوّلى آن اباحه (اباحه بالمعنى الاعم که شامل استحباب و کراهت نیز مى شود) است.

٦. افعالى همانند «اخذ ربا» که حرمت آن ثابت شده و یا مانند «انفاق زوج بر زوجه» که وجوب آن ثابت شده، براى حاکم اسلامى امکان ندارد که به اوّلى (اخذ ربا) فرمان دهد و از دومى (انفاق زوج) منع کند؛ زیرا اطاعت «ولىّ امر» در حدودى واجب است که معارض با اطاعت خدا و احکام کلى او نباشد.

٧. آخرین نکته اینکه از آنچه گذشت روشن شد که «منطقة الفراغ» دلیل بر این نیست که نقصى در شریعت وجود دارد و یا اهمالى از جانب شریعت نسبت به بعضى از وقایع و حوادث صورت گرفته است؛ بلکه به عکس، دلیل بر استیعاب و شمول شریعت و توانمندى آن براى هماهنگى و همراهى با اعصار مختلف است. زیرا ـ چنانکه اشاره شد ـ مقصود از منطقة الفراغ این است که شریعت در عین حال که به هر حادثه اى حکمى اصیل و اوّلى بخشیده، به حاکم اسلامى نیز این شایستگى را داده که به حسب ظروف و شرایط و مصالح اسلام و مسلمین، به آن حادثه، حکم ثانوى ببخشد. مثل اینکه مى گوید: احیاى زمین به طبیعت اوّلى مباح است؛ ولى ولىّ امر مسلمین حق دارد که بر اساس مقتضیّات ظروف و شرایط از آن منع نماید.(٢٤)

نقد و بررسى نظریّه «منطقة الفراغ»

صرف نظر از ایرادى که به گفتار ایشان در مورد ثابت بودن رابطه انسانها با یکدیگر و متغیّر بودن رابطه انسان با طبیعت وارد است (زیرا همه روابط انسانها با یکدیگر ثابت نیست؛ همان گونه که روابط انسان با طبیعت، همواره متغیّر نیست) نقاط قابل تأمّل دیگرى در این نظریّه وجود دارد. از جمله:

١. آیا معناى تبیین فوق این است که در حوزه روابط انسانها با یکدیگر، احکام غیر الزامى یافت نمى شود؟ آیا در این حوزه، احکام مستحب و یا مکروه نداریم؟ و آیا عنصر شناور ومتحرّک «منطقه الفراغ + ولایت ولىّ امر» نمى تواند در این حوزه نیز وارد عمل شود؟

٢. آیا عنصر شناور فوق الذکر تنها اختصاص به حوزه مباحات دارد؟ و ولىّ امر نمى تواند در حوزه الزامیّات (چه در حوزه روابط با طبیعت و یا روابط انسانها با یکدیگر) در صورت تزاحم با اهمّ وارد عمل شود و حکم الزامى حرمت را به وجوب و یا وجوب را به حرمت و یا حکم الزامى را به غیر الزامى تبدیل کند؟ مثلا در بخش دوم (حوزه روابط انسانها با یکدیگر) از حکم اوّلى «حرمت تصرّف در ملک دیگران» براى ایجاد نظم در جامعه و تهیه جاده هاى ضرورى براى عبور و مرور مردم (در صورتى که صاحب ملک به قیمت کارشناسى شده، راضى نمى باشد) صرف نظر کند و فرمان جاده سازى را صادر نماید؟

اصولا چه تفاوتى بین احکام الزامى و غیر الزامى است؟ اگر احکام الزامى را ولىّ امر نمى تواند تغییر دهد چون معارض با وجوب اطاعت خداوند است «وَ حَرَامٌ مُحَمَّدٍ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ القیامه» احکام غیر الزامى نیز احکام ثابت خدا و حلالهاى او تا روز قیامت حلال هستند «وَ حَلَالِهِ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ القیامه» و «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ کَمَا یُحِبُّ أَنْ یُؤْخَذَ بِعَزَائِمِه»(٢٥)؛ (خداوند دوست دارد از امور مجاز نیز استفاده شود چنانکه دوست دارد به تکالیف عمل شود) و در قرآن کریم آمده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللهُ لَکُمْ»(٢٦)؛ (اى کسانى که ایمان آورده اید! چیزهاى پاکیزه را که خداوند براى شما حلال کرده است، حرام نشمرید) و نیز مى فرماید: «قُلْ أَرَأَیْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللهُ لَکُمْ مِّن رِّزْق فَجَعَلْتُمْ مِّنْهُ حَرَاماً وَحَلاَلا قُلْ أَاللهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ»(٢٧)؛ (بگو: به من خبر بدهید [چرا] روزیهایى را که خداوند بر شما نازل کرده، بعضى از آن را حرام، و بعضى را حلال قرار داده اید؟!» بگو: «آیا خداوند به شما اجازه [چنین کارى] داده، یا بر خدا افترا مى بندید [و از پیش خود، حلال و حرام درست مى کنید]) به عنوان مثال اگر حکم «حرمت ربا» بر اساس «حَرَامٌ مُحَمَّدٍ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ القیامه» حکم ثابتى است و نباید تغییر کند حکم «جواز تملّک اراضى از طریق احیا» نیز بر اساس «حَلَالِهِ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ القیامه» حکم ثابتى است و نباید تغییر کند.

و اگر ولىّ امر از احکام غیر الزامى مى تواند در صورت تزاحم با حکمى اهمّ و عروض عنوان ثانوى، رفع ید کند مثل اینکه حاکم اسلامى در «جواز احیاى زمین» به جهت مصلحت اهمّ حکم به حرمت مى دهد از احکام الزامى نیز در فرض تزاحم با اهمّ مى تواند رفع ید کند. چنانکه رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) در قصه سمره، حرمت کندن درخت و تصرّف در مال غیر را تبدیل به جواز فرمودند. چنانکه بعضى از مواردى را که خود مرحوم شهید صدر در پایان این بحث به عنوان مثال براى اِعمال ولایت حاکم اسلامى ذکر مى کند گرچه از یک نگاه، از مواردى است که در آن، از یک حکم غیر الزامى رفع ید شده است و مثلا جواز «منع از فضل ماء وکلاء» و یا جواز «بَیْعِ الثَّمَرَةِ قَبْلَ بُدُوِّ صَلَاحِ هَا» و یا «جواز اجاره زمین» به حرمت تبدیل شده ولى از نگاه دیگر در بعضى از این موارد، رسول مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله) حکم حرمت را تبدیل به جواز کردند؛ مثلا در مثال اوّل حرمت تصرّف در فضل ماء وکلاء دیگران را به جواز آن تبدیل نمودند.

٣. آنچه به عنوان ولایت ولىّ امر مسلمین تعبیر شده است آیا بیش از ولایت بر تشخیص عناوین ثانویه که در رأس آن «تقدیم اهمّ بر مهمّ» است و بیش از توان صدور احکامى در راستاى اجراى احکام اولى و ثانوى مى باشد؟ آیا وقتى فقیهى چون میرزاى شیرازى اباحه شرب تنباکو را به حرمت شرب آن تبدیل مى کند غیر از این است که چون حکم اباحه را با حکم «وجوب حفظ کیان اسلام و مسلمین» و یا «وجوب حفظ عزّت اسلام و مسلمین» و یا «وجوب منع از استیلاى کفّار»، متزاحم دیدند و در حقیقت در راستاى عمل به این عناوین، فتواى حرمت شرب تنباکو را صادر کردند؟ و یا وقتى رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) به عنوان ولىّ امر مسلمین، حکم به وجوب بذل فضل ماء وکلاء فرمودند، آیا بدین جهت نبود که حفظ کیان مسلمین را مبتنى بر رشد سرمایه هاى زراعى و حیوانى دانستند و نیاز مسلمانها چنین اقتضایى داشت؟ چنانکه خود شهید صدر مى نویسد: «لِأَنَّ مُجْتَمِعٌ الْمَدِینَةِ کان بِحَاجَةٍ شَدِیدَةً إِلَى إنْمَاءُ الثَّرْوَةِ الزراعیة وَالْحَیَوَانِیَّة...»(٢٨).

اگر چنین است دیگر تعبیر به «فراغ» معنا ندارد، چون ولىّ امر هر جا که دست به اقدامى مى زند و بر اساس «تشخیص مصلحت أهمّ» حکمى صادر مى کند مى خواهد به یک حکم ثانوىِ مقدّم بر حکم اوّلى عمل نماید.

٤. از آنچه گذشت روشن شد که عنصر منطقة الفراغ استیعاب و شمولى را براى شریعت نیاورده است بلکه آنچه باعث شمول و استیعاب مى شود همان اجازه اى است که عقل و شرع به حاکم اسلامى مى دهد که از عناوین ثانویه مانند قاعده اهمّ و مهم براى رفع مشکلات فردى و اجتماعى و شکستن بن بستها از آن استفاده کند. بنابراین آنچه بر عهده ولىّ امر است تشخیص و تعیین مصداق براى عناوین اوّلیه (اعمّ از موارد احکام الزامى و غیر الزامى) و تشخیص عناوین ثانویه و عروض و عدم عروض آن بر موضوعات است.

پی نوشت:

(١) قرآن کریم، سوره طه، آیه ٥٠ .

(٢) تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، ج ١٣، ص ٢١٩ .

(٣) قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ١٥٧ .

(٤) قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ٤٠ .

(٥) تقسیمات مختلف «حکم» در کتاب «دائرة المعارف فقه مقارن، مکارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، ج١، ص ٤٢٣، بحث «مهم ترین اصطلاحات فقهی» آمده است.

(٦) قرآن کریم، سوره بقره، آیه ١٧٣ .

(٧) قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه ٢٨ .

(٨) براى آگاهى بیشتر به کتاب انوارالفقاهة، مکارم شیرازى، ناصر، ج ١، ص ٥٣٦، کتاب البیع؛ کتاب الاصول العامة للفقه المقارن، حکیم، محمّد تقى، ص ٧٣ و ٧٤ مراجعه شود.

(٩) کتاب دائرة المعارف فقه مقارن همان، ج ١، بحث «نقش زمان و مکان در استنباط».

(١٠) المستصفى، غزالى، أبوحامد، ج ٢، ص ٣٦٣؛ الاصول العامة للفقه المقارن، همان، ص ٦١٧.

(١١). المحلّى، اندلسى، علىّ بن حزم، ج ١، ص ٧٨ .

(١٢). قرآن کریم، سوره نحل، آیه ٨٩ .

(١٣). قرآن کریم، سوره مائده، آیه ٣ .

(١٤). تفسیر برهان، بحرانى، سیّد هاشم، ج ١، ص ٤٣٥ .

(١٥). کافى، کلینى، ابوجعفرمحمّد بن یعقوب، ج ٢، ص ٧٤، ح ٢ .

(١٦). همان ، ج ١، ص ٥٩، ح ١ .

(١٧). این روایات به طور مبسوط در مقدمات کتاب جامع احادیث الشیعه،معزى الملایرى، شیخ اسماعیل، باب ٤ آمده است.

(١٨). مصادر این حدیث در کتاب دائرة المعارف فقه مقارن، همان، ج ١، ص ٩٣، بحث «ادوار فقه اسلامى» در ویژگى هاى فقه اهل بیت(علیهم السلام) بیان شده است.

(١٩). تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، ج ٢، ص ٧٩٦، فصل ششم، علوم الحدیث. هر چند این سخن را ابن خلدون از ابوحنیفه نقل مى کند، ولى عملاً فقهاى مذهب حنفى در مقام استنباط از روایات فراوانى استفاده مى کنند. (کتب فقهى حنفیه، مانند: ردّ المحتار ابن عابدین، بدائع الصنایع ابوبکر کاسانى، المبسوط سرخسى).

(٢٠). نهج البلاغه، محقق: صبحى صالح، خطبه ١٨. شیخ کلینى نیز در کتاب کافى، بابى آورده تحت عنوان « َیْسَ شَیْءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ جَمِیعِ مَا یَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِیهِ کِتَابٌ أَوْ سُنَّة» و در این باب ده حدیث ذکر کرده که اکثر آنها دلالت بر مطلب فوق دارد. (کافى، همان، ج ١، ص ٥٩) .

(٢١). شهید محقق آیت الله محمّد باقر صدر (قدّس سرّه الشریف).

(٢٢). اقتصادنا، صدر، سیّد محمّد باقر، ص ٦٨٩ .

(٢٣). قرآن کریم، سوره نساء، آیه ٥٩ .

(٢٤). اقتصادنا، همان، ص ٦٨٥-٦٨٩ .

(٢٥). وسائل الشیعة، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، ج ١، ص ١٠٧ و ١٠٨، ح ١ .

(٢٦). قرآن کریم، سوره مائده، آیه ٨٧ .

(٢٧). قرآن کریم، سوره یونس، آیه ٥٩ .

(٢٨). اقتصادنا، همان، ص ٦٩٠ .

(٢٩). از ابهامات دیگر نظریه شهید صدر این است که چرا فرمول منطقة الفراغ را در مسائل اقتصادى اسلام محصور ساخته اند؟ هر چند از ظاهر بعضى از عبارات ایشان استفاده عموم مى شود (اقتصادنا، همان، ص ٦٨٩).

----------------------------------

معرفی کتاب

سیری در کتاب «پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

کتاب شریف نهج البلاغه، مجموعه ای از خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام است که بعد از قرآن، بهترین و نابترین منبعی است که میتواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقی معارف اسلام یاری دهد.

در حقیقت نهجالبلاغه گنجينه بزرگ معارف اسلام، عالىترين درس براى تعليم و تربيت انسانها، بهترين سرمايه خودسازى و تهذيب نفس و مؤثّرترين برنامه براى ساختن جامعهاى سالم و پاك و سربلند است.

لذا شروح متعددی در تبیین آن کتاب ارزشمند نگاشته شده است، در این میان اثر ارزشمند «پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام» شرحى است مهم، جامع و تازه بر نهج البلاغه که حاصل دو دهه تلاش علمی حضرت آیت العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی با همکارى جمعى از فضلاى حوزه علمیه است.

انگیزه تألیف اثر

مولف گرانقدر این اثر، انگیزه اصلی شرح نهج البلاغه را در این امر میداند که این کتاب، ناشناخته و دستنخورده و مظلوم مانده است، لذا لازم است برای زدودن پردههای غفلت و ظـلم از آن، شرحی همسنگ تفسیر نمونه یا بهتر از آن نگاشته شود تا در معرفی آن گامی برداشته شود.

مولّف در صفحات نخستين جلد اوّل ، درباره انگيزه اصلى تأليف اين كتاب، این چنين مى نویسد: «در سال ١٣٤٢ و همزمان با ایام دستگیری در زندان ستم شاهی، متوجه شدم كه نهج البلاغه چيزى فراتر از آن است كه ما فكر مى كنيم؛ لذا خود را با دريايى از علم و دانش روبه رو ديدم كه با مهم ترين مسائل زندگى انسان در تمام ابعاد معنوى و مادّى سر و كار دارد، دريايى مواج و خروشان، كه گوهرهايش را همراه امواجش به ساحل مى پاشد و ساحل نشينان خود را غرق در انواع مواهب معنوى و مادّى مى كند، ولى غواصّان تلاش گر سهم بيشترى دارند.

آن روز فهميدم چقدر محروم اند كسانى كه با داشتن چنين گنجينه گران بهايى از آن بى خبرند، و دست به سوى ديگران دراز كرده و آنچه را خود دارند، از بيگانه تمنّا مى كنند.»

ایشان در ادامه به فقدان شرح جامع و به روز براى نهج البلاغه اشاره کرده و مى نويسد: «در طول تاريخ اسلام، شروح متعدّدى بر نهج البلاغه نوشته شده، و علماى عالى قدرى چه در گذشته و چه در عصر ما براى تبيين و تفسير و كشف گنجينه هاى آن كوشيده اند و خدمات پرارزشى انجام داده اند، ولى انصاف اين است كه نهج البلاغه هنوز دست نخورده است، هنوز مظلوم است هنوز تلاش هاى بسيار فراوان ديگرى را مى طلبد.

مخصوصاً در عصر و زمان کنونی كه عصر مشكلات پيچيده جوامع انسانى، عصر ظهور مكتب هاى مختلف فكرى، و عصر تهاجم بر اعتقادات و اخلاق و تقوا و فضيلت از سوى دنياپرستان و جهان خواران است، تا راه را براى رسيدن به منافع آلوده و نامشروعشان هموار سازند. آرى، در اين عصر، نهج البلاغه مى تواند گره هاى سخت و دشوار زندگى انسان ها را به خوبى بگشايد و به همين دليل بايد امروز تلاش و كوشش بيشترى به صورت گروهى براى كاربردى ساختن حقايق و دقايق نهج البلاغه صورت پذيرد.»

معظم له در ادامه مى نويسد: «ولى با اين همه بايد اعتراف كرد كه گويى اين كتاب بزرگ هنوز دست نخورده است و نياز به شروح فراوان ديگرى دارد كه بايد گوهرهاى معانى آن را از درون صدف الفاظ بيرون كشند و در درياى بيكران نهج البلاغه به غوّاصى پرداخته، لؤلؤهاى معانى را خارج سازند و نيازهاى اين عصر و زمان، و اعصار و ازمنه آينده را از آن بيرون كشند زيرا ابعاد نهج البلاغه همچون ابعاد وجود على عليه السلام آن چنان وسيع و گسترده است كه به اين آسانى نمى توان به همه آن دست يافت.»

زیبایی شناسی نهج البلاغه

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی پس از آن که سراغ شارحان نهج البلاغه رفته و نظرات آن ها را ذکر نمود؛ با استناد به سخنان آنان فصاحت و بـلاغت نـهج البلاغه را مورد بررسی قرار داده است.

در نظر معظم له عـلل و عوامل جذاب بودن نهج البلاغه بدین شرح است:

١. توجه به عـدالت و مـبارزه با ظلم و ستم

٢. توجه جدی به مسئله آزادی انسان از زنجیر اسارت هوا و هوس و آزادی های اجتماعی

٣. تـوجه جدی به آموزهها و جاذبههای عرفانی

٤. توضیح دقیق مـسایل و مـوضوعات مـورد نظر

٥. ذو جوانب بودن نهج البلاغه

مؤلف در ادامه برای اثـبات جـذابیت نهج البلاغه بهنظر خود اکتفا نکرده،بلکه نظر زیباییشناسان و اهل فصاحت و بلاغت را مورد تـوجه قـرار داده و با استناد به سـخنان ایـشان مدعای خـود را بـه اثـبات رسانده است.

«پیام امام امیرالمؤمنین علیهالسلام» در یک نگاه

«پیام امام» علیه السلام، شرح تازه و جامعى است بر نهجالبلاغه، این شـرح در واقع نسخه نهج البلاغهای پیام قرآن است که توسط حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی تـألیف شـده است.

شرح کتاب ساده، عمومی و همه فهم است و به ترتیب خطبهها، نامهها و حکمتهای نهج البلاغه با قلمی روان توضیح داده شده است.

مولّف در ابتدای برخی از خطبهها و نامهها، با عناوینی هم چون «خطبه در یک نگاه» و یا «نامه در یک نگاه»، به ذکر نکات قابل توجه پرداخته و تصویری کلی از خطبه و یا نامه ارائه میدهد تا خواننده از ابتدا به طور اجمال در جريان سخنان پربار آن حضرت قرار گيرد.

سپس معظم له به مسائل مختلف مرتبط با آن همچون سند، شرایط، زمان صدور و... اشاره کرده، و در نهایت به شرح و تفسیر آنها میپردازد.

معظم له، خطبهها و نامههای بلند و حکمت ها را در قسمتهای مختلف ذکر کرده و پس از بررسی سندی آن و ذکر نام کتاب هایی که آن حدیث را ذکر کرده اند در نهایت به شرح و تفسیر آنها میپردازد.

ساختار کلی اثر

کتاب «پیام امام امیرالمؤمنین» علیهالسلام در پانزده جلد به رشتۀ تحریر درآمده است که عناوین مجلدات آن عبارتند از:

جلد اول: مقدمه مولّف، سيّد رضى گرد آورنده نهج البلاغه ، سخنى درباره «نهج البلاغه» و «گوينده آن»، اسناد نهج البلاغه، شروح نهج البلاغه، پيشگفتارى از سيّد رضى رحمه الله علیه؛ چرا نهج البلاغه را جمع آورى كردم ، خطبه هاى امام امير مؤمنان عليه السلام.

جلد دوم تا جلد هشتم: خطبه های امام امیر مومنان علیه السلام.

جلدنهم تا جلد یازدهم: نامه های امام امیر مومنان علیه السلام.

 جلد دوازدهم تا جلد پانزدهم: کلمات قصار در نهج البلاغه.

پرمحتواترین خطبه نهج البلاغه

اولين خطبه اى كه سيد رضى در كتاب خود ذكر كرده است، توجه علماى علم كلام را به خود جلب كرده است؛ مولّف با اشراف به اين مطلب چنين مىنويسد: «اين خطبه از مهمترين خطبه هاى نهج البلاغه است كه در طليعه اين كتاب بزرگ واقع شده و از نشانههاى بارز حسن انتخاب «مرحوم رضى» است.

اين خطبه، شامل يك دوره جهانبينى اسلامى است كه از صفات كمال و جمال خداوند و دقايق عجيبى در اين زمينه شروع مىشود، سپس به مسأله آفرينش جهان به طور كلى و بعد از آن آفرينش آسمانها و زمين و آن گاه آفرينش فرشتگان، سپس آفرينش آدم علیه السلام و داستان سجود فرشتگان و مخالفت ابليس و هبوط آدم علیه السلام به زمين مىپردازد.

در ادامه خطبه از بعثت پيامبران و فلسفه آن و سرانجام از بعثت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و عظمت قرآن مجيد و اهميّت سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله سخن مىگويد و از ميان دستورهاى اسلامى و به اصطلاح فروع دين، روى مسأله حج به عنوان يك فريضه عظيم الهى و فلسفه و اسرار آن انگشت مىگذارد، به طورى كه توجّه دقيق به محتواى اين خطبه مىتواند يك بينش جامع و كلّى نسبت به مهمترين مسائل اسلامى به ما بدهد و بسيارى از مشكلات و پيچيدگىهايى را كه در اين مسائل وجود دارد، حل كند.

از يك نظر اين خطبه به منزله فاتحهالكتاب در قرآن مجيد است كه فهرستى را از مجموعه مسائلى كه در نهجالبلاغه مطرح شده است، به دست مىدهد، چرا كه محورهاى اصلى مجموعه خطبهها و نامهها و كلمات قصار در اين خطبه به گونه فشردهاى آمده است.

«پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام»؛ انگاره ای از تجربه هاي گران بها

کتاب گرانسنگ «پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام» توسط نويسنده اى توانا با كوله بارى از دانش وتجربه نويسندگى و پس از نوشتن ده ها جلد كتاب به نگارش درآمده است؛ چرا که معظم له پس از تدوين كتب مختلف مخصوصاً تدوين «تفسير نمونه» و «پيام قرآن» و تجربه كار جمعى، به نگارش اين كتاب روى آورده است و اين، امتياز مهمى است.

مولّف در مقدمه اثر در این زمینه مى نويسد: «... بعد از توفيقى كه در «تفسير نمونه» و «پيام قرآن» نصيب اين حقير و جمعى از ياران باوفا شد و سبب حركت جديدى در كارهاى قرآنى و نفوذ بيشتر قرآن و تفسير در مجامع علمى بلكه غالب خانه ها گرديد، گروهى از اهل فضل گفتند كه اكنون «نوبت نهج البلاغه فرارسيده است» و بايد كارى مشابه تفسير نمونه روى آن انجام گردد، بلكه با استفاده از تجربيات گذشته، كارى پخته تر و جالب تر صورت گيرد.»

آری شخصيتى به شرح و تفسير اين كتاب گران سنگ همّت گماشت كه خود در جهان اسلام شناخته شده و در مقام افتاء و مرجعيت شيعيان است. كسى كه هزاران تن، از خرمن دانش او بهره گرفته اند و شاگردان فراوانى را در عرصه عقايد، فقه، اصول، تفسير و ديگر علوم اسلامى پرورش داده است.

همه اين دانش و تجربه و قلم در خدمت شرح گسترده اى بر نهج البلاغه قرار گرفت. كه ره آورد آن، شرحی بی بدیل بر نهج البلاغه شده است.

«پیام امام» به قلم روان

نگارش كتاب با قلمى روان و قابل استفاده براى عموم مردم، از ديگر ويژگى هاى اين کتاب است. اين اثر به گونه اى نوشته شده كه علاوه بر دانشمندان و فرهيختگان، همه علاقمندان به فهم نهج البلاغه بتوانند از آن استفاده نمايند. در این بین سادگى و روانى قلم هرگز از اتقان و دقّت كار نكاسته است؛ بلکه دقّت در كنار روان بودن، جامعيّت را در عين قابل فهم بودن و ژرفايى را همراه با سادگى گرد آورده است.

جامعیت در تبیین، تحقیق و پژوهش اثر

بدبهی است همه فصول و فرازهاى نهج البلاغه در « پیام امام» مورد توجه قرار گرفته است. برخلاف غالب شروح كه تنها بخش هاى مورد نظر خويش را مورد توجه قرار داده و از فرازهايى كه براى آنها جلب نظر نمى كرده، به سرعت گذشته اند، لیکن مولف، در پى شرح جمله به جمله و تفسير همه فرازها و فصول هر بخش بوده و هيچ قسمتى را از نظر دور نداشتند؛. برخلاف بعضى از شارحان عزيز كه هرقدر به آخر نهج البلاغه نزديك تر شده اند انگيزه شان در اداى حقّ مطلب، كاهش يافته و به اختصار از آن گذشته اند، اين شرح هر چه به آخر نزديك تر مى شود پربارتر مى گردد.

توجه به شروح مهمى كه بر نهج البلاغه نوشته شده است و استفاده از آنها و نیز نقد و ارزيابى سخنان شارحان محترم، در نگارش اين اثر مورد عنايت خاص معظم له بوده است.

توجه به ساير كلمات حضرت در شرح يك خطبه، نامه يا كلمه قصار و نيز توجّه جدى به روايات ساير ائمه هدى عليهم السلام، بر جامعیت آن افزوده است.

روششناسی شرح نهجالبلاغه در «پیام امام»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی در این اثر با مفروض دانستن صـحت انـتساب نهج البـلاغه بـه امـام علی علیه السلام، شرحی کاملا دروندینی از این کـتاب ارائه کرده، و از زاویه ایمانی به آن نگریسته است.بنابراین،روش تفسیری وی با این نگرش همراه است و در نتیجه از ایـن جـهت خواننده با خواندن آن میتواند بـه تقویت ایمان خـویش امـیدوار باشند.

بـیشک مـنابع و مآخذ استفاده شـده هـم دقیقا دروندینیاند و منابع و مـآخذ مـورد اسـتفاده هم با نوع نگرش همخوانی دارد.

هم چنین مراحل اجرایی شرح کتاب «پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام» به این صورت اسـت کـه ابتدای تـفسیر هر خطبه، توضیحات بسیار مختصری پیرامون خطبه یا دیگر نکات مورد نظر داده میشود و خواننده بهطور کلی در جریان موضوع یا موضوعات خطبه قـرار میگیرد و پس از آن به ترتیب بخشهایی از خطبه ذکر شده، به فارسی ترجمه میشود و پس از آن بـررسی واژگـان در پاورقـی میآید.آنگاه عبارت به عبارت توضیح داده میشود.این روند به طور نسبی در اکثر خطبهها و...رعایت شده است.

از دیگر نکات مهم در روش شناسی تفسیری این اثر می توان به تفسیر «کلمات قصار امام علی علیه السلام» اشاره کرد؛ مولّف که کلمات قصار جمعآوری شده از آن امام همام در انتهای کتاب نهجالبلاغه را سخنانی حکمتآمیز و گنجینهای گرانبها خوانده و آنها را دارای درسهایی آموزنده دانسته است، در این اثر که ١٢٠ عبارت نخستین آنها را در خود جای داده، به ارایه پارهای از توضیحات درباره هر کدام همت گماشته است. معظم له ابتدا متن عربی سخن حضرت را آورده و سپس ترجمه لفظ به لفظ نموده و در ادامه به تناسب نیاز موضوع، به تفسیر آن پرداخته است. واژهشناسی، بهره بردن از آیات، روایات و برخی از دلایل عقلی و اشعار حکیمانه در جهت شرح عبارات، شیوهای است که مولف در تدوین این اثر برگزیده است.

کاربرد نظریه حوزه معنایی در «پیام امام»

مولّف، شأن ورود كلمات نورانی امام علی علیه السلام در مواضع حسّاس و تأثيرگذار، با نگاه به تاريخ و عصر بيان، اين خطبه ها و نامه ها و كلمات را مورد توجه قرار داده است.

 به يقين، دانستن زمان و مكان و شأن ورود كلمات آن حضرت، سرنوشت ساز است و نقش مهمى در تفسير سخنان ايشان دارد. مثلا هنگامى كه آن حضرت مى فرمايد: «إنّما الشّورى للمهاجرين والأنصار»[١] هرگز نمى خواهد نقش نصّ را در امامت ناديده بگيرد؛ بلكه در مقام استدلال در برابر معاويه از اين كلمات استفاده مى كند؛ چرا كه مخاطب اين نامه حضرت، معاويه پس از امتناع از بيعت است؛ در حقیقت توجه به زمان تدوين اين نامه و مخاطب آن، رافع برخى از شبهات است.

بررسی و تحلیل واژگان مشکل نهجالبلاغه

در فرازهاى كلام اميرمؤمنان على عليه السلام، واژه هاى مشابه، فراوان ديده مى شود، برخى از شارحان محترم بدون حلّ اين واژه ها آنها را تأكيد يكديگر و تنوع در بيان مطالب مى دانند؛ در حالى كه در اين شرح، اصل در تفسير جمله ها بر تأسيسى بودن گذاشته شده، به اين معنى كه هر واژه و هر جمله اى معناى خاصّ خود را دارد و تا آنجا كه مى توانيم لازم است از هر جمله اى پيام تازه اى را دريافت كرده و به تأكيدى بودن بسنده نكنيم.

لذا تلاش براى حلّ مشكلات كلمات، جمله ها و فرازهاى پيچيده از ديگر امتيازات اين شرح است برخى از شارحان گاه بدون تفسير كلمات و جمله هاى آن حضرت، فقط به مباحث استطرادى گاه تاريخى گاه ادبى پرداخته و عنايتى به حلّ نهايى جمله ها و عبارات نكرده اند اما در اين اثر تلاش معظم له بر آن است كه پيچيدگى كلمات را حلّ كرده و براى فهم مقصود امام عليه السلام از بيان اين تعبيرات، آن را براى خوانندگان با بيان ساده بنويسد.

 در این میان تفسير لغات مشكل نهج البلاغه به صورت روان و ساده و با ريشه يابى كامل كه با استفاده از منابع مختلف لغت در پاورقى و گاه در متن آمده است مورد اهتمام مولّف واقع شده است.

از این رهگذر توجه به ريشه هاى قرآنى كلمات آن حضرت نیز در آن اثر مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که كلمات اميرمؤمنان على عليه السلام، منشأ وحيانى دارد و در بسيارى از موارد، شرح و تفسير معارف و حقايق قرآنى است؛ از اين رو، تا جايى كه امکان پذیر بود، فرازهاى سخنان آن حضرت با قرآن پيوند زده شد و آياتى از قرآن در همين زمینه مورد استناد قرار گرفته است.

معیار شناسی پیوند معنایی نهج البلاغه

 از جمله مهم ترین ويژگى هاى اين اثر، توجه خاص به پيوند جمله ها و بخش هاى يك خطبه و يا نامه و به طور كلّى كلمات امام اميرالمؤمنين عليه السلام است. همان گونه كه در قرآن كريم، ميان آيات، پيوند منطقى برقرار است، نهج البلاغه نيز كه رشحاتى از كلمات الهى دارد و از امامى فصيح و بليغ صادر شده، به يقين با پيوندى منطقى همراه است. كشف اين پيوندها در هر فراز و فصل و تعقيب اهداف مرتبط با يكديگر در اين كلمات زيبا از ديگر ويژگى هاى اين شرح است. چيزى كه در بسيارى از شروح، مورد توجه قرار نگرفته و هر جمله جداگانه تفسير شده است.

وفاداری مولّف به متن مبداء

در کتاب«پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام» به روح كلّى حاكم بر مجموع خطبه ها و نامه ها توجه خاص شده است. بر اين اساس، همه بحث ها در محدوده آن روح كلّى قرار گرفته و از پرداختن به مطالب حاشيه اى و غير ضرورى پرهيز شده است. گاهى در برخى از شرح ها ديده شده كه مطلبى فرعى از امام عليه السلام مورد توجّه نويسنده محترم قرار گرفته و در صفحات زيادى به شرح آن پرداخته به گونه اى كه از مطلب اصلى كه روح حاكم بر آن كلمات مى باشد، دور شده است. اما تلاش مولّف بر اين بوده كه روح كلّى حاكم بر كلام حضرت را ناديده نگيرند و بيشتر به شرح و تفسير آن توجه كند.

مستندسازی؛ براساس متون قبل از تألیف نهجالبلاغه

در هر خطبه، نامه و يا كلمه حكمت آميز، به اسناد آن در غير نهج البلاغه توجه شده و از كتاب هايى كه درباره اسناد نهج البلاغه نگارش يافته بهره گرفته شده است.

هر چند بلنداى محتوا و فصاحت و بلاغت نهج البلاغه آن را از ذكر سند بى نياز مى سازد زيرا معلوم است كه چنين كلماتى از غير امامى آگاه، صادر نمى شود؛ اما با اين حال، براى رفع پاره اى از شبهات، دانشمندانى همچون سيد عبدالزهراء خطيب با نوشتن كتاب «مصادر نهج البلاغه و اسانيده» در پى آن برآمده اند كه كلمات حضرت را به كتاب هاى قبل از دوران سيد رضى مستند سازند و روشن نمايند كه غالب اين سخنان نورانى، غير از نهج البلاغه مصادر ديگرى نيز دارد.

در پيام امام اميرالمومنين عليه السلام نیز به اين نكته نيز توجه خاص گرديده و در پاورقى هر خطبه، نامه و كلام قصار به آن پرداخته شده و از كتاب مذكور و ديگر كتب در اين باره استفاده شده است.

دفاع منطقی از تشیع در سایۀ دوری از تعصب و توهین

قلم منصفانه و به دور از تعصّب و توهين از جمله امتیازات بارز این اثر است؛ معظم له در اين كتاب ضمن پايبندى به اصول مذهب شيعه و دفاع منطقى از آن و همچنين نقد صحابه، هرگز از خطّ اعتدال خارج نشده و از توهين و خشونت در كلام استفاده نكرده اند. به اعتقاد نویسندۀ اثر، بيان استدلال و منطق قوىّ پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام، نيازى به تندى و توهين ندارد مى توان از حقّانيت شيعه دفاع كرد، در عين حال از دايره منطق خارج نشد و مؤدّبانه و متين نوشت.

پیام امام و انطباق آن با مسائل روز

پيوند نكات اجتماعى، تاريخى و تربيتى با مسائل روز، از ديگر امتيازات اين اثر است. در اين كتاب سعى شده سخنان حضرت علی علیه السلام با آنچه امروز مورد نياز است تطبيق داده شود و به اصطلاح، «به روز» و «كاربردى» عرضه گردد. چرا كه كلمات آن حضرت هر چند در واقعه اى خاص و ماجرايى ويژه صادر شده، اما انتخاب كلمات و جمله ها توسط آن امام بزرگوار براى بيان آن واقعه و تحليل آن، فرا زمانى، فرا مكانى و فرا شخصى است. آن حضرت به گونه اى به تحليل آن قضايا مى پردازد و گاه قواعدى عام و جملاتى بنيادين بيان مى كند كه در تمام عصرها و براى همه نسل ها قابل استفاده است. تحليل اين بيان ها و تطبيق آن بر مشكلات عصر حاضر و پندآموزى از آن براى حلّ مشكلات، از ديگر امتيازات اين کتاب است.

نكته ها در پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام

در انتها مىتوان به نكاتى بارزى كه در كتاب لحاظ شده است، اشاره نمود:

١. ترجمه و تفسير تمام جملهها با بيان روان.

٢. تفسير تمام واژهها و ريشهيابى واژهها.

٣. بيان شأن ورودها و مسائل تاريخى مربوط به خطبهها و نامهها.

٤. تحليل هاى لازم روى بحث هاى مختلف عقيدتى، اخلاقى، اجتماعى، سياسى و....

٥. نكات اضافى كه مىتواند مكمّل بحثها بوده باشد و خوانندگان را از مراجعه به كتب ديگر بىنياز سازد.

مطالبى كه نياز به توضيح و شرح دارد، در پايان هر فراز، تحت عنوان «نكته ها» بيان مى شود؛ مثلا اگر يك جا اميرمؤمنان عليه السلام جمله اى درباره «طلحه» و يا «زبير» بيان فرموده، در بحث نكته ها به شخصيّت و زندگى نامه آنها پرداخته شده است و يا اگر حضرت، خودش را نخستين كسى معرفى مى كند كه اسلام آورده، در بخش نكته ها ادلّه روشن ديگرى براى اين مطلب و دفع شبهات آمده است، و همچنين هنگامى كه آن حضرت مطلبى درباره «امر به معروف و نهى از منكر» بيان داشته، اهميّت و ابعاد ديگر اين دو فريضه، در نكته ها مورد بحث قرار مى گيرد.

«پیام امام»؛ اثری فاخر برای تحقیق و تدریس نهج البلاغه

کتاب «پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام» مورد استقبال دانش پژوهان معارف علوى قرار گرفته است به نحوی که اكنون هر محقّق و مدرسى براى تحقيق و تدريس نهج البلاغه به اين شرح جامع نيازمند است.

خطباى زبردست؛ پژوهشگران معارف اسلامى وتاريخ اسلام واستادان حوزه ودانشگاه از اين كتاب بهره مى گيرند، هرچند برخى ازپژوهشگران وانديشمندان هنوز از اين اثر قوي اطلاع كافى ندارند، كه اميد است با آگاهى بخشى، اين كتاب زندگى ساز، در سير مطالعاتى همه حقيقت جويان قرار گيرد، همانگونه که در بعضى از مؤسسات آموزشى نيز به صورت كتاب درسى درآمده است.

گفتنی است اين اثر نفیس نخستین بار در سال ١٣٧٥ در ١٥ جلد و در قطع وزیری توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

«پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام» در سال ١٣٨٢ به عنوان بهترین کتاب سال برگزیده شد. این مجموعه به زبان عربى نیز ترجمه و منتشر شده و در اختیار شیفتگان و علاقمندان به معارف نهج البلاغه قرار گرفته است.

[١] نهج البلاغه؛ نامه ٦.

----------------------------------

معارف اسلامی

سخت گیری امام علی(ع) در مورد «بیت المال»

پرسش: امام علی(ع) در مقابل درخواست یکی از یارانشان برای استفاده بیجا از «بیت المال» چه واکنشی نشان دادند؟

پاسخ اجمالی: یکی از یاران امام علی(ع) از مالى كه پيش روى حضرت بود و از غنايم جنگى محسوب مى شد، تقاضاى سهمى كرد؛ ولى امام به او فرمود: «اين مال نه حقّ من است و نه حقّ تو، غنيمتى است مربوط به مسلمانان، كه با شمشيرهايشان به دست آمده است، اگر تو در نبرد آنان شركت كرده بودى سهمى همانند سهم آنان داشتى». اين سخن نشان مى دهد كه امام(ع) در مسائل مالى بسيار دقيق و سخت گير بود و تلاش داشت هر مالى از اموال بيت المال در محلى كه خدا براى آن تعيين كرده، صرف شود و در اين باره روابط بر ضوابط پيشى نگيرد.

پاسخ تفصیلی: گرچه مخاطب در خطبه ٢٣٢ نهج البلاغه فرد خاصّى؛ يعنى «عبدالله بن زمعه»(١) است كه برخلاف پدر و جدش كه هيچ علاقه اى به اسلام نداشتند و جزء مخالفان بودند، اسلام را پذيرفته بود و از شيعيان على(عليه السلام) بود؛ ولى محتواى اين سخن، مطلبى است كه براى همه مسلمين صدق مى كند و آن اينكه هر مالى از اموال بيت المال بايد درست در آن محلى كه خدا براى آن تعيين كرده، صرف شود و روابط نبايد بر ضوابط در اين باره پيشى گيرد.

قراين كلام نشان مى دهد كه عبدالله از مالى كه پيش روى حضرت بود و از غنايم جنگى محسوب مى شد، تقاضاى سهمى كرد؛ ولى امام به او فرمود: (بى شك اين مال نه حقّ من است و نه حقّ تو، غنيمتى است مربوط به مسلمانانى كه با شمشيرهايشان به دست آمده است)؛ «إِنَّ هذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَ لاَ لَكَ، وَ إِنَّمَا هُوَ فيءٌ لِلْمُسْلِمِينَ، وَ جَلْبُ أسْيَافِهِمْ».

بايد توجّه داشت واژه «فىء» هنگامى كه در مقابل واژه غنيمت [غنايم جنگى] قرار مى گيرد، به اموالى گفته مى شود كه به دست جنگجويان اسلام افتاده بى آنكه جنگى رخ دهد و طبق موازين شرع متعلق به بيت المال است، اما غنيمت، اموالى است كه جنگجويان به وسيله نبرد آن را به دست مى آورند؛ ولى هنگامى كه «فىء» به تنهايى استعمال مى شود گاهى بر غنيمت نيز اطلاق مى گردد، بنابراين اگر امام(عليه السلام) مى فرمايد: «اين مال فىء مسلمين است و دستاورد شمشيرهاى آنهاست» منافاتى با مفهوم فىء ندارد. سپس امام(عليه السلام) مى افزايد: (اگر تو در نبرد آنان شركت كرده بودى سهمى همانند سهم آنان داشتى وگرنه دست چين آنها براى غير دهان آنان نخواهد بود)؛ «فَإِنْ شَرِكْتَهُمْ فِي حَرْبِهِمْ، كَانَ لَكَ مِثْلُ حَظِّهِمْ، وَ إِلاَّ فَجَنَاةُ(٢)أَيْدِيهِمْ لاَ تَكُونُ لِغَيْرِ أَفْوَاهِهِمْ».

اينكه امام(عليه السلام) مى فرمايد: من هم سهمى در اين غنيمت ندارم، احتمالا به اين سبب است كه آن غنيمت مربوط به جنگهاى محدودى بوده كه بعضى از فرماندهان امام(عليه السلام) در آن شركت داشتند نه خود امام(عليه السلام). درست است كه يك پنجم از غنايم جنگى متعلق به بيت المال است و نيز صحيح است كه «عبدالله بن زمعه» از «بنى المطلب» بود [مطلب برادر هاشم است] نه بنى هاشم و به عقيده بعضى «بنى المطلب» نيز از خمس مى توانند بهره مند شوند(٣)؛ ولى احتمالا او فقير و مسكين نبود كه چيزى از خمس به او بدهند.

به هر حال اين سخن نشان مى دهد كه امام(عليه السلام) در مسائل مالى بسيار دقيق و سخت گير بود و هرگز راضى نمى شد حقّ مسلم كسى به ديگرى داده شود، هر چند از دوستان وفادار او باشند، برخلاف دوران عثمان كه به عقيده همه مورّخان هيچ حساب و كتابى در امر بيت المال نبود و سزاوار است اين سخن امام(عليه السلام) سرلوحه برنامه همه زمامداران و مسئولان اسلامى باشد و حقّ و عدالت را در بيت المال حتّى نسبت به نزديكان و اطرافيان خود رعايت كنند. همچنین از كلام بالا نيز استفاده مى شود كه «عبدالله بن زمعه» معرفت كاملى در حقّ امام(عليه السلام) نداشت كه چنين تقاضايى كرد و نمى دانست كه امام(عليه السلام) حتّى نسبت به برادرش عقيل همين گونه رفتار مى كند وگرنه چنين تقاضايى از امام نمى كرد.(٤)

پی نوشت:

(١). عبدالله بن زمعه فرزندزاده اسود بود كه از دشمنان سرسخت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) محسوب مى شد. عبدالله خواهرزاده ام سلمه و دامادش بود و از شيعيان على(عليه السلام) محسوب مى شود. پدر و عمو و برادرش كه در جنگ بدر در سپاه كفر بود به دست اميرمؤمنان(عليه السلام) كشته شدند. (رجوع شود شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبي‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم،‏ ١٤٠٤ ق، چاپ اول، ج ‏١٣، ص ١٠، عبد الله بن زمعة و نسبه؛ تهذيب التهذيب، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل، دار الفكر، بيروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م، الطبعة الأولى، ج ٥، ص ١٩٢).

(٢). «جناة» به معناى ميوه اى است كه از درخت چيده شده، مفرد است و از ماده «جنا» بر وزن «جفا» است.

(٣). رجوع شود به جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، نجفى، محمد حسن بن شيخ باقر بن شيخ عبد الرحيم، محقق/ مصحح: قوچانى، عباس، آخوندى، على، دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا، چاپ هفتم ، ج ١٦، ص ١٠٦؛ المعتبر في شرح المختصر، حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، محقق/ مصحح: حيدرى، محمد على، شمس الدين، سيد مهدى، مرتضوى، سيد ابو محمد، موسوى، سيد على، مؤسسه سيد الشهداء(عليه السلام)، قم، ١٤٠٧ ‍ ق، چاپ اول، ج ٢، ص ٦٣١، كتاب الخمس.

(٤). پيام امام امير المومنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ١٣٨٦ ش‏، چاپ اول‏، ج ٨، ص ٥١٧.

----------------------------------

احکام شرعی

هرگونه کسب در آمد از طریق مواد مخدر

پرسش : آیا مصرف موادّ مخدّر و مقدّمات آن از قبیل کشت، تولید، نگهدارى، مخفى کردن، حمل، توزیع و خرید و فروش آن نیز جایز نیست؟

پاسخ : بدون شک استعمال موادّ مخدّر یکى از گناهان کبیره است، که ادلّه مختلف شرعیّه بر حرمت قطعى آن دلالت دارد. و بر همه مسلمانان واجب است که از این موادّ پلید پرهیز و اجتناب کنند و فرزندان و بستگان و آشنایان خود را از آنها شدیداً بر حذر دارند و هر کس هر گونه کمکى به کشت، تهیّه، حمل و نقل و پخش این مواد کند مشمول مجازات الهى خواهد بود و هرگونه درآمدى از آن حاصل شود حرام و نامشروع است. همه مسلمین باید بدانند یکى از نقشه هاى خطرناک دشمنان براى نابود کردن ایمان و توان جوانان، توسعه همین موادّ مخدّر مى باشد بنابراین بر حکومت هاى اسلامى و عموم مردم فرد به فرد واجب است که با آن مبارزه کنند و ان شاء اللّه روزى بیاید که موادّ مخدّر از سرزمین کشورهاى اسلامى ریشه کن گردد.

خرید و فروش محصولات تاریخ گذشته

پرسش : آیا خرید و فروش مواد غذایی یا دارویی تاریخ گذشته، جایز است؟

پاسخ : در فرض سوال؛ باید طبق قوانین و مقررات عمل شود.

خرید و فروش اکانت بازی های آنلاین

پرسش : خرید و فروش اکانت بازی های آنلاین که در آن، تنها امتیازاتی در دنیای مجازی به فروش می رسد، چه حکمی دارد؟

پاسخ : اکل مال بالباطل بوده و جایز نیست.

خرید و فروش حیوانات در حال انقراض

پرسش : شکار، خرید و فروش حیواناتى که در حال انقراض مى باشند، و از منابع طبیعى به شمار مى روند، و متعلّق به همه مردم هستند، چگونه است؟

پاسخ : هرگونه عملى که سبب انقراض حیوانات شود، و از این ناحیه ضرر و زیانى به جامعه برسد، جایز نیست.

موارد جواز معامله حیوانات حرام گوشت

پرسش : خرید و فروش حیوانات حرام گوشت چه حکمی دارد؟

پاسخ : خرید و فروش حیوانات حرام گوشت هرگاه آنها را به کسانی بفروشد که گوشت آن را حلال می دانند مانعی ندارد و همچنین در صورتی که جنبه زینتی دارد نیز مانعی ندارد. و فروختن ماهیان حرام گوشتى که منافع گسترده دیگرى، مانند تغذیه طیور دارد، به مسلمانان نیز جایز است و در غیر این صورت جایز نیست.

معامله وسايل داراى منافع مباح و غیر مباح

پرسش : آیا خرید و فروش وسایلی که منافع مباح دارد در هر صورت مجاز است و یا وابسته به نوع مصرف آن دارد؟

پاسخ : خرید و فروش رادیو و تلویزیون و سایر وسایلى که داراى منافع مباح و مشروع قابل ملاحظه ای می باشد، جایز است، ولى هرگاه چیزى را که منافع حلال دارد به کسى بفروشند که آن را قطعاً در حرام مصرف مى‏کند (مثلًا انگور را به کارخانه شراب سازى بفروشند)، معامله آن حرام است.

معامله حیوانات خشک شده

پرسش : خرید و فروش حیوانات خشک شده، و نگهدارى آن در منازل، چه حکمى دارد؟

پاسخ : اگر هدف عقلایى داشته باشد، و موجب اذیّت و آزار فوق العاده اى نگردد، اشکالى ندارد.

خريد و فروش آلات موسیقی

پرسش : خرید و فروش آلات موسیقی چه حکمی دارد؟

پاسخ: خرید و فروش آن دسته از آلات موسیقی که غالبا با آن، آهنگهای مناسب مجالس لهو و فساد نواخته می شود مانند تار و ساز حتّى سازهاى کوچک جایز نیست مگراین‏که از آلات مشترک باشد یا بازیچه باشد و از آلات لهو حساب نشود. که تشخیص آن با مراجعه به اهل عرف، یعنى افراد فهمیده متدیّن، ممکن خواهد شد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1397/12/05 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 351