ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره سی و هفتم - بهمن 1397)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره سی و هفتم - بهمن 1397)

طلیعه سخن

بی شک انقلاب اسلامی ایران را باید به عنوان پدیده ای شگرف در جهان معاصر به شمار آورد، واقعه ای بزرگ که از ویژگی های ممتاز و متمایز با دیگر انقلاب های بزرگ جهان هم چون انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه برخوردار است؛ لذا شاهدیم در انقلاب فرانسه نهاد قدرت از کلیسا به دولت منتقل شد و میوۀ رنسانس در بُعد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به بار نشست و اینچنین ریشه مدرنیسم غربی شکل گرفت؛ از سوی دیگر انقلاب سوسیالیستی روسیه با محوریت مدرنیسم چپ که داعیهدار مبارزه با امپریالیسم غربی بود و تأثیرات آن حتی اروپای شرقی، آسیا، خاورمیانه و حتی آفریقا را در نوردید با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان مهمترین انقلاب مردمی جهان، به محاق رفت و در نهایت از هم فروپاشید.

گفتنی است انقلاب های بزرگ دنیا به علت فلسفۀ مادی گرایانه با خشونت و قیام مسلحانه همراه بوده است ، لیکن ماهیت انقلاب اسلامی بر اساس بازگشت به فطرت و به تبع آن پیروی از ولایت در سایۀ پیوند امت با امامت(انسان کامل)؛ غیر مسلحانه و بدون خشونت به پیروزی رسید.

به تعبیر امام خمینی رحمه الله علیه،
« انقلاب اسلامی نسبت به انقلاب های دیگر که در طول تاریخ واقع شده یک انقلاب آرام بوده که ثمراتش زیاد و چشمگیر و ضایعات نسبت به ثمراتش کم بوده است»، آرام بودن انقلاب به دلیل« آرامش خاطر ملت وعدم ترس و واهمه» و «اسلامی و انسانی بودن انقلاب» است که سبب گردید انقلاب شکوهمند اسلامی در نهایت«بدون خشونت و خونریزی، و کم بودن قتل و کشتار انسانها» به منصۀ ظهور رسد.

این ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی ایران از نگاه اندیشمندان برجستۀ غربی نیز پنهان نماند به نحوی که « جرالد گرین » در کتاب انقلاب در ایران که در سال ١٩٨٢ در آمریکا منتشر شد بر آرام بودن و مسالمت آمیز بودن و دوری از توسل به خشونت در میان انقلابیون ایران اشاره نمود و «جان فوران» نیز بر ویژگی غیر نظامی انقلاب اسلامی تأکید کرد.

از سوی دیگر پیروزی مردم در بهمن ٥٧ به نوبۀ خود پیروزی اصالت فرهنگ بومی و معرفتی مردم بر تجدد گرایی رژیم پهلوی بود؛ لذا قومیت های اصلی ایرانی در سایۀ فقاهت و ولایت با نفی توسعه و مدرنیسم غربی به سنت گرایی و اصالت فرهنگ بازگشتند؛ « چارلز لمرت» جامعهشناس و نظریهپرداز اجتماعی آمریکایی در نظریۀ اجتماعی خود می گوید، وقوع انقلاب ایران «فرهنگ گرایی» را در مقابل «جامعه گرایی» مطرح کرد.

در حقیقت انقلاب اسلامی ایران محوریت تحلیل و بررسی وقایع اجتماعی را از جامعه به فرهنگ برگرداند و همه چیز را متوجه اوضاع اجتماعی و سنت های فرهنگی جهان نمود؛ از این رهگذر مبانی فرهنگ جهانی یا فرهنگ «دهکدۀ جهانی» در مقابل فرهنگ محلی و بومی به عنوان مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی به شدت رنگ باخت.

لذا انقلاب اسلامی را باید مبدأ تزلزل مکاتب غربی و شرقی دانست زیرا فروپاشی شوروی و مدل حکومتی که به موزههای تاریخ سیاسی پیوست و نیز تضعیف شدید مدرنیته غربی؛ از جمله آثار بیبدیل انقلاب اسلامی ایران است که روح تازهای به کالبد نیمه جان جوامع بشری به ویژه جهان اسلام دمید.

تجلی عینی این مهم، در سایۀ شعار نه شرقی«جامعه گرایی» و نه غربی«فردگرایی»، و اثبات نظریۀ جمهوری اسلامی«مردم گرایی» به عنوان مهمترین چارچوب تئوریک نظام اسلامی ، پیش روی جهانیان قرار گرفت.

نظریه ای متعالی که حد وسط فرد گرایی و جامعه گرایی است و اینچنین انقلاب اسلامی ایران با نفی جمهوریت و فردگرایی(لیبرالیسم) به سبک آمریکا و نفی جمهوریت و سوسیالیسم چین و شوروی، مردم گرایی را در چارچوب دین و فرهنگ، در بستر گرایش فطری مردم به انسان کامل(امامت) بنیان نهاد.

از این جهت امام رحمه الله علیه از یک سو معتقد بود«مردم رهبر ما هستند» و از سوی دیگر می فرمود: « انقلاب اسلامی ایران انقلابی ملی بر اساس اسلام و نظیر انقلاب های انبیاء الهی بوده و جز به خدای متعال هیچ اتکاء و وابستگی ندارد» .

و اینچنین بود که انقلاب اسلامی ایران، مظهر پیوند امت و امامت و در نهایت سنت گرایی نجات بخشی شد که در جهان جان گرفته بود؛ به نحوی که هر نقطه ای از جهان با سنت بومی خود مبارزه با سرمایه داری جهانی را آغاز کرد چرا که انقلاب اسلامی،احساس هویت از طریق دین و اصالت فرهنگ و نفی اشرافیت نخبگانی را برای جوامع بشری به ودیعه نهاد.

این دستاورد مهم در حالی است که مدرنیسم در پی توسعه آمریکایی از طریق تغییر دین و فرهنگ های بومی معرفتی در جوامع بشری بود؛ حال آنکه انقلاب ٥٧ ایران، با پیوند عینیت و ذهنیت(معنا) ارتباطات میان فرهنگی را در جهان تقویت کرد؛ و پیوند ناگسستنی اقوام و قومیت ها را در سراسر جهان هموار ساخت.

تداوم سنتگرایی و فرهنگ گرایی در انقلاب اسلامی ایران که در سایۀ تعاملگرایی قومیتی و همزیستی مسالمتآمیز اقوام ایرانی محقق شد در عمل به هویتیابی دیگر مذاهب و ادیان توحیدی در قالب وحدت جهان و تعاملگرایی میان مذهبی انجامید که در نهایت تعاملات میان فرهنگی در سطح جهانی رقم خورد و حتی گفتگوهای میان ادیانی در قالب گفتگوی اسلام و مسیحیت، اسلام و یهودیت...آغاز شد؛ حقیقتی انکار ناپذیر منبعث از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که اعتراف اندیشمندان غربی هم چون «آنه ماری شمیل» و «هانری کربن» را در نیز پی داشته است.

با این تفاسیر بهتر می توان مدعای میشل فوکو فیلسوف مشهور فرانسوی ، که در بحبوحۀ پیروزی انقلاب اسلامی ایران با سفر به تهران، از نزدیک شاهد وقایع انقلاب بود، را دریافت؛ او از جمله «کارل مارکس» که گفته بود «دین و مذهب روح جهان بی روح است» استفاده کرد و در روزنامه مشهور ایتالیایی «کوریر دلا سرا» اینگونه نگاشت: «ایران روح یک جهان بی روح است، انقلاب ایران صد سال آینده جهان و غرب را نشان داده است».

---------------------------------
دیدارها

اعضای ستاد بزرگداشت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب

فرماندهان ستادی و مرزبانی ناجا

خانواده های شهدای کرج

معاون وزیر ارتباطات

مراسم ختم آیت الله شاهرودی

علی لاریجانی رئیس مجلس

نماینده ولی فقیه در سپاه

وزیر اقتصاد و دارایی

بهرام سرمست استاندار قم

دبیرکل مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام)

دیدار با جمعی از طلاب و فضلای مدرسه امام حسین و الغدیر اهواز

دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی

رئیس جامعه المصطفی العالمیه

مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

---------------------------------
گزیده سخنان

    نیروی انتظامی در مبارزه با فساد و بی اخلاقی ها حساس و قاطع باشد
    ادبیات خوب در تعاملات بسیار مؤثر است، اگر دو طرف با هم محترمانه و مؤدبانه صحبت می کردند؛ چقدر مساله فرق می کرد؛ تدبیر می گوید نباید با ادبیات نامطلوب برای خودمان هزینه درست کنیم

    مهم ترین چالش ها و آسیب های متوجه نظام اسلامی از منظر معظم له
    همان عواملی که سبب شکلگیری انقلاب اسلامی شد همان ها برای تداوم انقلاب اسلامی نیاز است؛ گرامیداشت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی امری مهم است اما باید فکر کنیم آسیب ها دامان انقلاب را نگیرد

    لزوم سرمایه گذاری دولت برای اصلاح فضای مجازی
    مرتفع ساختن آسیب ها و آفات این عرصه، یک وظیفه دینی، انسانی و اجتماعی است، این آسیب ها هم به لحاظ دینی، هم به لحاظ اجتماعی و هم به لحاظ انسانی خسارت بار است و باید جلوی آن را گرفت

    برخی افراد مثل برگ درختان پاییزی با هر بادی این طرف و آن طرف می روند
    به خاطر داریم در گذشته افرادی بودند که صبح خطاب به یک رجل سیاسی می گفتند: زنده باد! و شب خطاب به همان فرد می گفتند مرده باد! یعنی بصیرت نداشتند که ابتدا فرد را بشناسند و بعد در مورد او شعار بدهند

    گرانی ها به شدت مردم را آزار می دهد
    موضوع گرانی ها مردم را آزار می دهد، برخی از مردم در تامین مایحتاج اولیه خود دچار مشکل هستند؛ از این رو باید در بودجه سال آینده برای مشکل گرانی ها و معیشت مردم فکری شود

    کمک به درمان بیماری سرطان را در اولویت قرار دهید
    هرچند دولت در شرایط سخت مالی قرار دارد، اما پیشنهاد ما به دولت این است که بیماری سرطان را در اولویت تخصیص بودجه قرار دهند و به این موضوع توجه کنند، زیرا بیماری سرطان گسترش پیدا کرده است

    بدحجابی و بی حجابی سرچشمه ناامنی های فراوان اجتماعی است
    مسؤولان مساله حجاب را به عنوان یک مساله امنیتی، قضایی، اجتماعی و واقعی مرتبط با تمام جامعه حساب کنند، نه یک مساله صرفا شرعی.

    سفر دزدانه ترامپ به عراق نشانه منفور بودن آمریکا در منطقه است
    مقامات آمریکا برای این که ما را تحت فشار قرار دهند همه قوانین دنیا را زیر پا گذاشته اند، ما اگر مقاومت کنیم یقینا پیروز خواهیم بود و از سویی دیگر شکاف دیگر کشورها نیز با آمریکایی ها بیشتر خواهد شد

    فعالیت برای تأمین سلامت جامعه، نوعی جهاد و خدمتی بسیار بزرگ است
    عده ای هستند که دوست دارند کار خیر انجام دهند اما گاهی مرکز قابل اعتمادی را پیدا نمی کنند، شما باید ثابت کنید که مجمع تان قابل اعتماد است؛ اگر مردم به کاری اعتماد پیدا کنند یقینا کمک می کنند

    تکیه به توانمندی های داخلی ضامن حفظ اقتدار کشور است
    امروز خبررسانی حرف اول را می زند، سعی کنید با استفاده از ظرفیت رسانه ملی و دیگر رسانه های گروهی واقعیت ها را در مورد خدمات به جامعه اطلاع رسانی کنید؛ این کار مردم را امیدوار می کند

    مرجعیت حذف شدنی نیست
    دشمنان از مرجعیت و عاشورای حسینی ضربه خورده اند، آنها تصریح کرده اند تا این دو اصل هست نخواهیم توانست در برابر شیعه و پیروان مکتب اهل بیت(ع) کاری از پیش ببریم

    کشور به «انقلاب اقتصادی» نیاز دارد
    با این مدل از اقتصاد که اکنون در حال اجراست هرچه جلو برویم، مشکلات حل نخواهد شد، ما به انقلاب اقتصادی نیاز داریم، ما انقلاب سیاسی کرده ایم، انقلاب فرهنگی نیز تا اندازه ای صورت گرفته، اما انقلاب اقتصادی نشده است

    لزوم شناسایی و حمایت از نخبگان حوزوی
    وابستگی به دولت ها مشکلات زیادی برای حوزه ها ایجاد می کند، باید سعی شود تا حوزه ها روی پای خودشان بایستند و خودکفا شوند. البته این کار یک شبه انجام نمی شود و احتیاج به برنامه ریزی و زمان دارد که ان شاء الله مسئولین محترم حوزه به فکر آن خواهند بود

    توصیه های مهم معظم له خطاب به استاندار جدید قم
    قدر توفیقی که نصیب تان شده است را بدانید و با تمام وجود به قم و شهروندان خدمت کنید.

---------------------------------
پیام ها و بیانات

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به مناسبت

رحلت حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی (قدس سره)

بسم الله الرحمن الرحیم

فقدان عالم برجسته و فقیه والامقام حضرت آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی (رحمه الله علیه) موجب نهایت تأسف گردید.

این عالم بزرگوار و ربانی ، رکنی از ارکان نظام جمهوری اسلامی و یکی از علمای برجسته حوزة علمیه قم بود. از محضر بزرگانی در نجف و قم بهره فراوان گرفته بود و در تدریس پربار خود شاگردان با ارزشی را پرورش داد.

او در انقلاب اسلامی و تداوم آن سهم بسیاری داشت به گونهای که الان جای او را خالی میبینیم و در میان حوزویان از احترام خاصی برخوردار بود و آثار فراوانی در زمینهی مسائل علمی از خود به یادگار گذاشت.

اینجانب این ضایعهی بزرگ را به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همهی حوزههای علمیه صمیمانه تسلیت عرض میکنم و علوّ درجات این عالم بزرگ را از خداوند خواهانم و برای بیت گرامی آن فقید سعید صبر و اجر فراوان از خداوند مسئلت دارم.

---------------------------------
یادداشت

سیری در آموزه های اخلاقی حضرت مسیح علیه السلام از منظر معظم له

بى شك بحثهاى اخلاقى از زمانى كه انسان گام بر روى زمين گذارد آغاز شد،لذا حضرت آدم عليه السلام پيامبر خدا ، نه تنها فرزندانش را با دستورهاى اخلاقى آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانى كه او را آفريد و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقى را با اوامر و نواهى اش به او آموخت.

ساير پيامبران الهى يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسان ها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسيح عليه السلام رسيد كه بخش عظيمى از دستوراتش را مباحث اخلاقى تشكيل مى دهد، و همه پيروان و علاقه مندان او، وى را به عنوان معلم بزرگ اخلاق مى شناسند.

حضرت عیسی علیه السلام ؛ پیامبر مهربانی و اخلاق

يكى از اهداف بعثت انبيا تكميل مكارم اخلاق و ارزش هاى اخلاقى است؛ چرا که مسألۀ تربيت انسان كامل كه در جنبه هاى علمى، عملى و اخلاق ، نمونه عالى فضيلت باشد جزء هدف هاى اصلى و اساس آنهاست.

در این بین حضرت عیسی علیه السلام پيامبر بزرگى است كه براى تهذيب اخلاق و گسترش آيين تقوا آمده است ؛ همانگونه که در قرآن کریم می خوانیم:«و لما جاء عيسى بالبينات قال قد جئتكم بالحكمة و لأبين لكم بعض الذي تختلفون فيه ؛ هنگامى كه عيسى با در دست داشتن بينات (معجزات و آيات الهى) آمد، گفت: من براى شما حكمت آورده ام و آمده ام تا بعض امورى را كه در آن پيوسته اختلاف داريد براى شما تبيين كنم»

در اين عبارت حضرت مسيح علیه السلام محتواى دعوت خود را«حكمت»توصيف مى كند، و مى دانيم ريشه اصلى«حكمت» به معنى« جلوگيرى كردن از چيزى به منظور اصلاح آن» است، لذا به تمام عقائد حق، و برنامه هاى صحيح زندگى كه انسان را از هر گونه انحراف در ايمان و عمل بازمى دارد، و به تهذيب نفس و اخلاق او مى پردازد، اطلاق شده است.

از سوی دیگر برترين مقام پر افتخار براى انسان پيمودن راه قرب خدا است، و قرب خدا جز از طريق تخلق به اخلاق و اقتباس پرتوى از صفات او امكان پذير نيست. لذا توجه به حكيم بودن خدا انسان را دعوت مى كند كه به سوى علم و حكمت روى آورد، و متخلق به اخلاق او گردد همانگونه که حضرت مسیح علیه السلام به این مهم مبادرت ورزید.

و به راستی اين اخلاق حضرت عیسی علیه السلام بود كه باعث جذب مردم به آن حضرت و الفت مردم با يكديگر شد، به نحوی که درباره حسن خلق و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانى آن حضرت سخن زياد گفته شده كه البته براى همه ما درس اخلاق مى باشد.

هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است

تواضع هم در زندگى علمى و فرهنگى انسان اثر گذار است؛ انسان متواضع اگر مسئله اى را نداند، سؤال كرده و بر علم خود مى افزايد، و برعكس انسان متكبر با سؤال نمى خواهد شكوه ساختگى و دروغين خود را بشكند چرا که اساسا يكى از حجاب هاى شناخت، تكبر است.

افراد متكبر به خاطر تكبرشان از رسيدن به حق محجوبند؛ و هم در زندگى اجتماعى ، از سوی دیگر افراد متواضع از محبوبيت فوق العاده اى در اجتماع بهره مى گيرند و همه مردم براى آنها احترام خاصى قائلند، و هم در رابطه انسان با خدا مؤثر است چرا كه روح عبادت، تواضع و كليد قبولى آن فروتنى است.

لذا مسئله تواضع و تكبر در علم و عدم علم تاثير مى گذارد، اگر انسان متواضع شد زمينه علم افزايى او فراهم شده و علم هم زمين تواضع را متقابلا فراهم مى كند، زيرا تواضع و علم رابطه تنگاتنگ و مستقيمى با هم دارند و چرا علم تواضع نيفزايد، حال آنکه درخت پربار با سرفرو آوردن شاخه هاى ميوه دارش به فروتنی نایل خواهد شد در حالی که از سوی دیگر تكبر و بزرگى فروختن مانع از رسيدن علمى است كه به منزله آب حياتبخش روح و روان است.

در این زمینه حضرت مسيح عليه السلام فرمود:«بالتواضع تعمر الحكمة لابالتكبر، كذلك فى السهل ينبت الزرع لافى الجبل!؛ به وسيله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد مى شود نه با تكبر، همان گونه كه زراعت در زمين نرم و هموار مى رويد نه بر روى كوه!».،

جالب اين كه در حديثى دیگر از حضرت مسيح عليه السلام مى خوانيم: كه به ياران خود فرمود: «ليس العلم فى السماء فينزل اليكم ولا فى تخوم الأرض فيصعد عليكم،ولكن العلم مجبول فى قلوبكم مركوز فى طبايعكم، تخلقوا باخلاق الروحانيين يظهر لكم؛علم در آسمان نيست كه بر شما فرود آيد، و در اعماق زمين نيست كه براى شما صعود كند، بلكه علم در اعماق دل هاى شما و در سرشت و طبيعتتان پنهان است، به اخلاق فرشتگان و پاكدلان، متخلق شويد تا علم بر شما ظاهر گردد».،

و به قول شاعر:

افتادگى آموز اگر طالب فيضى

هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است

صبر در برابر نا ملایمات؛ سخت اما پر برکت

صبر، ريشه همه ملكات فاضله اخلاقى و پيشرفت ها و موفقيت هاى مادى و معنوى است ، لذا صبر و بردبارى و حوصله تا فراهم شدن زمينه هاى هر كار، در رديف مهمترين فضايل اخلاقى و انسانى است. فضيلتى كه تمام انبياى بزرگ الهى و رهبران بشريت به آن آراسته بودند.

اهميت صبر و شكيبايى و استقامت، بسيار بيش از آن است كه ما فكر مى كنيم. در حالى كه هيچ يك از فضايل انسانى، به اين اندازه مورد تأكيد قرار نگرفته است. اين نشان مى دهد كه اين فضيلت اخلاقى و عملى دارای اهميت فراوانى است، و حتی می توان آن را عصاره همه فضيلت ها و خمير مايه همه سعادت ها و ابزار وصول به هر گونه خوشبختى و سعادت دانست.البته دست يابى به صبر، مانند كسب هر فضيلت اخلاقى ديگر، با ممارست و روبه رو شدن با حوادث گوناگون حاصل مى شود.

در این میان توجه به اين نكته كه دنيا، دار حوادث و مشكلات است و رسيدن به هيچ موهبتى از مواهب مادى و معنوى، بدون عبور از موانع گوناگون امكان پذير نيست و نيز توجه به اين حقيقت كه افراد كم صبر و بى حوصله و كم طاقت، هرگز به جايى نخواهند رسيد، عزم و اراده انسان را بر صبر و شكيبايى در مقابل مشكلات محكم تر مى سازد.

همان گونه كه براى چيدن يك شاخه گل بايد رنج خار را كشيد و براى نوشيدن يك جرعه عسل، بايد در برابر نيش زنبور صبر كرد، گنج ها در ويرانه هاست ، زندگی و بهشت نیز در لابه لاى ناملايمات قرار گرفته است.

اصولا بسيارى از فضايل اخلاقى است كه جز با رياضت نفس و عادت دادن خويش حاصل نمى گردد و از آنجا كه صبر و استقامت در برابر مشكلات خمير مايه تمام پيروزى هاست لذا بايد به هر قيمتى است آن را به دست آورد

اینگونه است که حضرت مسيح عليه السلام در فرازی فرمود:«انّكم لا تُدركُونَ ما تُحِبّونَ الّا بصبركم على ما تكرهون؛شما به آنچه دوست مى داريد نمى رسيد، مگر به صبر و استقامت بر آنچه از آن كراهت داريد».،

دنیا گذرگاه است نه قرارگاه

از ديدگاه اسلام و تمام اديان آسمانى، دنيا سراى ناپايدارى است كه انسان براى اندوختن زاد و توشه و كسب كمال و معرفت و به دست آوردن بال و پر براى پرواز در سراى جاويدان به آن گام نهاده است، به همين دليل خداوند او را با انواع آزمايش ها و تمرين هاى سخت، اعم از عبادات و طاعات و ترك شهوات و مصائب و مشكلات كه با زندگى دنيا آميخته است پرورش مى دهد و براى زندگى ابدى در جهان ديگر كه سرايى است مملوّ از خير و بركت براى نفوس پاك و مهذّب آماده مى سازد.

لیکن سرگرمى هاى دنيا و لذائذ مادى و مظاهر فريبنده آن، غالباً انسان ها را از درك باطن آن با اينكه چندان پوشيده نيست غافل مى سازد؛ لذا افراد كم ظرفيّت و هوسباز، چنان دنياى كوچك و ناپايدار در نظرشان بزرگ جلوه مى كند كه حيات جاويدان و ابدى را كه مملوّ از مواهب الهى است به فراموشى مى سپارند.

از این رو دنيا جنبه ابزارى و وسيله اى دارد و هدف نيست؛ بنابراين اگر به دنيا به عنوان وسيله اى كه براى رسيدن به هدف بايد از آن استفاده شود، نگاه كنيم، بسيار خوب است؛ ولى اگر آن را هدف بپنداريم، اشتباه بزرگى كرده ايم؛ به همين خاطر حضرت عيسى عليه السلام دنيا را تشبيه به پلى نموده كه وسيله عبور انسان است و هيچ انسان عاقلى بر روى آن خانه بنا نمى كند و در آنجا توقّف نمى نمايد؛ اگر انسانى چنين كارى كند، مورد تعجّب است

آن حضرت در فرازی به اصحاب خاص خود (حواريون) فرمود:«إنما الدنيا قنطرة فاعبروها و لا تعمروها، دنيا پلى است كه بايد از آن بگذريد، نه اين كه توقف كنيد و به آبادى و زرق و برق آن بپردازيد.»،

اين تعبير اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه سراى دنيا جايگاه اصلى انسان نيست، بلكه گذرگاهى است كه از آن عبور مى كند و هرگز جاى ثبات و استقرار نيست.

هم چنین کلام نورانی آن حضرت نشان می دهد كه دنیا وسيله و ابزارى است براى فريبكارى، فريب دادن خويشتن، و هم فريب ديگران، و البته اين در مورد كسانى است كه دنيا را هدف نهايى قرار مى دهند و به آن دل مى بندند، و بر آن تكيه مى كنند و آخرين آرزويشان، وصول به آن است، اما اگر مواهب اين جهان مادى وسيله اى براى وصول به ارزش هاى والاى انسانى و سعادت جاودان باشد، هرگز دنيا نيست، بلكه مزرعه آخرت، و قنطره و پلى براى رسيدن به آن هدف هاى بزرگ است .

در نتیجه آنهایی که زندگى دنيا را نشناخته اند و به جاى اينكه آن را گذرگاهى براى نيل به مقامات معنوى و ميدانى براى ورزيدگى و تمرين جهت به دست آوردن فضايل اخلاقى بشناسند آن را به عنوان هدف نهايى و مطلوب حقيقى و معبود واقعى خود شناخته اند و طبيعى است كه چنين افرادى از آخرت غافل مى شوند و دنیا براى آنان قرارگاه است و آنان كه به عنوان وسيله اى به آن مى نگرند گذرگاه است.

مرضی که عیسی علیه السلام هم ازدرمانش عاجزماند

اساساً عُجب و خودپسندى يكى از نشانه هاى جهل و نادانى است و طبق ضرب المثل معروف فارسى:«خودپسندى جان من برهان نادانى بود» زيرا انسان با تمام عظمتى كه دارد، موجودى ضعيف است؛ يك پشه آلوده به ميكروب ممكن است قوى ترين انسان ها رااز پاى در آورد و يا به هنگام خوردن و آشاميدن، لقمه و آب گلوگيرش شود و او را خفه كند.

بلند مرتبه ترين انسان ها از نظر مقام ظاهرى ممكن است يك شبه مقام خود را از دست بدهد و برترين ثروتمندان در مدت كوتاهى گرفتار ورشكستگى گردد و به خاك سياه بنشيند. با اين حال آيا خودپسندى و خودخواهى دليل بر نادانى نيست؟ مى دانيم انسان نادان در معرض هرگونه آفت مادّى و معنوى است.

سرچشمه اصلى اين عمل ناپسند عدم شناخت خويشتن است، زيرا اگر انسان خود را به خوبى بشناسد كوچكى خود را در برابرعظمت پروردگار و ناچيز بودن اعمالش را در برابر مسؤوليّت هاى سنگينى كه برعهده دارد و نعمت هاى عظيمى را كه خداوند به او بخشيده بداند هرگز گام در جادّه خودستايى نخواهد نهاد.و اینگونه نادانی و حماقت از جمله انگيزه هاى اصلی براى اين كار زشت است

حضرت مسيح علیه السلام در حديث جالب و پرمعنايى مى گويد: «من بيماران غير قابل علاج را درمان كردم و حتى مردگان را به اذن خدا زنده نمودم ولى نتوانستم احمق را درمان كنم و هنگامى كه از حضرت سؤال مى كنند: احمق كيست؟ آن حضرت بارزترين صفت او را عُجب و خودپسندى ذكر نمود و فرمود؛ اين اعجاب سبب مى شود كه تمام فضائل را مخصوص خود بداند و تمام حقوق را ويژه خود بشمارد و هيچ حقى براى ديگرى قائل نباشد. در آخر آن حديث فرمود:«فَذلِكَ الْأحْمَقُ الّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ ؛ اين همان احمقى است كه راهى براى درمان او نيست».

سخن آخر:( عمل به دانسته ها؛ ضامن سعادت انسان)

از نظر همۀ ادیان توحیدی «علم » و «عمل »، همچنين «عقيده» و «اخلاق »، به منزله دو بال نيرومند براى پرواز انسان به سوى جوار قرب الهى و وصول ديدار آن محبوب بى بديل است.

هيچ يك از اين دو به تنهايى نمى تواند انسان را به كمالات برساند. علم بدون عمل مانند عمل كردن بدون آگاهى، مايه انواع انحرافات است.

از این رو حضرت عيسى عليه السلام فرمود: «ديدم سنگى را كه روى آن نوشته بود، مرا برگردان، من برگرداندم، در پشت آن نوشته شده بود:«مَنْ لا يَعمَل بِما يَعْلَمُ مَشؤُومٌ عَلَيهِ طَلَبُ مالا يَعْلم وَ مَرْدُودٌ عَلَيه ما عَلم؛كسى كه عمل به آنچه مى داند نكند، طلب آنچه نمى داند براى او بدبختى است، و آنچه مى داند بى فائده و مردود است».،

آری ی علم بى عمل مخرّب و زيانبار است و بر طبق روايات اسلامى، بوى تعفّن عالم بى عمل جهنّميان را عذاب مى دهد. ازاين رو بر آحاد جوامع بشری كه ادامه دهندگان راه انبيا هستند لازم است پيش از توصيه به ديگران، نفس خويش را تأديب كنند و الگوى عملى براى ديگران باشند، چنانكه انبيا و اوليا بوده اند.

---------------------------------
یادداشت

عقلانیت در سیرۀ حضرت زینب سلام الله علیها از منظر معظم له

خداوند انسان را با فطرت الهى آفريد و چراغ روشنى به نام «عقل » در اختیارش نهاد؛ لذا در نظامات اجتماعى و اديان الهی به ویژه اسلام، خرد و عقلانیت از اهمیت بالایی برخوردار است؛ به طورى كه «عقل» اساس دين اسلام،پديده مميز انسانى و تنها راه مستقيم سعادت بشر معرفی شده است.

دراهميت عقل همين بس كه مقام و شخصيت نيز زاييده عقل است و آسايش و آرامش و سعادت دو جهان با عقل حاصل مى شود.

لذا یکی از مهمترين ویژگی های انبيای الهی این است که آنان بر منطق و استدلال و عقل تكيه مى کنند. چرا که خداوند عقلانیت و خردورزی را در انبيا و اوصياى معصوم آنها قرار داده است، به نحوی که عقول انبيا و اوليا، شعاع بسيار گسترده اى را در بر می گیرد و حقايقى برای آنان حاصل می شود كه برای ديگران پوشيده و پنهان مانده است.

در این میان بانوى قهرمان كربلا، حضرت زينب كبرى عليها السلام ، که در دامن ولایت و در بیت امامت رشد کرد، بالاترین ابعاد خردورزی و عقلانیت را در تاریخ اسلام به منصۀ ظهور رساند؛ گويى تمام آن از روح بلند على بن ابى طالب عليه السلام و حکمت و عقلانیت بى نظيرش تراوش كرده و بر گفتار و رفتار دخترش زينب كبرى عليها السلام جارى شده است.

چرا به حضرت زينب سلام الله علیهاعقيله بنی هاشم می گویند؟

در عرب معمول است كه هنگامى كه مى خواهند به كسى احترام بگذارند نام اصلى او را نمى برند بلكه او را به كنيه یا لقب صدا مى زنند كه برخاسته از اوصاف ذاتي اوست؛ در این بین زينب كبري سلام الله علیها به خاطر برخورداري از اوصاف عاليه و زكيه ملقب به القاب زيادي شده به طوري كه بيش از شصت لقب به آن حضرت در كتب معتبره آمده است که لفظ عقيله از جمله مهم ترین آن به شمار می آید و ملقب شدن آن حضرت به اين لقب به قبل از حادثه كربلا در سال ۶۱ هجري قمري بر می گردد.

گفتنی است به زن خردمندی که مسائل را با صبر و خرد حل و فصل کند و در کارش دوراندیشی و آینده نگری داشته باشد عقیله اطلاق می شود.

حال یکی از ويژگيهای حضرت زينب سلام الله عليها كه به او موقعيت ويژه ميبخشيد عقل و تدبيرش در صبر و تحمل حوادثی بود که بعد از جدش رسول الله صلی الله علیه و آله به او روي آورد، به نحوی که او در بين زنان قريش و بني هاشم به خاطر درايت و تدبير و حلم و بردباريش ملقب به عاقله و عقيله و عقيلة النساء شده بود.

علامة قزويني در بيان عقيله بودن زينب سلام الله علیها اینچنین مينويسد: عقل و درايتي كه زينب سلام الله علیها داشت حادثه كربلا را رهبري و از فرزندان امام حسین علیه السلاک چنان آبرومندانه سرپرستي نمود و جان امام زين العابدين عليه السّلام را از مرگ حتمي نجات داد و كاخ يزيد را به لرزه در آورد ونهضت حسيني را تا به امروز زنده و پاينده نمود.،

هم چنین «عقيله» به معناى برگزيده هر چيزى است، که منبعث از خردگرایی و علم محوری است؛ لذا حضرت زینب سلام الله علیها در بنی‎هاشم به «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود؛ به نحوی که ابن عباس صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم، از وی با عبارت « حدثتني عقيلتنا زينب؛ بانوی خردمند ما زینب سلام الله علیها برای ما روایت کرد» یاد می کند.

از سوی دیگر ريشه اصلى معنای عقیله، همان منع و باز داشتن از كارهاى ناهنجار است که از خرد سرچشمه می گیرد.، لذا «عقيله » به زنى گفته مى شود كه داراى عِفت و حجاب و پاكدامنى است، که حضرت زینب سلام الله علیها نمونه کامل آن به شمار می رود؛ چرا که آن حضرت در میان مردم و در کاخ ابن زیاد و یزید در هاله ای از حیا و عفاف، به پاسداری از حریم اهل بیت علیه السلام و خانواده امام حسین علیه السلام پرداخت.

علم حضرت زینب سلام الله علیها

يكى از وظايف مهمّ امامت و ولايت، پاسدارى از قرآن و خزائن علوم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و انتقال صحيح آن به علماء و دانشمندان و تبيين اختلافاتى است كه در ميان امّت اسلامى پديد مى آيد.

لذا امام على عليه السلام بنابر کلام نورانی پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم که فرمود:«انَا دارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِىٌّ بابُه؛من خانه دانشم و على در آن خانه است». دروازه شهر علم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است.

مسلّم است كه هر كس بخواهد وارد خانه اى شود بايد از در وارد گردد، همان گونه كه خداوند در قرآن مجيد دستور داده است: «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِه ؛ از درِ خانهها وارد شوید ». بنابراين، بايد از على عليه السلام آغاز کرد، و كليد اين گنجينه را از او طلب کرد.

و اینگونه بود که امام على عليه السلام بعد از رحلت پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم، شاگردان بزرگى چون امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها ، ابن عبّاس و ابن مسعود و مانند آن ها تربيت كرد، تا پاسخگوى تهاجمات فرهنگى و اشكالات اعتقادى دانشمندان كشورهاى فتح شده باشند، و نيازهاى فقهى و حقوقى حقوقدانان را برآورند، و اصول اعتقادى و مسائل فقهى و ديگر مسائل فرهنگى اسلام را به بهترين وجه به ملل تازه مسلمان تعليم دهند.

اهمیت این مسأله از آن جهت است که محبّت اولياى خداوند نسبت به افراد، يك محبّت ساده نيست و حتماً از عواملى سرچشمه مى گيرد كه مهم ترين آنها علم و ايمان و تقواست، بی شک علاقه فوق العاده علی علیه السلام به دخترش زینب کبری سلام الله علیها دليلى است بر وجود اين امتيازات بزرگ در اين بانوى بزرگ اسلام.

لذا اميرمؤمنان عليه السلام با آن مقام عظيمى كه در علوم و دانش داشت كه دوست و دشمن همه به آن معترفند و باب مدينه علم پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله بود علوم الهی را به حضرت زینب سلام الله علیها انتقال داد.

هم چنین باید اذعان کرد حضرت زینب سلام الله علیها تربیت شده مکتب پنج معصوم است و کلام و کردار آنها در او متجلّی گردیده است؛ ایشان دانش آموخته مکتبی است که در آن از تعالیم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن و امام حسین علیهم السلام بهره وافر برده شده است و این یادگیری طی سال های طولانی انجام شده است.

بیان سخنان و خطبه های عالمانه و همراه با استدلال به آیات قرآن کریم، در کربلا، بازار کوفه، و مجلس عبیدالله زیاد، و دربار «یزید» از سوی زینب علیهاالسلام هر یک شاهد گویایی بر توانایی علمی و دانش آن بزرگوار است.

اضافه بر این، زینب سلام الله علیها مقام بیان روایت و حدیث را، که از ویژگی های افراد آگاه و بلند مرتبه است، دارا بوده، و گواه دیگر مقام علمی اوست.

اینچنین اسن که حضرت زین العابدین علیه السلام، به هنگامی که حضرت زینب سلام الله علیها، خطبه پرمحتوا و آتشینی را در «بازار کوفه» ایراد نمود، در مورد تایید مقام علمی آن حضرت فرمود:«اَنتِ بحمدالله عالمة بلا معلمة، فهمة غير مفهمه؛شكر خدا كه دانشمندی هستی بدون اين كه از كسي تعليم ببينی و فهيم هستی بدون اين كه كسی آن را به تو ياد بدهد»

آری، زینب علیهاالسلام مانند افراد عادی، کلاس و مکتب اصطلاحی را ندیده، و از استاد و آموزگاری که افراد معمولی جامعه را به تعلیم و تربیت وا می دارند استفاده نکرده است، بلکه چند سال اوائل کودکی خود را در کنار «معلم بزرگ بشریت» حضرت محمد صلی الله علیه و آله و مادر دانشمند و بزرگوار خود میزیسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگی کرده و با قرآن و معارف دین، انس و الفت داشته است و در عین حال جنگ ها، درگیریها و حوادث تلخ و شیرین زمان پدر و برادران خود را از نزدیک مینگریسته است، و به هر حال، تمام عمر خویش را در معاشرت و همراهی با بزرگترین دانشمندان جهان بشریت سپری نموده است، و فهم دانایی، علم و توانایی، و شیوه خطابه و سخنرانی را از آنان آموخته است.

زینب سلام الله علیها؛ بانوى حیا، پاسدار عفت و پاکدامنى

حیاورزی و اهتمام به حجاب و عفت به عنوان یکی از مسلّمات ، و ضروريّات دين اسلام، ریشه در اعماق عواطف و عقل و شعور انسانى دارد .

در تبیین این مهم باید گفت حیاء به معنای شرم داشتن و و آزَرم و خجالت است که در مقابل آن «وقاحت» و بیشرمی قرار دارد. و منظور از آن خودداری از انجام دادن کارهای زشت به سبب ترس از سرزنش شدن است.

لذا برّ و نيكى را به صفت حميده عفّت تعبیر کرده اند كه حد وسط بين خمودى شهوت و فجور است؛ از این رو به انسان بدكار «فاجر» گويند، زيرا پرده حيا و پاكى را مى درد.

این نقیصه از آن جهت است که مواجهه منفعلانه در مواجهه با مصائب و مشکلات، یک نوع رخوت و سستى بر اعصاب مستولى می کند و از مفاهيم انسانى جز هوی نفس، چيزى در برابر ديدگان بى فروغ عقل انسان مجسّم نمى گردد؛ و آن چنان سرپوش روى ادراك و نيروى خرد گذارده مى شود كه مفاهيمی مقدّس هم چون عفّت و حيا، به دست فراموشى سپرده مى شود.

با این تفاسیر حیاورزی، ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است و مانع انسان از ارتكاب زشتي ها و گناهان است، زیرا انسان به هنگام مواجهه با گناه و معصيت از خداوند خويش شرم می كند و به سراغ گناه نمی رود بلکه بر مبنای حیای معقول از گناه و زشتي ها بیزاری می جوید.

بنابراین الزام به حجاب و پاکدامنی ، از جمله قوانین متعالی در صیانت از ارزش های عقلانی جامعه در گسترش خیر و نیکی است که در راستای جلوگیری از گسترش فساد در جوامع بشری به منصۀ ظهور می رسد.

زینب کبری سلام الله علیها در خانه وحی و ولایت،و در آغوش نبوت، مهد امامت و ولایت و مرکز نزول وحی الهی نشو و نما نمود و در آغوش پرمهر مادر، عفت و حیا را فرا گرفت.

حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در آن مدّت کوتاه، دخترش زینب سلام الله علیها را از نظر رشد فکری، اخلاقی، فرهنگی و معنوی تربیت کرد و حیا و عفت را به انحای مختلف هم چون رفتار شناسی فاطمه زهرا سلام الله علیها در برابر فرد نابینا، عملاً به او آموخت ، و این چنین درس های حیا را زینب سلام الله علیها به خوبی فرا گرفت.

آری زینب سلام الله علیها تربیت شده پدری است که در اوج شجاعت و قهرمانی، از بالاترین حد حیا برخوردار است. و اوج حیای آن مادر پاکدامن و این پدر دلاور را هنگام خواستگاری علی علیه السلام از زهرا سلام الله علیها می توان مشاهده کرد که فاطمه عليها السلام جز سكوت محض هیچ نگفت و صورت برنگرداند.،

لذا در واقعۀ کربلا هنگامى كه سپاه ابن سعد به خيمه ها يورش بردند، زينب عليها السلام فرياد زد: عمر سعد! اگر مقصودتان اسباب و زيورآلات است، خودمان مى دهيم، به سپاهت بگو شتاب نكنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله دراز شود.

زينب خود لباس مندرس پوشيده بود به زنان فرمان داد هر چه وسايل و زيورآلات داشتند در گوشه اى جمع كنند، گوشواره ها را از گوش هايشان درآورند، حتى فاطمه دختر امام حسين عليه السلام كه نوعروس بود و دوست داشت گوشواره هايش را كه يادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، عمه اش زينب از ترس آنكه مبادا دست نامحرمى به سويش دراز شود، اجازه نداد. زنان و كودكان در گوشه اى جمع شدند، آنگاه زينب فرياد زد: هر كس مى خواهد اسباب و وسايل دختران على عليه السلام و فاطمه عليها السلام را به يغما ببرد بيايد. عده اى از سپاه آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.

و یا در تاریخ می خوانیم: وقتی كاروان حیا وارد كوفه شد، مردم در حالی كه خاندان رسالت را به سوی عبیدالله بن زیاد می بردند، اسیران را تماشا می كردند. در این لحظه صدای بانوی حیا بلند شد:«یا اهل الكوفة، اما تستحیون من الله ورسوله ان تنظروا الی حرم النبی صلی الله علیه و آله ؛ ای مردم كوفه! از خدا و فرستاده او شرم نمی كنید كه به خانواده پیامبر چشم دوخته اید».

بی شک مجلس یزید؛ اوج بروز حیای حضرت زینب علیهاالسلام به شمار می آید؛ زیرا یزید، هنگامی که بزرگان اهل شام و سفرای خارجی را دعوت کرده بود. آنگاه دستور داد که اسیران را وارد کنند. لذا اهل مجلس به دختران و دودمان پیامبر نگاه می کردند، که تا دیروز در پسِ پرده عزّت و احترام قرار داشتند و بیگانه ای رخسار آنان را ندیده بود.

اينجا بود كه زينب دختر على بن ابى طالب عليه السلام برخاست و خطبه اى غرّا خواند و فرمود:«...أَ مِنَ الْعَدْلِ يَابْنَ الطُّلَقاءِ! تَخْدِيرُكَ حَرائِرَكَ وَإِمائَكَ، وَسَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم سَبايا، قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ، وَأَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ، تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعداءُ مِنْ بَلدٍ الى بَلدٍ، يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَناهِلِ وَالْمَناقِلِ، وَيَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَالْبَعِيدُ، وَالدَّنِيُّ وَالشَّرِيفُ، لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجالِهِنَّ وَلِيُّ، وَلا مِنْ حُماتِهِنَّ حَمِيٌّ؛ اى پسر كفّار آزاد شده! آيا اين از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده ها بنشانى، ولى دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله را اسير كرده و به اين و آن سو بكشانى و در حالى كه پرده حرمت آنان را دريده و چهره هاى آنان را در معرض ديد مردم قرار داده اى، آنها را توسط دشمنان در شهرهاى مختلف بگردانى، تا مردم هر كوى و برزن به تماشاى آنان بنشينند وافراد دور و نزديك و پست و شريف به چهره هايشان چشم بدوزند، با آنكه همراه آنان مردان و حمايت گرانشان نبودند»

بانوی عقل و صبر

بر خلاف آنچه امروزه مرسوم شده، كه مردم با كمترين مشکل، صبر و تحمل خود را از دست می دهند اسلام تأكيد مى كند كه مسلمان عاقل بايد اهل صبر باشد، و هر چه قدرت تحمل بیشتر باشد، عقل او بيشتر خواهد بود.

در این زمینه اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايد: «الْحِلْمُ نورٌ جُوْهَرُهُ الْعَقْلُ ؛ حلم و بردبارى نورى است كه جوهره آن عقل است». و در تعبير ديگرى مى فرمايد: «بِوُفُورِ الْعَقْلِ يَتَوَفَّرُ الْحِلْمُ؛ با افزايش عقل بر ميزان حلم و بردبارى نيز افزوده مى شود».،

و نيز در حديثى از همان بزرگوار مى خوانيم: «عَلَيْكَ بِالْحِلْمِ فَانَّهُ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ؛ بر تو باد به حلم و بردبارى كه ميوه درخت علم است».،

به تعبیر علمای اخلاق، صبر آن است كه فرق نكند، ميان حال نعمت و محنت و سكون نفس در بلاء و بلا را به همت توان كشيد، بايد اگر بلاى كونين بر تو گمارند در آن آه نكنى و اگر محنت عالَمين بر تو فرود آيد، به جز كوى صبر نجوئى و در بلا در آمدن همچنان باشى كه از بلا بيرون آمدن.

به تعبیر شاعر:

صبر بايد مرد را در هر چه هست

تا تواند بر در شادى نشست

گوشمال نفس تو صبر است و بس

جوهر عقل است صبر اى بوالهوس

امام صادق عليه السلام در بیان نسبت عقل و صبر چنين مى فرمايند: «بلا و گرفتارى زينت مؤمن و كرامت و عزت براى كسى است كه صاحب عقل و تدبر است، زيرا در مباشرت و مصاحبت با بلا و صبر بر آن استقامت در برابر آن، ايمان از ناخالص ها و تيرگي ها پاك گشته و نسبت انسان با ايمانش تصحيح مى گردد و شخص مؤمن تر مى گردد.

حال نگاهی به وجه عقلانی سیره حضرت زینب سلام الله علیها و بررسی صفات ویژه ایشان، نشان می دهد آن حضرت به راستی اسطوره صبر و عقل به شمار می آید.

به گواهی تاریخ، زینب در واقـعه عـاشورا از نـهایت حلم برخوردار بود و به سفارش امـام حـسین علیه السلام که فرمود:« یا أخیّة، إتّقی اللهَ و تَعزّی بعَزاءِ اللهِ و اعلمی أنّ أهـلَ الأرض یـموتونَ و أهلَ السّماءِ لایَبقونَ و أنّ کلّ شیءٍ هالکٌ إلا وجهُ اللهِ الذی خَلقَ الارضَ بقدرَتِه.... خواهرم، صبر داشته باش و بدان که اهل زمین و آسمان همه می میرند. همه موجودات از بـین رفـتنی اند، جز خدای کریم که زمین را به قدرتش آفرید» به خوبی جامۀ عمل پوشانید.

به عنوان نمونه حضرت زینب سلام الله علیها در لحظه وداع جانسوز قافله اسيران با بدن هاى پاره پاره شهيدان ، در حالی که مشاهده آن صحنه هاى دلخراش با آن بدن هاى پاره پاره و پايمال سمّ اسبان كه عمدتاً قابل شناسايى نبودند، مى توانست هر بيننده اى را از پاى درآورد، ولى طمأنينه و آرامشى در زينب كبرى عليها السلام، این يادگار صبر و شكوه على عليه السلام ظهور كرد و صلابت و استحكامى در كلمات دلنشين او موج مى زد، تا حدی که فضاى سنگين را شكست و آن را براى آل رسول صلی الله علیه و آله قابل تحمل كرد.

زينب كه مى دانست دشمن در انتظار است تا با ديدن كوچك ترين نشانه اى از ضعف وپشيمانى درخاندان پيامبر، قهقهه مستانه سر دهد، با ديدن پيكر به خون آغشته برادر، رو به آسمان كرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ ؛ خدايا اين قربانى را قبول فرما!». اين جمله چون پتكى بر سر دشمن فرود آمد و كوس رسوايى آنها را به صدا درآورد.

و یا کلام محکم حضرت زینب سلام الله علیها در پاسخ به ابن زياد، آن مرد سفّاك بى رحم و خطرناك، که فرمود:«ما رَأَيْتُ إِلّا جَميلًا؛ جز خوبى و زیبایی در كربلا نديدم». همه و همه نشانی دیگری از حیات عقلی عقیله بنی هاشم است.

حضرت زینب سلام الله علیها و مدیریت بحران

در زندگى اجتماعى، بحران هايى پيش مى آيد كه افراد را وادار مى كند، براى رسيدن به وضع بهتر، مبارزه دامنه دارى كنند در واقع اينجاست كه كفايت و استعداد و مديريت افراد در مدیریت بحران آشكار مى شود.

در این بین حضرت زینب پس از شهادت امام حسين عليه السلام رهبرى كاروان اسيران را به همراه امام سجاد عليه السلام به عهده گرفت، و همه جا از جان آن حضرت و زنان و كودكان مراقبت مى كرد و گاه خود را سپر بلاى آنها قرار مى داد و در كوفه و شام با افشاگرى هايش ظالمان را رسوا ساخت، بذر انقلاب را در همه جا پاشيد و پيام خونين كربلا را به گوش مردم رساند.

از جمله مهم ترین مصادیق مدیریت آن حضرت در مقابله با چالش های پس از واقعۀ عاشورا، خطبه هاى افشاگرانۀ زينب كبرى عليهما السلام است که اوضاع شام را به كلّى دگرگون کرد و از همان جا بذرِ انقلاب بر ضدِّ بنى اميّه پاشيده شد؛ و در نتيجه همين خطبه ها، بنى اميّه در تمام جهان اسلام رسوا گشت و خطرى كه از سوى آنان اسلام و قرآن را تهديد مى كرد، به بركت خون هاى شهيدان و خطابه هاى پيام آورانِ عاشورا، دفع شد.

اهمیت این مسأله از آن جهت است حضرت زینب سلام الله علیها داغ شش برادر و دو فرزند و ده ها نفر از بستگان و اصحاب باوفاى پدرش را ديد و خود نیز در اسارت بود، لذا بايد چنان پريشان و افسرده حال و ناتوان باشد كه حتى سخن گفتن عادى خويش را فراموش كند. امّا هنگامى كه مى بينيم همچون شيرى مى غرّد و همچون طوفانى سهمگين مى خروشد و سيلى از ملامت و سرزنش را به سوى قاتلان امام حسین علیه السلام و مردم کوفه و شام سرازير مى سازد و قلوب و عواطف را تسخير مى كند و بذر انقلاب را بر ضدّ حكومت جائر بنى اميّه در سرزمين دل ها مى پاشد؛ بر او آفرين و هزاران آفرين مى گوييم و مى دانيم كه او زاده على عليه السلام شير خدا و فاطمه عليها السلام بانوى بزرگ و شجاع اسلام است.

به راستى انسان نمى داند در برابر اين همه شجاعت و عقلانیت چه بگويد، جز اينكه در برابر عظمت اين بانوى بزرگ، اين دختر على بن ابى طالب عليه السلام زانو به زمين بزند و اعتراف كند كه الفاظ و جمله ها قادر نيستند، عظمت مدیریت آن حضرت در آن شرائط مخصوص و در برابر مردان سفّاك و بى رحمى همچون ابن زياد و یزید را بيان كند، جز اينكه بگويد به حقيقت تو دختر اميرمؤمنان عليه السلام و خواهر حسينى!

سخن آخر:( بانوان حضرت زینب سلام الله علیها را الگوی خود قرار دهند)

در خاتمه باید تأکید نمود مطالعه حالات بزرگان، مخصوصاً انبيا و اولياى الهى كه بر اثر مبانی معرفتی هم چون عقلانیت به مقامات عالى روحانى نايل گشتند، مى تواند از جمله انگيزه هاى مؤثر در الگو پذیری قرار گیرد، چرا كه آنها در همه چيز الگو و اسوه اند.

در این بین اگر زنان می خواهند جايگاه ويژه خود را در محیط خانه و اجتماع بيابند و ملعبه دست هوسرانان شهوت پرست و بازيچه غرب گرایان كثيف قرار نگيرند، بايد زندگى سراسرافتخار حضرت زینب عليها السلام را الگوى خود قرار دهند كه راه سعادت همين است و بس.

---------------------------------

پرونده ویژه

ملاحظات راهبردی ارتقای بصیرت از منظر معظم له

در عصری به سر می بریم که بصيرت و بينائى در مواجهه با حوادث و پيشامدها به علت هجوم روز افزون پروپاگاندای رسانه ای غرب و اعمال نظر قدرت های استکباری، در هاله ای از ابهام و تردید قرار گرفته است، لذا برخی افراد با پيدا شدن حادثه اى در شك ترديد فرو مى روند و از حق كناره مى گيرند.

اين نارسايى فكر و عدم بصيرت و نابينايى ، از اعمال نادرست انسان و دشمنى و عصيان در برابر حق نشأت می کیرد ک روح فرد را تاريك، و چشم بصيرت و گوش شنواي او را از كار می اندازد.

این چالش در حالی است که همۀ تلاش و کوشش انبیای الهی و برنامه زندگى مردان بزرگ، براى وصول مردم به بصیرت و آگاهی بوده است چرا که خداوند چشم بصيرت آنها را روشن و كانون دل آنان را مركز تصميم و اخلاص براى حفظ مصالح مردم قرار داده است.

بنابراین بهره گیری از شاخصه ها و نشانه های مهم و بنیادین بصيرت می تواند دستگيره مطمئن هدايت و مولفۀ مهم عبور از امواج متلاطم شهوات محسوب شود، به نحوی که می توان مدعی شد انسان به مطمئن ترين دستگیره ها چنگ زده و از رشته هاى نجات به محكم ترين آنها متمسّك شده و در مقام يقين به آنجا رسيده كه حقايق را همانند نور آفتاب مى بيند.

مفهوم بصیرت

«بصيرت » از ریشه «بصر» به معناى «نيروى چشم» و «قوه ادراك و علم» استعمال شده است.،

واژه «بصر»، هم به معنى عضو بينائى (چشم) و هم به معنى قوه بينائى به كار مى رود. چنانكه در قرآن کریم مى خوانيم: فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد؛ ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز چشمت تيزبين است». و به همين مناسبت به قوه ادراك و بينائى درون نيز بصيرت اطلاق شده است.

بعضى از ارباب لغت، معنى اصلى «بصر» را نورى كه به وسيله آن، موجودات را مى توان مشاهده كرد، دانسته اند، معناى ديگر آن را نیز علم و دانش ذكر كرده اند.

هم چنین واژ ۀ بصر به معنی آگاهى بر چيزى است.، لذا «بصيرت » به درك و آگاهى درونى گفته مى شود، همچنانکه در آيات قرآن نيز اين واژه در اين معنا به كار رفته است مانند: «قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيرة؛ بگو اين راه من است كه به سوى خدا دعوت مى كنم با آگاهى».

گاهى واژه «بصير» به افراد نابينا، اطلاق مى شود، ظاهرا اين استعمال به خاطر آن است كه افراد نابينا غالبا از نيروى ادراك قوى ترى بهره مندند، و فقدان حس بينائى خود را با قوت تفكر و بصيرت، جبران مى كنند؛ همانگونه كه ما در فارسى نيز به افراد نابينا، روشندل مى گوئيم.

لذا واژه «بصيرت» بالخصوص در «ادراك قلبى و علم» به كار مى رود، خواه از طريق مشاهده حسى حاصل شود، يا از طريق علم و عقل.در کتب لغت نیز «بصيرت» به معناى اعتقاد قلبى است، البته بعضى آن را به معناى ذكاوت و هوش تفسير كرده اند.

شناخت ولایت در پرتو پیوند امت و امامت

تاريخ بسيار به خاطر دارد كه گاهى يك ملت در پرتو رهبرى يك رهبر بزرگ و شايسته در صف اول در جهان قرار گرفته، و گاه همان ملت با همان نيروهاى انسانى و منابع ديگر به خاطر رهبرى ضعيف و نالايق آن چنان سقوط كرده كه شايد كسى باور نكند اين همان ملت پيشرو است.

به عنوان نمونه اعراب در برهه ای از زمان به علت فقدان رهبری لایق، در جهل و بدبختى و فساد و ذلت و نكبت و پراكندگى و انحطاط غوطه ور بودند ، ولى با ظهور رهبری الهى؛ يعنى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنان راه ترقى و تكامل و عظمت را با سرعت پيمودند كه دنيايى را در شگفتى فرو بردند، آرى اين است نقش رهبر در آن زمان و اين زمان و هر زمان.

البته خداوند براى هر عصر و زمانى رهبرى براى نجات و هدايت انسان ها قرار داد، چرا كه حكمت او ايجاب مى كند فرمان سعادت بدون ضامن اجرا نباشد، و از این رهگذر فلسفه اعتقاد شيعه به وجود يك امام معصوم در هر عصر و زمان آشکار می شود، آن گونه كه حضرت على علیه السلام فرمود: «اللهم بلى لا تخلو الارض من قائم للَّه بحجة،اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج اللَّه و بيناته؛ آرى به خدا سوگند صفحه روى زمين هرگز از رهبرى كه با حجت الهى قيام كند خالى نشود، خواه ظاهر و آشكار باشد يا (بر اثر نداشتن پيروان كافى) ترسان و پنهان، تا نشانه هاى الهى و دلائل فرمان او از ميان نرود،

اما مهم اين است كه مردم رهبرشان را بشناسند، و در دام رهبران گمراه و فاسد و مفسد گرفتار نشوند كه نجات از چنگالشان دشوار است.

از این رو در هر عصر و زمانى امام معصومى وجود دارد كه برای کسب بصیرت و آگاهی بايد او را شناخت، و رهبرى او را پذيرا شد. البته اثبات امامت يكايك امامان علیهم السلام علاوه بر طريق فوق از طريق نصوص و رواياتى كه از هر امام سابق نسبت به امام لاحق رسيده و همچنين از طريق اعجاز آنها نيز محقق است.

حضرت علی علیه السلام در خطبه ای با اشاره به داستان جنگ «جمل» و حوادث دردناك آن می فرماید:«الا و ان الشيطان قد جمع حزبه، و استجلب خيله و رجله، و ان معى لبصيرتى : ما لبست على نفسى، و لا لبس على ؛، آگاه باشيد! شيطان حزب خود را گرد آورده و سواره و پياده هاى لشكرش را فراخوانده است، ولى من آگاهى و بصيرت خود را همراه دارم، نه حقيقت را بر خود مشتبه ساخته ام و نه ديگرى بر من مشتبه ساخته است»

تأمل در کلام نورانی آن حضرت آنجا که فرمود: «من آگاهى و بصيرت خود را همراه دارم، نه حقيقت را بر خود مشتبه ساخته ام و نه ديگرى بر من مشتبه ساخته است» ناظر بر این حقيقت است که سرچشمه گمراهى هر كسى يكى از سه چيز است: نخست اين كه بصيرت و آگاهى كافى نسبت به كارى كه مى خواهد اقدام كند نداشته باشد و ناآگاهانه وارد معركه اى شود كه بر خلاف رضاى خدا و فرمان حق است.

ديگر اين كه در عين آگاهى، هوا و هوس ها حجابى بر ديده حقيقت بين، بيفكند و انسان را گرفتار اشتباه كند و چه بسيارند كسانى كه از گناه بودن چيزى آگاهند ولى بر اثر وسوسه هاى نفس و انگيزه هاى شيطانى، مجوزهايى براى خويش درست مى كنند و گاه، آن گناه را به عنوان يك وظيفه واجب پنداشته، به آن آلوده مى شوند، و به گفته قرآن «و هم يحسبون أنهم يحسنون صنعا؛ آنها كه تلاش هايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده، با اين حال، مى پندارند كار نيك انجام مى دهند».

سوم اين كه اجازه به شياطين انس و جن بدهد كه در او نفوذ كنند و حقيقت را مشتبه سازند. هيچ يك از اين سه چيز در وجود مبارك آن حضرت راه نداشت چرا كه تمام درهاى خطا و انحراف را از درون و برون به روى وسوسه گران بسته بود و با هوشيارى آميخته با تقوا، حقيقت را آن چنان كه هست در مى يافت و در سايه آن به پيش مى رفت.

و یا در زیارت نامه برخی از شهدای کربلا که خود نماد کامل بصیرتند، پیروی از امام زمان ، به عنوان رمز بصیرت، بیان شده است؛ در زیارت نامه حضرت اباالفضل علیه السلام این اسطورۀ بصیرت و ولایتمداری آمده است: «...وَانَّكَ مَضَيْتَ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ امْرِكَ، مُقْتَدِياً بِالصَّالِحينَ، وَمُتَّبِعاً لِلنَّبِيّينَ؛... و با بصيرت و آگاهى از عاقبت كارت، عمرت را سپرى كردى در حالى كه به صالحان اقتدا كرده و از پيامبران پيروى نمودى».

بی جهت نیست که عدم شناخت امام، در جامعه اسلامی، آنچنان زيانبار است كه انسان را در سرحد دوران كفر و جاهليّت قرار مى دهد. لذا در روایتی آمده است: «من مات ولا يعرف امامه مات ميتة جاهلية؛ كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد مرگ جاهليّت است».، چرا که مهمترين ركن امامت ، علم و حكمت است

در این زمینه امام رضا علیه السلام در کلامی نورانی فرمود:« «الْعِلْمَ حَيَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ وَ ضِيَاءُ الْأَبْصَارِ مِنَ الظُّلْمَة؛ همانا به سبب علم دل ها از جهل نجات پيدا ميكند و زنده مى شود و ديدها بصير و روشن و بدن هاى ضعيف قوى مى گردد» حديث مذكور علم را هم مايهي حيات قلب ميداند نور چشم ها در فضاي تاريك».

البته باید دانست مسأله امامت تنها مسأله ديروز ما نيست، مسأله امروز جهان اسلام و مسأله رهبرى امت است كه عامل بقاء و استمرار نبوت، و مسأله سرنوشت اسلام است.،

البته نخست به سراغ مسأله رهبرى در كل جهان هستى، و بعد در جهان انسانيت، و سپس رهبرى امامان معصوم عليهم السلام و در نهايت مسأله حكومت و رهبرى نايبان آنها باید رفت.

لذا در عصر غیبت ، مسئله رهبرى متوقف نمى شود، بلکه براى اين دوران نيز پيش بينى لازم در اسلام شده است و از طريق «ولايت فقيه»، رهبرى، براى فقيهى كه جامع الشرايط و داراى علم و تقوى و بينش سياسى در سطح عالى باشد تثبيت شده است و بر مبنای شناخت چنين رهبرى، به روشنى می توان به بصیرت و آگاهی دست یافت.

این مسأله مهم از آن جهت است که جانشين امامان معصوم عليهم السلام فقهاى صالح و واجد شرايط هستند، بنابراين ولايت فقيه همان تداوم خط انبيا و اوصياى آنها است، و رهبرى فقيه جامع الشرايط دليل بر اين است كه جوامع اسلامى بدون سرپرست رها نشده اند بلکه باید با شناخت جایگاه ولی فقیه جامعه اسلامی و تبعیت از مقام ولایت، به بصیرت و آگاهی رهنمون شد و از بحران ها و چالش ها عبور کرد .،

تجزیه و تحلیل مسائل در سایۀ اندیشه ورزی

تفكر و انديشه مبدأ علم و دانش و آگاهى به حقايق است؛ «فكر» در واقع به معناى «تجزيه و تحليل » مسائل مختلف براى راهيابى به عمق آنهاست، و طريقى است براى فهم بهتر و بيشتر.

حضرت علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: «لسان العاقل وراء قلبه، و قلب الأحمق وراء لسانه؛ زبان عاقل پشت قلب او قرار گرفته و قلب احمق پشت زبان او است.» يعنى خردمندان نخست مى انديشند، سپس سخن مى گويند ولى سفيهان، نخست سخن مى گويند سپس پيرامون صحت و بطلان كلام خود انديشه مى كنند!!

لذا چالاكى فكر و انديشه، بصيرت و دقت در تحلیل وقایع مختلف جامعه را به همراه دارد؛ چرا که بصيرت به معناى آگاهى هايى است كه از طريق خرد براى انسان پيدا مى شود. و شخص در پرتو آن وقایع و بحران های مختلف را با موفقیت پشت سر می گذارد.

اینگونه است که قرآن کریم مردم جاهلى را به سبب تقليد از گذشتگان مورد نكوهش قرار داده و از آنها مى خواهد با بصيرت و استدلال حركت كنند و همچنين صريحاً از پيروى از آنچه را كه بدان علم ندارند، نهى مى كند:«وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ».،

بنابراین فرد با بصیرت هرگز نبايد آن چنان ظاهر بين باشد كه تنها به قيافه هاى حق به جانب نگاه كند و از اهداف اصلى بى خبر باشد، بلکه مسلمان كسى است كه نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مكان، و در هر لباس و چهره بشناسد.

هم چنین مسلمان راستين كسى نيست كه آنچنان سطحى باشد كه فريب ظواهر رسانه های بیگانه و فضای مجازی را بخورد، بلکه بايد با دقّت در عوامل و دست هاي پشت پرده به ماهيّت اصلى آنها پى ببرد، و چهره باطنى افراد و جریانات را در پشت چهره ظاهرى ببيند.

بصیرت این نیست كه هر ندايى از هر حلقومى برخاست، همين اندازه كه ظاهراً حق به جانب باشد، بپذيرد و به آن لبيك گويد؛ مسلمان كسى نيست كه هر دستى به سويش دراز شد، آن را بفشارد و هر حركتی را مشاهده كرد، با آن همگام شود و پای هر پرچمى سينه زند و به سوى آن جذب گردد.

بلکه مسلمان بايد هوشيار، آگاه، واقع بين، آينده نگر و اهل تجزيه و تحليل در همه مسائل اجتماعى و سیاسی باشد؛ ديوها را در لباس فرشته بشناسد؛ گرگ ها را در لباس چوپان تشخيص دهد و خود را براى مبارزه با اين دشمنان دوست نما آماده سازد.

برای تحقق این امور یا باید عالم بود و تمام جوانب را در نظر گرفت و مسائل مهم را دقيقا تحليل كرد و ريشه هاى حوادث و نتايج آن را مورد بررسى قرار داد، که این مهم نیازمند تجربه كافى در مسائل مهم فردى و اجتماعى است، يعنى علاوه بر عقل نظرى، باید از عقل عملى بهره گرفت تا با بصیرت و ذكاوت و عقل و هوش، به نحو مستقل بتوان مسائل را تحليل نمود.

و یا اینکه باید «مستمع» خوبى براى دانشمندان و متفکران و نظریه پردازان جامعۀ اسلامی بود ، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا داد و حقايق را از طريق ارشاد و راهنمائى آنها فرا گرفت.

اینچنین است که با تفکر و اندیشه ورزی و بهره گیری از هوش و ذكاوت و تيزبينى، انسان در مواجهه با آثار و نشانه ها و حوادث و قرائن، به مثابۀ سياستمداران كهنه كار و حرفه اى، در تجزیه و تحليل مسائل اجتماعی و سیاسی موفق عمل نماید.

عبرت آموزی؛ لازمۀ کسب بصیرت

شك نيست كه اين جهان دار عبرت است و تاريخ پيشينيان مملو از درس هاى عبرت آموز. هرگاه انسان چشم بينا و گوش شنوا داشته باشد مى تواند سرنوشت آينده خود را در آيينه تاريخ و حوادث عبرت آموز زمان خود ببيند.

ريشه «عبرت » در اصل به معناى عبور از چيزى است و چون حوادث عبرت انگيز انسان را از چيزى به چيز ديگر كه همانند است عبور مى دهد به آن عبرت مى گويند، زیرا سرنوشت افراد در زندگى، غالبا شبيه هم است و به تعبير ديگر: «تاريخ همواره تكرار مى شود!» و هر كسى مى تواند بخش هايى از سرنوشت خود را در آينه زندگى ديگران تماشا كند

منظور از عبرت آموزی اين است كه انسان حادثه اى را كه مى بيند نخست به مقدماتى كه آن را تشكيل داده و آثارى كه بر آن مترتب مى شود توجه كند سپس مشابه آن را در زندگى خود در نظر بگيرد كه اين مايه ابصار و بصيرت است و هنگامى كه از آن قاعده اى كلى براى خود و ديگران بسازد، اين فهم واقعى حادثه است كه به صورت علمى قابل قبول در روح و جان انسان جايگزين مى شود.

امام علی عليه السلام در فرازی فرمود:«رحم الله امرأ تفكر فاعتبر، و اعتبر فأبصر؛ رحمت خدا بر آن كس باد كه انديشه كند و عبرت گيرد و بينا شود!» .

به يقين، منظور امام عليه السلام تفكر در مسائلى است که سبب بيدارى و هشيارى انسان ها است؛ لذا كسى كه عبرت گيرد و پند بياموزد، بينا مى شود و به جاى ظواهر اشيا و حوادث ، باطن آنها را مى نگرد و به ريشه ها و نتيجه ها فكر مى كند و راه نجات را در سايه اين تفكر و عبرت و بينايى پيدا مى كند و به تعبير ديگر: انسان با تفكر و انديشه در حوادث امروز و ديروز، با يك سلسله حقايق آشنا مى شود و با منطبق ساختن آنها بر امورى كه در پيش دارد، راه صحيح را پيدا مى كند.

لذا فراز قرآنی«فاعتبروا يآ أولي الأبصار؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم» بسیار معنادار است؛كسانى كه حوادث را به خوبى مى بينند، و با چشم باز موشكافى مى كنند، و به عمق آن مى رسند. در حقيقت «أولى الأبصار» كسانى هستند كه آمادگى گرفتن درس هاى عبرت را دارند؛ و از حوادث بهره بردارى لازم را انجام می دهند.،

آری اگر انسان با چشم عبرت به اطراف خود بنگرد به حقايق اين عالم آشنا مى شود، سپس به تحليل آن حقايق مى پردازد و اسباب و نتايج آن را درك مى كند و كسى كه به اسباب و نتايج آن حقايق آشنا مى گردد عالم مى شود؛ يعنى راه را به سوى مقصد پيدا مى كند. در واقع پيوند ناگسستنى میان چشم عبرت داشتن، تحليل حوادث كردن و عالم و آگاه شدن وجود دارد.

البته تحقق این مهم در گرو تقوا است به نحوی که از حوادث تاريخى و آنچه با چشم خود مى بيند، عبرت گيرد و از هشدارها درس آموزد، گوش به امر و نهى الهى نهد و دعوت حق را اجابت كند؛ اگر لغزشى پيدا كرد، راه توبه پيش گيرد و همواره گام در جاى گام هاى رهبران الهى گذارد، که در این صورت وقتی چشم مى گشايد حقايقى را به او در مسير راه نشان مى دهند، به خوبى مى بيند.

ولى افسوس كه هواى نفس و حب ذات، پرده اى در برابر چشمان او مى كشد و مانع گوش او از شنيدن پيام هاى تاريخ مى شود و عجب اين كه اين درس ها را به ديگران مى دهد ولى خود در عمل از آنها بى بهره است.

در حقیقت بسيارند كسانى كه بايد همه حوادث دردناك را خودشان بيازمايند، و طعم تلخ شكستها را شخصا بچشند، و هرگز از وضع ديگران عبرت نمى گيرند.

حال آنکه باید از گذشتگان عبرت گرفت؛ از آثار فرعونها و نمرودها و قيصرها و كسرى ها كه يك روز با قدرت عجيب حكومت مى كردند و امروز جز مشتى خاك از آنها باقى نمانده، در هر طرف نمايان است. كاخهاى ويران شده آنها، قبرستانهاى خاموش، تخت و تاجهاى به تاراج رفته، هر كدام به زبان بى زبانى به نسل موجود و نسلهاى آينده درس عبرت مى دهد.

بسيارى از افرادى كه در كربلا حاضر شدند و در لشكر عمرسعد قرار گرفتند، و با حسين بن على (عليه السلام) و امام وقت خود جنگيدند، به خاطر گرفتن پول و مقام ناچيز به اين كار اقدام كردند، آنها دين خود را فروختند.

در انقلاب اسلامى نیز كه به رهبرى امام فقيد، خمينى كبير به وقوع پيوست چه بسيار افراد به ظاهر متدين که سالیان سال در نظام اسلامی خدمت کرده بودند در راستای حب مقام و ریاست طلبی فتنه ها آفریدند، و علیه اسلام و ولایت، گردن کشی کردند!

كاش فتنه گران دين خود را مى فروختند و دنياى خود را آباد مى كردند، لیکن دين خود را بر باد دادند و دنیاى ديگران را آباد کردند که اين نهايت بدبختى است!

آری، و این تاريخ است كه تكرار مى شود و حوادث صحراى كربلا مكرر به نمايش در می آید، ولى با بازيگرانى ديگر و اين ما هستيم كه بايد از تاريخ عبرت بگيريم.

سخن آخر:(دشمن شناسی؛ مولفۀ اساسی در بصیرت افزایی)

در خاتمه باید مهم ترين مسائل سرنوشت ساز انسان یعنی دشمن شناسی اشاره کرد؛ زیرا در راهى كه انسان به سوى پيروزى ها مى رود هميشه پرتگاه ها و بيراهه هايى وجود دارد كه اگر آنها را به خوبى نبيند و نشناسد و پرهيز نكند چنان سقوط مى كند كه اثرى از او باقى نمى مانَد. در اين راه مهم ترين مسأله شناخت حق و باطل، شناخت نيك و بد، شناخت دوست و دشمن ، شناخت مفيد و زيان بخش و شناخت عوامل سعادت يا بدبختى است. اگر به راستى انسان اين حقايق را بشناسد رسيدن به مقصد براى او آسان است.

مشاهده چهره حق و باطل و تفکیک میان دوست و دشمن از طريق بصیرت امکان پذیر است. مشكل اين است كه در بسيارى از اين گونه موارد انسان گرفتار اشتباه مى شود، باطل را به جاى حق مى پندارد و دشمن را به جاى دوست برمى گزيند و بيراهه را به جاى شاهراه.

برای برون رفت از این چالش نورانيّت و روشن بينى حاصل ازياد خدا دل را بيدار مى كند، روح را صفا مى بخشد و چشم بصيرت را بينا مى سازد و در پرتوى آن، انسان، حق را حق مى بيند و باطل را باطل و قادر به تشخيص دوست و دشمن سعادت خود مى شود.

در این میان ضرورت شناخت آمريكاى متكبّر به عنوان محور شرارت و بزرگ ترین دشمن جوامع بشری ضروری است

به راستى اگر تمام مردم جهان در سراسر كره زمين به اين دستورالعمل عمل كنند و با بصیرت دشمن واقعی خود را بشناسند و علیه او قیام کنند؛ بدون شك بهشت را در همين دنيا شاهد خواهيم بود. چرا كه تمام بدبختى ها، زورگويى ها، استعمارگري ها، تجاوز به حقوق ديگران، پايمال كردن حق طبقه ضعيف جوامع، به خاطر آن است كه آمريكا، كه به حق شيطان بزرگ است، دنيا را به آتش كشيده، فقط به فكر منافع خود است، و براى رسيدن به آن مرتكب هر جنايتى مى شود.

حال هنگامى كه عمل به يك فضیلت مهم به نام بصیرت در دشمن شناسی اين آثار گسترده را در سطح جهان از خود به جاى بگذارد، بى شك پياده كردن تمام دستورالعمل هاى راهبردی اسلام، دنيا را متحوّل مى كند.

---------------------------------

پرونده ویژه

پیامدهای اجتماعی تورم از منظر معظم له

بی شک اجتماع سالم در گرو سلامت اقتصاد تحقق می یابد؛ لذا مسائل مربوط به «معاملات و مبادلات مالى» زير بناى قوانين اسلامى را تشكيل مى دهد.

در این بین بعد از مساله اعتقاد به توحيد و ايدئولوژى صحيح، يك اقتصاد سالم از اهميت ويژه اى برخوردار است، چرا که شاخ و برگ هاى مسائل اقتصادى را با اخلاق آميخته است و اگر همه اين موارد به درستى رعايت شود، بالندگى و رشد جامعه رقم خواهد خورد.

از سوی دیگر اجتماعی كه با فقر اقتصادى، يا يك سيستم ناسالم، دست به گريبان است، هر گونه توانائى و مهارت را از دست مى دهد، و گرفتار نارسائي هاى مرگبارى در همه زمينه ها شدهو اساس جامعه متزلزل مى شود.

به هر حال چه چيزى از اين بديهى تر كه در سراسر زندگى خود با هزاران مساله روبرو هستيم كه هر كدام به نحوى با مسائل اقتصادى پيوند دارد بلکه جایگاه بی بدیل اقتصاد، در حيات و مرگ یک جامعه انکار ناپذیر است؛ البته اهميت مسائل اقتصادى تنها از اين نظر نيست كه تأمين آزادى و استقلال و حيات مادى امت ها، بدون آن امكان ندارد، بلكه از اين نظر است كه پيوند نزديكى با مسائل زيربنائى جامعه دارد.

در واقع جريان يك اقتصاد سالم در پيكر اجتماع همچون جريان خون سالم در كالبد يك انسان است؛ اگرچه ممكن است نقش بارز اقتصاد، در پویایی يك جامعه نادیده گرفته شود، لیکن وقتی مجراى يكى از شاهرگ های جامعه هم چون قیمت گذاری کالاها با چالش مواجه مى شود، عكس العمل شديد جامعه و تبعات و پیامدهای آن آشکار می شود. لذا ضرورت تبیین تبعات و پیامدهای اجتماعی مظالم اقتصادی هم چون تورم و گرانی انکار ناپذیر است.

تولید فقر عمومی؛ ارمغان تورم و گرانی

مسائل اجتماعى و حوادثى كه در كشورها مى گذرد همواره علت و معلول يكديگرند؛ هنگامى كه سیاست گذاری مرتبط با قیمت گذاری با ظلم بر مردم همراه شود وصاحبان ثروت به جمع مال بپردازند؛ همين امر باعث ويرانى منابع اقتصادى و فقر عمومى مى شود.

در وضعیت کنونی جامعه، شاهد فقرى هستیم كه بر اكثريت جامعه سايه افكنده و عواملى همچون تروم و گرانی در ايجاد آن تأثير به سزایی داشته است. این پدیدۀ شوم موجب شده است تا طبقه ای خاص بی حدو حصر از اموال عمومى جامعه بهره گیرد و پيوسته ثروتمندتر شوند و گروهی ديگر که اکثریت جامعه را شکل می دهد بر خاك مذلّت و فقر بنشينند.

در تبیین این مدعا باید به سیاست های نادرست دولت در كاهش ارزش پول ملی اشاره کرد که موجب كاهش سرمايه مردم گردید.

از سوی دیگر افزايش حجم پول و نقدینگی و سياستهاى انبساطى پولى دولت، صرفاً بر رکود اقتصادی و تورم افزود و كاهش قدرت خريد مردم را به همراه داشت؛ چرا که ثروت جامعه بر باد رفت و اینچنین آحاد جامعه به قحطى و گرانى و فشارهاى اقتصادى و در نهایت فقر عمومی دچار شدند .

این مسأله در حالی است که معاملات باید با شرايط آسان انجام گيرد، از جمله آنکه ميزان سنجش قیمت بايد عادلانه باشد؛ بدین نحو که هم از توليد كننده حمايت شود و هم از مصرف كننده، زيرا هرگاه تنها جانب توليدكننده در نظر گرفته شود و آنان با منافع زياد اجناس خود را عرضه كنند مصرف كنندگان به فقر و بیچارگی مى افتند.

حال آنکه شاهدیم در سایۀ عدم نظارت دولت بر تولید کنندگان داخلی، دست فروشندگان در قيمت ها باز شده است و آنان با ايجاد جنگ روانى و احتكار و بازار سياه و با هدف سودجويى و ستم به مردم، از فروش عادلانه كالاها امتناع می کنند؛ لذا قيمت هايى عرضه می شود كه توده مردم توانايى خريد آن را ندارند.

تحكم بی قاعده بر قيمت گذارى ها بدون توجّه به منافع مردم و قدرت خريد آنها، که بعضاً نقش مخرب دولت نیز در این بحران مشاهده می شود سبب رانت خواری و افزايش بى رويه ثروت و سوء استفاده گروهی خاص شده است وفقر عمومی را برای جامعه به ارمغان داشته است .

تأسف آور تر این است که برخی از توليدکنندگان داخلی با هدف کسب درآمدهای دلاری، در دیگر کشورها در جستجوى بازار مصرف براى كالاهاى خويش هستند و اینچنین اجناس در داخل کشور با کمبود شدید مواجه می شود و در نهایت اجناس به صدها برابر قيمت فروخته می شود، و از اين راه صاحبان سرمایه، كيسه خود را از جیب مردم پر می كنند. و ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقيرتر شدن فقيران مى گردد.

در اين رویکرد ظالمانه هر فرد بدون در نظر گرفتن منافع عمومى، مى كوشد تا سود خود را از طریق گران فروشی افزايش دهد، لذا كسب درآمد از هر راهى مجاز شمرده شده و رعايت اصول انسانى و اخلاقى عملًا در آن جایی ندارد.

اين نابسامانی های اقتصادی، به سرعت ثروت بى حساب اقليت در كنار فقر اكثريت را دامن می زند و آثار زيانبارش منافع عمومى و امنيت اجتماعى را با مخاطرات متعدد مواجه می کند.،

رابطه شکاف طبقاتی و تورم

در بينش دينى برخلاف نظام سرمايه دارى، هدف از توليد، كسب حداكثر سود نيست، بلكه منافع جامعه مورد توجه است، لذا هماهنگ سازى عرضه و تقاضا، حركت در راستاى نفى تورم ، رسيدن به استقلال اقتصادى و خودكفايى مالى، همچنين دست يابى به عدالت اقتصادى و توزیع عادلانه درآمد و ثروت و برطرف شدن فاصله طبقاتى، از اهداف و انگيزه هاى مهم و اساسى اقتصاد تولیدی است.

از این رهگذر سود معامله بايد به شكلى باشد كه نه به توليد كنندگان و فروشندگان زيان برسد و نه براى مصرف كنندگان.حضرت علی علیه السلام در این زمینه فرمود: «وليكن البيع بيعاً سمحاً بموازين عدل وأسعار لاتُجحف بالفريقين من البايع و المبتاع ؛ بايد معاملات آميخته با بزرگوارى باشد، با موازين عادلانه و نرخ هايى كه نه براى فروشنده مايه اجحاف است و نه براى خريدار».،

اين درست به عكس چيزى است كه امروزه در جامعه معمول شده است و فروشندگان در بالا بردن قيمت ها تا آنجا كه در توان دارند اصرار مى كنند.

لذا يكى از خطرناك ترين پديده هاى اجتماعى فاصله طبقاتى است؛ در این بین چگونگى قیمت گذاری توليدات و درآمدها، در بروز فاصله طبقاتى نقش مستقيم دارد؛ زیرا توزيع ناعادلانه ثروت و درآمد به سرعت جامعه را به دو طبقه اقليت و اكثريت تقسيم مى كند؛ اقليتى پردرآمد و مرفّه و اكثريتى كم درآمد و محروم.

بی تردید تورم افسار گسیخته در وضعیت کنونی جامعه، نشان دهندۀ اختلافات طبقاتى و پايمال شدن ثروتها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسيم سود و ثروت است، زیرا اصل تصاعدى رابطه «سرمايه» و «سود»، و نبودن هيچگونه كنترل و نظارت روى آن از سوی دولت ؛ زمینه ساز فاصله طبقاتی به زيان اكثريت كم درآمد و به سود اقليت ثروتمندان شد.

این بحران از انجا ناشی می شود که در وضعیت تورمی اصل این است كه صاحبات ثروت فقط سود پول خود را دریابند و هيچ توجّهى به قدرت خرید مردم نداشته باشند.

لذا ارائۀ کالا در جامعه صرفاً در راستای «كسب درآمد بيشتر»صورت می گیرد ، حتی اگر برخی از صاحبان صنایع دریابند با افزايش توليد و واردات، بازار به حدّ اشباع رسيده و قيمت های سرسام آور در معرض سقوط قرار می گیرد، ناجوانمردانه تولید و واردات اجناس ضروری را کاهش داده یا متوقف می سازند تا مبادا كنترل بازار از دست آنان خارج گردد.

و اینچنین تورم بر مبنای توزیع ناعادلانه سود و درآمد شكاف طبقاتى را شکل می دهد؛ زیرا بیشترین مشکل را دارندگان درآمدهای ثابت و پایین از جمله کارگران خواهند داشت و از این مسئله متضرر میشوند اما دهک های بالا با افزایش تورم، ثروت اندوزی بیشتری خواهند داشت چرا که فضا برای سودجويى بيشتر بنا نهاده شده و ثروت هاى عمده کشور در اختيار گروه خاصى قرار گرفته است.

حال وقتی كالايى چندین برابر قیمت واقعی خود به فروش می رسد، اين سود ناعادلانه خود عامل اصلی فاصله طبقاتى خواهد بود؛ از یک سو گران فروشی نوعى تبادل اقتصادى ناسالم است كه عواطف و پيوندها را سست مى كند و بذر كينه و دشمنى را در دل های مردم مى پاشد. از سوی دیگر تورم، تعادل اقتصادى جامعه را بر هم مى زند و ثروت ها را در يك قطب اجتماع جمع مى كند، به نحوی که جمعى بر اثر آن فقط سود مى برند و زيان هاى اقتصادى متوجّه اکثریت جامعه مى شود.

متأسفانه كار به جايى رسیده است كه مردم فشار پنجه مفسدان اقتصادی و گران فروشان را هر چه تمام تر بر گلوى خود احساس مى كنند؛ آنها با چشم خود مى بينند كه ارزش درآمدى كه با سختی فراوان کسب کرده اند بر اساس سیاست های نادرست ارزی دولت به پائین ترین حد ممکن رسیده و با عدم نظارت مناسب دولت بر قیمت گذاری کالاها، همۀ درآمدهای آنان به کیسۀ اخلال گران اقتصادی ريخته مى شود.

در نتیجه فقر و بيچارگى و تهيدستى در يك طرف و تراكم اموال در طرف ديگر قرار گرفته است؛ عده اى آن قدر ثروت اندوختند كه حساب اموالشان از دستشان خارج شده است و عده ديگرى از فقر و تهيدستى رنج می برند، به طورى كه تهيه لوازم ضرورى زندگى از قبيل غذا و مسكن و لباس ساده براى آنان غیر ممکن شده است.

بديهى است جامعه اى كه قسمتى از آن بر پايه غناء و ثروت و بخش مهم ديگر آن بر فقر و گرسنگى بنا شود قابل دوام نبوده. و هرگز به سعادت واقعى نخواهد رسيد. در چنين جامعه اى دلهره و اضطراب و نگرانى و بدبينى و بالاخره دشمنى و جنگ اجتناب ناپذير است.

له شدن اقشار آسیب پذیر زیر چرخ تورم و گرانی

تورم شمشير تيز و برنده اي است كه لبه آن متوجه مستضعيفين و محرومين جامعه است،در این میان كم فروشان و ثروتمندانى كه از راه نامشروع ثروت اندوخته اند مفاهيمى همچون ايثار و گذشت و كمك به محرومين و احسان در نظرشان بدون معناست ، اصلا آنها نظرى به جامعه ندارند، اگر توجهى هم به جامعه كنند و جامعه اى بخواهند براى اين است كه بيشتر منفعت شخصى برند که باید برای مقابله جدی با آنان و ریشه کن کردن کامل اخلال گران اقتصادی چاره ای اندیشید.

اما دولت آزاد نيست هر كارى را در اين زمينه انجام دهد بلکه دولت در تمام حركات اقتصادى خود بايد غبطه جامعه و مخصوصا مستضعفين را در نظر بگيرد. نه اینکه آخرين رمق اقتصادى مصرف كنندگان كم درآمد در چاله هاى هولناك تورم نابود گردد.

متأسفانه برخى دولتمردان بر اين باورند كه براى رشد و توسعه جامعه، نياز است عده اى قربانى شوند، تا برنامه هاى اقتصادى ثمر دهد. آنان معتقدند گروهى خواه ناخواه بايد زير چرخ شتابان رشد و توسعه غربی قرار گيرند و گرنه نمى توان به توسعه انديشيد، زيرا اجراى برنامه ها بر اساس عدالت و مراعات همه جوانب كار و راضى نگه داشتن تمامى اقشار جامعه، حركت توسعه را كند مى كند؛ مثلًا در شتاب تورم ، تزريق پول به جامعه و فشار به قشر آسيب پذير جامعه، در نگاه برخی مسئولان امرى اجتناب ناپذير است!

لذا وقوع سونامی تورم گرچه موجبات تعدیل نیروی انسانی و سبب بيكارى جمع كثيرى از مردم مى شود؛ ولى به اذعان مروجان توسعه منهای عدالت در نهايت به رشد وتوسعه اقتصادى جامعه خواهد انجامید.

اين گروه معتقدند سرانجام اين حركت اثرش را در دراز مدّت خواهد گذاشت و كشورى غنى و ثروتمند و رشد يافته خواهيم داشت كه از ره آورد آن، همگان بهره مند خواهند شد؛ ولى در كوتاه مدت چاره اى جز قربانى شدن اقشار آسیب پذیر نيست و در واقع لازم است، براى مدّتى اين ظلم را بپذيريم، تا پس از رشد كشور به عدالت بينديشيم.،

این رویکرد به شدت ظالمانه در حالی است که توسعه فقط دگرگونى در ميزان توليد و درآمد نیست، بلكه فقرزدايى، مقابله با سیاست های تورمی و رفع محروميت، تأمين رفاه عمومى و تعميم و توزيع عادلانه درآمد از اركان يك توسعه پايدار به شمار می آید، و نمى توان با دلخوش كردن به آينده، عدالت را قربانى كرد و ظلم را مجاز دانست، زيرا ظلم با هيچ توجيهى روا نيست.

حال ناديده گرفتن عدالت، اگر هم رشد اقتصاد لیبرالی را در یک جامعه افزايش دهد، به يقين بخش هاى ديگر توسعه، به ويژه فرهنگ، اخلاق و معنويت جامعه آسيب مى بيند و سبب نابودی اقشار كم درآمد جامعه مى شود.

سونامی تورم و فوران آسیب های اجتماعی

بى ترديد نابسامانی های اقتصادی از جمله تورم، در هر جامعه اى، زمينه ساز تزلزل ارزش هاى اخلاقى، حاكميت فقر، فساد و فحشا، ازدياد بزهكارى و آلودگى هاى اجتماعى است. و اساس خانواده ها را به خطر مى اندازد.

از یک سو تورم زمینه ساز بیکاری و فقر عمومی است؛ از سوی دیگر وجود نيازهاى مادى و فقر اقتصادى ، انسان را به كارهاى زشتى همچون جرائم اخلاقی تشويق مى كند. زیرا صیانت از مبانى اخلاقى همچون عفت؛ صداقت ، امانت، و استقلال شخصيت، براى يك انسان گرسنه كار بسيار دشوارى است.

البته نمی توان مدعی شد يك انسان گرسنه حتماً گرفتار فساد و فحشا مى شود و الزاماً ايمان خود را از دست مى دهد، امّا می توان گفت زمينه ابتلاى به انحرافات اخلاقى، در انسان هاى گرسنه بسيار آماده تر است؛ و اين يك امر حسى و تجربى است.

در حقیقت يك ملت گرسنه را خيلى آسان تر مى توان به دم استعمار افكند، و راحت تر مى توان زنجيره هاى اسارت و بردگى را بر دست و پايش نهاد، و همه اموال و ذخائر و افتخاراتش را بر باد داد، چرا كه گاهى بر اثر گرسنگى حتى توانائى فرياد كشيدن را ندارد!

آریآثار سوء اجتماعى و روانى گرانی غیر قابل انکار است ؛ اینگونه است که امام صادق عليه السلام در فرازی می فرماید: « غلاء السعر يسيّى ء الخُلق ويُذهب الأمانة ويضجر المرء المسلم ؛ گرانى قيمت ها، بدخلقى (و مشكلاتى روانى) مى آورد، امانت دارى را از بين مى برد و مسلمان را آزار مى دهد».،

سلب اعتماد مردم ؛ نتیجۀ ناتوانی دولت در مهار تورم

هر چند بر اساس آزادى فعاليت هاى اقتصادى، عرضه و تقاضاست كه قيمت ها را تعيين مى كند و دولت نبايد در قيمت گذارى اجناس دخالت كند؛ ولى در فضای تورمی جامعه، لازم است دولت به قيمت گذارى اقدام كند تا از اجحاف در حق مردم جلوگيرى شود و آثار مخرّب روانى و اجتماعى گرانى دامان جامعه را نگيرد.

پيش گيرى از نوسانات شديد قيمت ها، و ايجاد ثبات نسبى در بازار از جمله عرصه هايى است كه بيشترين نقش آن به عهده دولت است.

هم چنین تلاش برای مقابله با ناهمخوانى در عرضه و تقاضا و مدیریت واردات و صادرات برای تعديل بازار، عرضه پول و تزريق آن به بازار و دیگر تصميم گيرى هاى كلان از عهده بازار خارج است، بلكه در اين امور تنها دولت مى تواند و بايد تصميم بگيرد و در ارتباط با هر يك از اينها و ميزان آنها سياستگذارى مناسب داشته باشد تا بتواند قيمت ها را كنترل كند و از تورم و ركود پيش گيرى نمايد.

عمده دليل شرعى اين مسأله نیز وجوب حفظ كيان اسلام، قاعده «لاضرر» و تقدم مصالح جامعه بر فرد است. برابر اين اصول غير قابل تغيير، بر مسئولان فرض است تا در چارچوب هاى تعيين شده، بر فعاليت هاى اقتصادى بخش خصوصى، صنايع و ... نظارت كند و امور كسب و كار را بر محور عدل و انصاف رونق بخشد و از تعدى و اجحاف به حقوق ديگران پيش گيرى نمايد.

لذا حكومت مى تواند دخالت و قيمت گذارى كند و يا كالاهاى ذخيره كرده خود را وارد بازار كند و از اين طريق قيمت ها را بشكند.

اما وقتی مى بينيم دولت در بحران ارزی، ابتدا بازار اولیه، بعد ثانویه و حالا هم بازار ثالثه درست کرده است تا مبادا دلار از ١٠ هزار تومان پایین تر بیاید، مشخص می شود که خودشان در این قضیه نقش دارند.

حتى گزارش هاى مقامات رسمى در زمينه نرخ تورم که آميخته با مسائل سياسى است كه گاهى آن را كمتر از ميزان واقعى و گاهى بيشتر از آن نشان مى دهند! و نیز تحكم بر قيمت گذارى ها بدون توجه به منافع مردم و قدرت خريد آنها، که بیش از پیش توده هاى مردم را در تنگناى اقتصادى قرار داده است در نهایت سبب نارضايتى مردم از حكومت مى شود؛ همان چيزى كه ممكن است به شورش هاى خطرناك بينجامد.

لذا بدون شک دولت در مشکل گرانی بی تقصیر نیست، بلکه اینگونه امور، دليل بر بى كفايتى و عدم مديريت برخی مسئولان است، زيرا حل مشكلات اقتصادى از مهم ترين يا مهم ترين وظيفه دولت است. اگر دولتمردان در اين قسمت وا بمانند كارهاى ديگر مسئولان، مردم را راضى نخواهد ساخت.

موج سهمگین تورم؛ زمینه ساز بروز بحران ها و تهدیدهای اجتماعی

اگر روابط مالى مردم بر اساس صحيح استوار نباشد و اقتصاد جامعه به صورت سالم پيش نرود و در اموال يكديگر به ناحق تصرف كنند، جامعه گرفتار يك نوع خودكشى و انتحار خواهد شد، و علاوه بر اينكه انتحارهاى شخصى افزايش خواهد يافت، انتحار اجتماعى هم از آثار ضمنى آن است.

این چالش از آن جهت است که تورّم از طریق ركود بر آمار بيكارى می افزاید، و سكون جامعه را خسته و دل زده می كند، درست در همين اوضاع و احوال كسانى با استفاده از رانت ها، يك شبه به ثروت هاى بادآورده دست می یابند، و اینچنین موج اعتراضات و مطالبات مردمی علیه دولت های اتفاق می افتد

«تورم» پديده ناخوشايندى است كه يكى از عوامل مهم بى ثباتى در كشورها به شمار می آید.

حوادث و انقلاب هايى كه در جوامع مختلف دنياى معاصر روى داده، شاهد گوياى اين حقيقت مى باشد، ظهور هيتلر در آلمان ، به قدرت رسيدن لنين، سرنگونى سالوادور آلنده و استقرار حكومت ديكتاتورى در شيلى، سقوط ايزابل پرون در آرژانتين و ... همه به دنبال افزايش تورم و رشد شديد قيمت ها بود كه به صورت روزانه ترقى كرد و مردم را به واكنش شديد و اغتشاشات تا سرنگونى حكومت ها واداشت.،

هم چنین هرج و مرج و اغتشاش هاى اجتماعى در آمريكاى لاتين كه تورم در آنجا از هر نقطه ديگر جهان بيشتر است، عمدتاً به همين پديده بر مى گردد تا جايى كه آنجا را «سرزمين كودتاها» ناميده اند.

از آنجا که خداوند نسبت به بندگان خود، مهربان است به آنها هشدار مى دهد و اعلام خطر مى كند كه مراقب باشند مبادا مبادلات مالى نادرست و اقتصاد ناسالم، اجتماع آنها را به نابودى و سقوط بكشاند.

لذا هنگامى كه اخذ سود عادلانه در اجناس در جامعه كمرنگ و يا ترك شود، فاصله طبقاتى زياد مى گردد، يعنى روز به روز بر ثروت ثروتمندان و فقر نيازمندان افزوده مى شود، و اين فاصله به جايى مى رسد كه نتيجه آن ناهنجاري ها و شورش هاى اجتماعى مى شود.

و اینچنین فقر میوۀ تلخ تورم است که در نهایت به دوام نياوردن حكومت و در نهايت از هم پاشيدن نظام اقتصادى و حكومتى می انجامد؛ زيرا فقر عمومى سبب عدم همكارى توده هاى مردم بلكه شورش آنها بر ضدّ حكومت مى شود.

سخن آخر:( گرانی اجناس با وجود پایین آمدن قیمت دلار پذیرفتنی نیست)

در خاتمه باید تأکید کرد گوش شنوا برای شنیدن مشکلات اقتصادی مردم کم است؛ حال آنکه داد عدهای از بیانصافی گروهی از تجار و کسبه درآمده که پشت سر هم اجناس خود را گران میکنند.

بی شک هدف تعزیرات، نظارت برای جلوگیری از تخلف کسبه است ؛ اما به راستی چرا باید در یک کشور اسلامی تعزیرات باشد، چراکه یک تاجر مسلمان بدون نیاز به تعزیرات باید وظیفه خود را انجام دهد.

اما با همۀ این اوصاف شاهدیم که برخی از این کسبه میگویند جریمه کنید ما پول جریمه را با گران کردن اجناس از مردم میگیریم، درحالیکه نباید اینگونه باشد.

وقتی به آنها میگوییم چرا گران میکنید ابراز میکنند که دلار بالا رفته ،و وقتی دلار پایین میآید میپرسیم چرا باز اجناس گران است، بهانههای دیگر میآورند.

به راستی جای شرمساری است که عده ای به بهانه افزایش قیمت دلار کالاهای خود را گران کرده اند، اما اکنون که قیمت دلار پایین آمده حاضر نیستند اجناس خود را ارزان کنند که این موضوع قابل پذیرش نیست.

در رسانه ها مشاهده کردم که عده ای ٣٠ هزار میلیارد تومان به جیب زده اند، در حالی که اگر هر کس در این وانفسای اقتصادی و به بهانه های مختلف به فکر پر کردن کیسه های خود باشد، چنین جامعه ای پیشرفت نمی کند، زیرا جامعه ای ترقی می کند که همه افراد آن به فکر هم باشند.

لذا به جرأت می توان مدعی شد خطر اخلال گران اقتصادی و گرانفروشان در داخل کشور برای فشار به مردم کمتر از رئیس جمهوری آمریکا نیست ؛ زیرا آمریکا با تهدید و برخی نیز در داخل با کارهای خلاف خود در حال ضربه زدن به مردم هستند.

---------------------------------

مقاله

آتش در خانه وحی (مسائل سوال برانگيز تاريخ اسلام)

گروه معارف و تحقيقات اسلامی

چکیده: اخيراً يک فرد ناآگاه از تاريخ صحيح اسلام در منطقه سيستان و بلوچستان مقاله اى درباره دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(عليها السلام)» گذارده است. در اين مقاله پس از ذکر مناقب و فضايل آن حضرت، خواسته است شهادت و بى حرمتى را که درباره آن حضرت انجام گرفته، منکر شود و بعضى ديگر، در سخنرانى هاى خود بر آن تأکيد دارند. کلمات کلیدی: زهرا,اهل بیت,بضعة الرسول

افسانه يا واقعيّت؟

اخيراً يک فرد ناآگاه از تاريخ صحيح اسلام در منطقه سيستان و بلوچستان مقاله اى درباره دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(عليها السلام)» گذارده است. در اين مقاله پس از ذکر مناقب و فضايل آن حضرت، خواسته است شهادت و بى حرمتى را که درباره آن حضرت انجام گرفته، منکر شود و بعضى ديگر، در سخنرانى هاى خود بر آن تأکيد دارند.

از آنجا که بخشى از اين مقاله، تحريف روشن تاريخ اسلام است، ما را بر آن داشت که به گوشه اى از اين تحريف و بيان بخشى از اين حقايق بپردازيم تا ثابت شود شهادت بانوى اسلام يک واقعيّت انکارناپذير تاريخى است و اگر آنها چنين بحثى را آغاز نکرده بودند، ما در اين شرايط، آن را دنبال نمى کرديم.

در اين نوشتار امور ذيل را پى مى گيريم:

١. حضرت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا (صلى الله عليه وآله)

٢. احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت.

٣. هتک حرمت خانه آن حضرت.

به اميد آنکه با تشريح اين نقاط سه گانه، نويسنده مقاله، در برابر حقيقت سر تسليم فرود آورد. و از نوشته خود نادم و پشيمان گردد و به جبران کار خود بپردازد.

اين نکته حائز اهميت است که تمام مطالب اين نوشتار از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است.

١. حضرت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)

دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مقام والايى برخوردار بود. سخنان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) در حقّ دخترش حاکى از عصمت و پيراستگى او از گناه است، آنجا که درباره او مى فرمايد:

حضرت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)  

«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَني(١) فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگين کرده است». ناگفته پيداست که خشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مايه اذيت و ناراحتى اوست و

سزاى چنان شخصى در قرآن کريم چنين بيان شده است:

«(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)(٢) آنان که رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناکى است».

چه دليلى استوارتر بر فضيلت و عصمت او که در حديث ديگرى رضاى وى در گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله)مايه رضاى خدا، و خشم او مايه خشم خدا معرّفى گرديده است، مى فرمايد:

«يا فاطِمَةُ إِنَّ اللهَ يَغْضِبُ لِغَضَبِکِ وَ يَرْضى لِرِضاکِ(٣) دخترم فاطمه! خدا با خشم تو خشمگين، وبا خشنودى تو، خشنود مى شود».

به سبب داشتن چنين مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در حق او چنين فرموده:

«يا فاطِمَةُ! أَلا تَرْضينَ أنْ تَکُونَ سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ، وَ سَيِّدَةَ نِساءِ هذِهِ الاُمَّةِ وَ سَيِّدَةَ نِساءِ الْمُوْمِنينَ(٤) دخترم فاطمه! آيا به اين کرامتى که خدا به تو داده راضى نمى شوى که تو، سرور زنان جهان و سرور زنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى».

٢. احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت

محدّثان يادآور مى شوند، هنگامى که آيه مبارکه (فِى بُيُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْکَرَ فِيهَا اسْمُهُ)(٥) بر پيامبر نازل شد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) اين آيه را در مسجد تلاوت کرد،دراين هنگام شخصى برخاست و گفت:

اى رسول گرامى! مقصود از اين بيوت با اين اهميّت کدام است؟

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: خانه هاى پيامبران!

ابوبکر برخاست، درحالى که به خانه على و فاطمه(عليهما السلام)اشاره مى کرد، گفت:

آيا اين خانه از همان خانه هاست؟

پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پاسخ فرمود:

بلى از برجسته ترين آنهاست.(٦)

هتک حرمت خانه آن حضرت  

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مدت نه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزيزش سلام مى کرد(٧) و اين آيه را مى خواند:(إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً).(٨) خانه اى که مرکز نور الهى است و خدا به ترفيع آن امر فرموده از احترام بسيار بالايى برخوردار است.

آرى! خانه اى که اصحاب کسا را در بر مى گيرد و خدا از آن با جلالت و عظمت ياد مى کند، بايد مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.

اکنون بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت اين خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شکستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟ اين حرمت شکنان چه کسانى بودند، و هدفشان چه بود؟

٣. هتک حرمت خانه آن حضرت!

با اين همه سفارشهاى مؤکّد، متأسفانه برخى حرمت آن را ناديده گرفته، و به هتک آن پرداختند، و اين مسئله اى نيست که بتوان آن را پرده پوشى کرد.

در اين مورد نصوصى را از کتب اهل سنّت نقل مى کنيم، تا روشن شود مسئله هتک حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، امرى تاريخى و مسلّم است نه يک افسانه! و با اينکه در عصر خلفا سخت گيرى فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب اهل بيت(عليهم السلام)در کار بود ولى به حکم اينکه «حقيقت شىء نگهبان آن است» اين حقيقت به طور زنده در کتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است. در نقل مدارک، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر مى گيريم، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.

الف) ابن ابى شيبه، محدّث معروف اهل سنّت، در کتاب «المصنّف»

ابوبکر ابن ابى شيبه (١٥٩-٢٣٥) مؤلف کتاب المصنّف به سندى صحيح چنين نقل مى کند:

«إِنَّهُ حينَ بُويِعَ لاِبي بَکْر بَعْدَ رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) کانَ عَليٌّ وَ الزُّبَيْرُ يَدْخُلانِ عَلى فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ الله، فَيُشاوِرُونَها وَ يَرْتَجِعُونَ في أَمْرِهِمْ. فَلَمّا بَلَغَ ذلِکَ عُمَرُ بنُ الْخَطّابِ خَرَجَ وَ دَخَلَ عَلى فاطِمَةَ، فَقالَ: يا بِنْتَ رَسُولِ الله(صلى الله عليه وآله) وَ اللهِ ما أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَيْنا مِنْ أَبِيکِ وَ ما مِنْ أَحَد أَحَّبَ إِلَيْنا بَعْدَ أَبيکِ مِنْکِ، وَ أيْمُ اللهِ ما ذاکَ بِمانِعي إِنِ اجْتَمَعَ هؤلاءِ النَّفَرُ عِنْدَکِ أَنْ أَمرْتُهُمْ أَنْ يُحْرَقَ عَلَيْهِمُ الْبَيْتَ.

قالَ: فَلَمّا خَرَجَ عُمَرُ جاؤُوها، فَقالَتْ: تَعْلَمُونَ أنَّ عَمَرَ قَدْ جاءَني، وَ قَدْ حَلَفَ بِاللهِ لَئِنْ عُدْتُم لَيَحرِقَنَّ عَلَيْکُمُ الْبَيْتَ، وَ أيْمُ اللهِ لَيْمِضَيَّن لِما حَلَفَ عَلَيْهِ.

هنگامى که مردم با ابى بکر بيعت کردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطّاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوب ترين فرد براى ما پدر تو و بعد از پدرت تو هستى ولى سوگند به خدا اين محبّت مانع از آن نيست که اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر به على(عليه السلام)و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را هنگامى که شما در آن هستيد آتش مى زنم، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد!».(٩)

تکرار مى کنيم که اين رويداد در کتاب المصنّف با سند صحيح نقل شده است.

ب) بلاذرى، محدّث بزرگ ديگر اهل سنّت، درکتاب«انساب الاشراف»

احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى (م ٢٧٠) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، اين رويداد تاريخى را در کتاب انساب الاشراف بدين نحو نقل مى کند:

«إِنَّ أَبابَکر أَرْسَلَ إلى عَليٍّ يُريدُ الْبَيْعَةَ فَلَمْ يُبايِعْ، فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتيلةٌ! فَلَقيَِتْهُ فاطِمَةُ عَلَى الْبابِ فَقالَتْ فاطِمَةُ: يَابْنَ الْخَطّاب، أَتَراکَ مُحْرِقاً عَليَّ بابي؟ قالَ: نَعَمْ، وَذلِکَ أَقْوى فيما جاءَ بِهِ اَبُوکِ....(١٠)

ابوبکر به دنبال على(عليه السلام) فرستاد تا بيعت کند ولى على(عليه السلام)از بيعت امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتش زا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبه رو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطّاب، مى بينم درصدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين کار کمک به چيزى است که پدرت براى آن مبعوث شده است!».

ج) ابن قتيبه و کتاب «الإمامة و السياسة»

مورّخ شهير عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينورى (٢١٢-٢٧٦) از پيشوايان ادب، نويسندگان پرکار حوزه تاريخ اسلامى و مؤلف کتاب تأويل مختلف الحديث، و ادب الکاتب و... است.(١١) وى در کتاب الامامة و السياسة چنين مى نويسد:

«إنّ أبابَکْر(رض) تَفَقَّدَ قَوْماً تَخَلَّفُوا عَنْ بَيْعَتِهِ عِنْدَ عَليّ کَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عُمَرُ فَجاءَ فَناداهُمْ وَ هُمْ في دارِ عَليٍّ، فَأَبَوْا أَنْ يَخْرُجُوا فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ!(١٢)

ابوبکر از کسانى که از بيعت با او سر برتافتند و در خانه على گردآمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به درِ خانه على(عليه السلام) آمد و همگان را صدا زد که بيرون بيايند و آنان از خروج ازخانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت : باشد!».

ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناک تر و دردناک تر نوشته است، او مى گويد:

«ثُمَّ قامَ عَمُرُ فَمَشى مَعَهُ جَماعَةٌ حَتّى أَتَوْا فاطِمَةَ فَدقُّوا الْبابَ فَلَمّا سَمِعَتْ أصْواتَهُم نادَتْ بِأَعْلى صَوْتِها يا أَبَتاهُ يا رَسُولَ الله ماذا لَقينا بَعْدَکَ مِنْ ابنِ الْخَطّابِ وَ ابنِ أبي الْقُحافة فَلَمّا سَمِعَ الْقَوْمُ صَوْتَها وَ بُکائَها انْصَرَفُوا وَ بَقِيَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلَيّاً فَمَضَوْا بِهِ إلى أبي بَکْر فَقالُوا لَهُ بايِعْ، فَقالَ: إنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَه؟ فَقالُوا: إِذاً وَاللهِ الَّذي لا إلهَ إِلاّ هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَکَ...!(١٣)

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، درِ خانه را زدند، هنگامى که فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبتهايى به ما از فرزند خطاب و فرزند ابى قحافه رسيد، افرادى که همراه عمر بودند هنگامى که صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بکر بردند و به او گفتند: بيعت کن، على(عليه السلام) گفت: اگر بيعت نکنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى که جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم...».

اين بخش از تاريخ براى علاقه مندان به شيخين قطعاً بسيار سنگين و ناگوار است، لذا برخى در صدد بر آمدند در نسبت کتاب به ابن قتيبه ترديد کنند، در حالى که ابن ابى الحديد استاد فن تاريخ، اين کتاب را از آثار او مى داند و پيوسته از آن مطالبى نقل مى کند، متأسفانه اين کتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ حذف شده است، در حالى که همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است.

زرکلى در کتاب الأعلام اين کتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند و مى افزايد: برخى از علما در اين نسبت نظرى دارند يعنى شک و ترديد را به ديگران نسبت مى دهد نه به خويش.(١٤) الياس سرکيس نيز اين کتاب را از آثار ابن قتيبه مى شمارد.(١٥)

د) طبرى و تاريخ او

مورّخ معروف محمد بن جرير طبرى (م٣١٠) در تاريخ خود رويداد هتک حرمت خانه وحى را چنين بيان مى کند:

«أتى عُمَرُ بنُ الْخَطّابِ مَنْزِلَ عَليٍّ وَ فيهِ طَلْحَةٌ وَ الزُّبَيْرُ وَ رِجالٌ مِنَ الْمُهاجِرِينَ، فَقالَ وَاللهِ لاََحْرِقَنَّ عَلَيْکُمْ أَوْ لَتَخْرُجَنَّ إلى الْبَيْعَةِ، فَخَرَج عَلَيْهِ الزُّبيرُ مُصْلِتاً بِالسَّيْفِ فَعَثَرَ فَسَقَطَ السَّيْفُ مِنْ يَدِهِ، فَوَثَبُوا عَلَيْهِ فَأَخَذُوهُ.(١٦)

عمر بن خطّاب به خانه على آمد در حالى که طلحه و زبير و گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى کشم مگر اينکه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى که شمشير کشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد، شمشير از دستش افتاد و ديگران بر او هجوم آوردند و او را گرفتند».

اين بخش از تاريخ حاکى از آن است که اخذ بيعت براى خليفه با تهديد و ارعاب صورت مى پذيرفت امّا اينکه اين گونه بيعت چه ارزشى دارد؟ قضاوت آن با خوانندگان است.

هـ) ابن عبد ربّه و کتاب «العقد الفريد»

شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسى مؤلف کتاب العقد الفريد (م٤٦٣) در کتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده است. وى تحت عنوان کسانى که از بيعت ابى بکر تخلف جستند، مى نويسد:

«فَأمّا عَليٌّ وَ الْعَبّاسُ وَ الزُّبَيرُ فَقَعَدُوا فِي بَيْتِ فاطِمَةَ حَتّى بَعَثَ إِلَيْهِمْ أَبُوبَکْرُ، عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ لِيُخْرِجَهُمْ مِنْ بَيْتِ فاطِمَةَ وَ قالَ لَهُ: إنْ أَبَوْا فَقاتِلْهُمْ، فَأَقْبَلَ بِقَبَس مِنْ نار أَنْ يُضرِمَ عَلَيْهِمُ الدّارَ، فَلَقِيَتْهُ فاطِمَةُ فَقالَ: يا ابْنَ الْخَطّابِ أَجِئْتَ لِتَحْرِقَ دارَنا؟! قالَ: نِعَمْ، أوْ تَدْخُلُوا فيما دَخَلَتْ فيهِ الأُمَّةُ!.(١٧)

على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر، عمر بن خطّاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون کند و به او گفت : اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد کن! عمر بن خطّاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، ناگاه با فاطمه روبه رو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطّاب آمده اى خانه ما را بسوزانى؟ او در پاسخ گفت: بلى مگر اينکه در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد!».

تا اينجا بخشى که در آن تصريح به تصميم به هتک حرمت شده است پايان پذيرفت، اکنون به بخش دوم که حاکى از جامه عمل پوشاندن به اين نيّت شوم است، مى پردازيم! مبادا تصور شود که قصد آنها تنها ارعاب و تهديد بود تا على(عليه السلام) و يارانش را مجبور به بيعت کنند، و هدف عملى ساختن چنين تهديدى را نداشتند.

يورش انجام گرفت!

تا اينجا سخنان آن گروه که فقط به سوء نيّت خليفه و ياران او اشاره کرده اند به پايان رسيد. گروهى که نخواستند و يا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، در حالى که برخى ديگر به اصل فاجعه يعنى يورش به خانه و... اشاره نموده اند و اينک مدارک يورش و هتک حرمت به خانه حضرت فاطمه(عليها السلام) (در اين بخش نيز در نقل مصادر، غالباً ترتيب زمانى را در نظر مى گيريم):

و) ابوعبيد و کتاب «الاموال»

ابوعبيد، قاسم بن سلام (م ٢٢٤) در کتاب الأموال که مورد اعتماد فقهاى اهل سنّت است، مى نويسد:

«عبدالرّحمن بن عوف مى گويد: در بيمارى ابوبکر براى عيادتش به خانه او رفتم. پس از گفتگوى زياد گفت: اى کاش سه چيز را که انجام داده ام، انجام نمى دادم، اى کاش سه چيز را که انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنين آرزو مى کنم سه چيز را از پيامبر سؤال مى کردم يکى از آن سه چيزى که انجام داده ام و آرزو مى کنم اى کاش انجام نمى دادم اين است که: «وَدَدْتُ أنّي لَمْ أکْشِفْ بَيْتَ فاطِمَةَ وَ تَرَکْتُهُ وَ إنْ أُغْلِقَ عَلَى الْحَرْبِ اى کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم، هر چند براى جنگ بسته شده بود».(١٨)

ابوعبيد هنگامى که به اينجا مى رسد به جاى جمله : «لم أکشف بيت فاطمة و ترکته...» مى گويد: «کذا و کذا» و اضافه مى کند که من مايل به ذکر آن نيستم!

ابوعبيد، هر چند روى تعصّب مذهبى يا علّت ديگر از نقل حقيقت سر برتافته ولى محقّقان کتاب الأموال در پاورقى مى گويند: جمله هاى حذف شده در کتاب ميزان الاعتدال ـ به نحوى که بيان گرديد ـ وارد شده است، افزون بر آن، طبرانى در معجم خود و ابن عبد ربّه در عقد الفريد و افراد ديگر جمله هاى حذف شده را آورده اند. (دقت کنيد!)

ز) طبرانى و «معجم الکبير»

ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (٢٦٠-٣٦٠) که ذهبى در ميزان الاعتدال وى را معتبر مى داند.(١٩) در کتاب المعجم الکبير که کراراً چاپ شده، آنجا که درباره ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن مى گويد، يادآور مى شود:

ابوبکر به هنگام مرگ، امورى را تمنا کرد و گفت: اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم، سه چيز را انجام مى دادم و سه چيز را از رسول خدا سؤال مى کردم: «أمّا الثَّلاثُ اللاّئي وَدَدْتُ أنّى لَمْ أَفْعَلْهُنَّ، فَوَدَدْتُ أنّي لَمْ أَکُنْ أکْشِفَ بَيْتَ فاطِمَةَ وَ تَرَکْتُهُ... آن سه چيزى که آرزو مى کنم که اى کاش انجام نمى دادم، آرزو مى کنم اى کاش حرمت خانه فاطمه را هتک نمى کردم و آن را به حال خود واگذار مى کردم!».(٢٠)

اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد که تهديدهاى عمر عملى شد و درِ خانه را به زور (يا با آتش زدن) گشودند.

ح) باز هم ابن عبد ربّه و «عقد الفريد»

ابن عبد ربّه اندلسى مؤلف کتاب العقد الفريد (م٤٦٣) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى کند:

«من در بيمارى ابى بکر بر او وارد شدم تا از او عيادت کنم، او گفت: آرزو مى کنم که اى کاش سه چيز را انجام نمى دادم و يکى از آن سه چيز اين است:«وَدَدْتُ أنّي لَمْ أکْشِفُ بَيْتَ فاطِمَةَ عَنْ شيء وَإنْ کانُوا أَغْلَقُوهُ عَلَى الْحَرْبِ اى کاش خانه فاطمه را نمى گشودم، هر چند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند».(٢١)

در بحثهاى آينده نيز اسامى و عبارات شخصيتهاى ديگرى که اين بخش از گفتار خليفه را نقل کرده اند، خواهد آمد.

ط) سخن نظّام در کتاب «الوافى بالوفيات»

ابراهيم بن سيار نظّام معتزلى (١٦٠-٢٣١) که به دليل زيبايى کلامش در نظم ونثر به نظّام معروف شده است در کتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(عليها السلام)را نقل مى کند. او مى گويد:

«إِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتّى ألْقَتِ الْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بکر، بر شکم فاطمه زد، او فرزندى که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد!».(٢٢)

ى) مبرّد در کتاب «کامل»

ابن ابى الحديد مى نويسد: محمد بن يزيد بن عبدالاکبر بغدادى (٢١٠-٢٨٥) اديب، و نويسنده معروف و صاحب آثار مشهور، در کتاب الکامل، از عبدالرحمن بن عوف داستان آرزوهاى خليفه را مى نويسد، و چنين يادآور مى شود:

«وَدَدْتُ أنّي لَمْ أکُنْ کَشَفْتُ عَنْ بَيْتِ فاطِمَةَ وَ تَرَکْتُهُ وَ لَوْ أُغْلِقَ عَلَى الْحَرْبِ».(٢٣)

ک) مسعودى و «مروج الذهب»

مسعودى (م٣٢٥) در مروج الذهب مى نويسد: «آنگاه که ابوبکر در حال احتضار بود چنين گفت:

سه چيز انجام دادم و تمنّا مى کردم که اى کاش انجام نمى دادم يکى از آن سه چيز اين بود:فَوَدَدْتُ أنّي لَمْ أَکُنْ فَتَّشْتُ بَيْتَ فاطِمَةَ وَ ذَکَرَ في ذلِکَ کَلاماً کَثيراً! آرزو مى کردم که اى کاش حرمت خانه زهرا را هتک نمى کردم.وى در اين مورد سخن زيادى گفته است!!».(٢٤)

مسعودى با اينکه نسبت به اهل بيت گرايشهاى موافقى دارد ولى اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى کرده و با کنايه رد شده است. البتّه سبب را خدا مى داند والبتّه بندگان خدا هم اجمالا مى دانند!

ل) ذهبى و کتاب «ميزان الاعتدال»

ذهبى در کتاب ميزان الاعتدال از محمّد بن احمد کوفى حافظ نقل مى کند که در محضر احمد بن محمّد معروف به ابن ابى دارم، محدّث کوفى (م ٣٥٧)، اين خبر خوانده شد:

«إنّ عُمَرَ رَفَسَ فاطِمَةَ حَتّى أسْقَطَتْ بِمُحْسِن عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد!».(٢٥)

م) عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علي»

وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است و ما به نقل يکى از آنها بسنده مى کنيم:

«عمر گفت: وَالّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ، لَيَخْرُجَنَّ أَوْ لاَحْرَقَنّها عَلى مَنْ فيها...! قالَتْ له طائفة خافت اللهَ ورَعَتِ الرَّسولَ في عقبه: يا أباحَفْص، إِنَّ فيها فاطِمَةَ...»! فَصاحَ: لايُبالي وَ إن...! وَ اقْتَرَبَ وَ قَرَعَ الْبابَ، ثُمَّ ضَرَبَهُ وَ اقْتَحَمَهُ... وَ بَدالَهُ عَليّ... وَ رَنَّ حينَذاکَ صَوْتُ الزَّهْراءِ عِنْدَ مَدْخَلِ الدّارِ... فَإنْ هِيَ إلاّ طَنينَ اسْتِغاثَة...(٢٦)

قسم به کسى که جان عمر در دست اوست يا بايد بيرون بياييد يا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم. عدّه اى که از خدا مى ترسيدند و پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)رعايت منزلت او را مى کردند، گفتند: اى اباحفص، فاطمه در اين خانه است. بى پروا فرياد زد: باشد!. نزديک شد، در زد، سپس بر در کوبيد و وارد خانه شد. على(عليه السلام) پيدا شد... طنين صداى زهرا در نزديکى مدخل خانه بلند شد... اين ناله استغاثه او بود...!».

اين بحث را با حديث ديگرى از مقاتل ابن عطيّه در کتاب الامامة و الخلافة پايان مى دهيم (هر چند هنوز ناگفته ها بسيار است!).

او در اين کتاب چنين مى نويسد:

«إنّ أبابکر بَعْدَ ما أَخَذَ الْبَيْعَةَ لِنَفْسِهِ مِنَ النّاسِ بِالإرْهابِ وَ السَّيْفِ وَ الْقُوَّةِ أرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذاً وَ جَماعَةً إلى دارِ عَلىّ وَ فاطِمَةَ(عليهما السلام) وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلى دارِ فاطِمَةَ وَ أَحْرَق بابَ الدّارِ!...(٢٧) هنگامى که ابوبکر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليهما السلام)فرستاد. عمر هيزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد...».

در ذيل اين روايت، تعبيرات ديگرى است که قلم از بيان آن عاجز است.

نتيجه:

با اين همه مدارک روشن که عموماً از منابع اهل سنّت نقل شده، باز بعضى از آنان تعبير «افسانه شهادت» را به کار مى برند و اين حادثه تلخ را ساختگى مى پندارند! اگر اصرار آنها بر نفى اين حقايق نبود ما نيز بحث را اين مقدار گسترش نمى داديم.

اميدواريم بيان اين حقايق افراد خفته را بيدار کند، تا حقايق تاريخى را در لابه لاى تعصّبات پنهان نسازند و آنها را انکار نکنند.

وما علينا إلاّ البلاغ

پی نوشت:

(١). فتح البارى در شرح صحيح بخارى، ج ٧، ص ٨٤ و نيز بخارى اين حديث را در بخش علامات نبوّت، ج ٦، ص ٤٩١، و در اواخر مغازى، ج ٨، ص ١١٠ آورده است.

(٢). سوره توبه، آيه ٦١.

(٣). مستدرک حاکم، ج ٣، ص ١٥٤ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٢٠٣ و حاکم در کتاب مستدرک احاديثى مى آورد که جامع شرايطى است که بخارى و مسلم در صحت حديث، آنها را لازم دانسته اند.

(٤). مستدرک حاکم، ج ٣، ص ١٥٦.

(٥). سوره نور، آيه ٣٦. (نور خدا) در خانه هايى است که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.

(٦). قرأ رسول الله هذه الآية (في بُيُوتِ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْکَرَ فيها اِسْمُهُ) فقام إلَيْهِ رَجُلٌ: فَقالَ: أَيُّ بُيُوت هذِهِ يا رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله)؟ قالَ: بُيُوتُ الأنْبِياءِ، فَقامَ إِلَيْهِ أَبُوبَکْرُ، فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) : أَهذَا الْبَيْتُ مِنْها، ـ مُشيراً إلى بَيْتِ عَلِىٍّ وَ فاطِمَةَ(عليهما السلام) ـ قالَ: نَعَمْ، مِنْ أَفاضِلِها (در المنثور، ج ٦، ص ٢٠٣ تفسير سوره نور، روح المعانى، ج ١٨، ص ١٧٤).

(٧). درالمنثور، ج ٦، ص ٦٠٦.

(٨). سوره احزاب، آيه ٣٣.

(٩). مصنف ابن ابى شيبه، ج ٨، ص ٥٧٢، کتاب المغازى.

(١٠). انساب الأشراف، ج ١، ص ٥٨٦، چاپ دار معارف، قاهره.

(١١). الاعلام زرکلى، ج ٤، ص ١٣٧.

(١٢). الامامة و السياسة ابن قتيبه، ص ١٢، چاپ مکتبة تجارية کبرى، مصر.

(١٣). همان مدرک، ص ١٣.

(١٤). معجم المطبوعات العربية، ج ١، ص ٢١٢ .

(١٥). الاعلام زرکلى، ج ٤، ص ١٣٧ (چاپ دارالعلم للملايين، بيروت)

(١٦). تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٤٤٣، چاپ بيروت.

(١٧). عقد الفريد، ج ٤، ص ٩٣، چاپ مکتبة هلال.

(١٨). الأموال، پاورقى ٤، چاپ نشر کليات ازهرية، نيز ص ١٤٤، چاپ بيروت. ابن عبد ربّه در عقد الفريد، ج ٤، ص ٩٣ نيز آن را نقل کرده است، چنان که خواهد آمد.

(١٩). ميزان الاعتدال، ج ٢، ص ١٩٥ .

(٢٠). معجم الکبير طبرانى، ج ١، ص ٦٢، ح ٣٤، تحقيق حمدى عبدالمجيد سلفى.

(٢١). عقد الفريد، ج ٤، ص ٩٣، چاپ مکتبة الهلال.

(٢٢). الوافى بالوفيات، ج ٦، ص ١٧، شماره ٢٤٤٤ ملل و نحل شهرستانى، ج ١، ص ٥٧، چاپ دارالمعرفة، بيروت. در ترجمه نظّام به کتاب «بحوث فى الملل والنحل»، ج ٣، ص ٢٤٨-٢٥٥ مراجعه شود.

(٢٣). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ٤٦ و ٤٧، چاپ مصر.

(٢٤). مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٠١، چاپ دارالاندلس، بيروت.

(٢٥). ميزان الاعتدال، ج ١، ص ١٣٩، شماره ٥٥٢ .

(٢٦). عبدالفتاح عبدالمقصود، على بن ابى طالب، ج ٤، ص ٢٧٦-٢٧٧ .

(٢٧). الامامة و الخلافة، ص ١٦٠-١٦١، تأليف مقاتل بن عطية که با مقدمه اى از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده (چاپ بيروت، مؤسّسه البلاغ).

---------------------------------

معرفی کتاب

سیری در کتاب «پیام قرآن»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

یکی از روش های تفسیر قرآن که در دهه های اخیر مورد توجه بیشتری نسبت به گذشته قرار گرفته است، تفسیر موضوعی است. در این روش تفسیری، موضوع می تواند بر اساس یکی از موضوعات درون قرآنی، فراطبیعی و یا مرتبط با زندگی فردی و اجتماعی بشر انتخاب گردد.

تفسیر موضوعی بیان نکات و آموزههای مرتبط با یک موضوع خاص در آیات قرآن کریم است. مفسر در این شیوه، همه آیات پراکنده قرآن درباره یک موضوع خاص را گردآوری و به بررسی آن میپردازد.[١]

بسیاری از مفسران و محققان علوم قرآنی، بر اهمیت و جایگاه تفسیر موضوعی تأکید کردهاند؛ لذا آثار تفسیری فراوانی با رویکرد موضوعی تألیف شده است.

در این میان تفسیر موضوعی «پیام قرآن» از جمله آثار ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی است که با توجه به ویژگی های منحصر به فرد آن و موضوعات مختلفی که در آن مورد بررسی تفسیری قرار گرفته ، در ١٢جلد نگاشته شده و می تواند مورد استفاده همگان قرار گیرد.

در بریدهای از کتاب میخوانیم: «هنگامی که سخن از تفسیر قرآن به میان میآید فوراً نظرها به همان تفسیر معمولی (تفسیر ترتیبی) جلب میشود که آیات قرآن را به ترتیب مورد بحث وبررسی قرار میدهد و محتوا و حقیقت آنها را روشن میسازد.

لیکن برای قرآن انواع دیگری از تفسیر نیز وجود دارد از جمله «تفسیر موضوعی» که آیات قرآن را براساس موضوعات مختلف مربوط به اصول و فروع اسلام، ومسائل اجتماعی و... مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد.

«پیام قرآن» در یک نگاه

قرآن كريم براي تمام اعصار زندگي بشر بوده و هر قدر كه از وجود قرآن مي گذرد معارف و علوم بيشتري از آن به دست مي آيد.

در این بین «پیام قرآن» مجموعه ای ارزشمند است که دريايى از مطالب را با استمداد از قرآن مجيد و با استفاده از يك روش كاملا تازه، در خود جاى داده و درهاى تازهاى از معارف اسلامى را به روى پويندگان اين راه مىگشايد و آنها را از مراجعه به بسيارى از متون بىنياز مىسازد.

 در این اثر ارزشمند، که در حقیقت سبک تازه ای در زمینه تفسیر موضوعی است، ابتدا موضوعی مشخص شده، آیات مرتبط با آن آمده و سپس تفسیر و استنباطهایی مطرح شده است.

مولّف در ابتدا به بحث و بررسى پيرامون معرفت و شناخت در قرآن و خداجويى و خداشناسى پرداخته و در ادامه، مباحثى همچون اسماء و صفات الهى، عدل، معاد، برزخ و منازل آخرت، نبوت، امامت، ولايت و حكومت در قرآن مجيد را بررسى نموده است.

گشودن متشابهات قرآن و رفع ابهامهايى كه در بدو نظر در بعضى از آيات به چشم مىخورد، و نیز آگاهى از شرايط، خصوصيات، علل و نتايج موضوعات و مسائل مختلفى كه در قرآن مطرح است از جمله مهترین فواید این اثر محسوب می شود.

هم چنین به دست آوردن يك تفسير جامع درباره موضوعاتى مانند «توحيد»، «خداشناسى»، «معاد»، «عبادات»، «جهاد»، «حكومت اسلامى» و موضوعات مهم ديگر و در نهایت به دست آوردن اسرار و پيامهاى تازه قرآن از طريق انضمام آيات به يكديگر از دیگر کارکردهای «پیام قرآن» به شمار می آید.[٢]

گفتنی است در هر یک از مجلدات کتاب پیام قرآن، فهرست مطالب در ابتدا و فهرست آيات و روايات، در انتهاى همان جلد آمده است. در پاورقىها نیز علاوه بر ذكر منابع، برخى از كلمات و عبارات متن، توضيح داده شده است.

ساختار کلی کتاب

این کتاب نفیس، با مقدمهاى از آيتالله العظمی مكارم شيرازى مدظله العالی آغاز و ابتدا مطالب در ده جلد تنظيم و به رشتۀ تحریر در آمد لیکن در ادامه دو جلد دیگر به آن ضمیمه شد. که أهم عناوین اصلی آن عبارتند از:

 جلد اوّل. پیرامون علم و معرفت.

 جلد دوّم. خداجوئی و خداشناسی: برهان نظم، برهان فطرت و آیات آن، خداشناسی در عوامل خلقت.

جلد سوّم. راههای معرفت و شناخت خدا: برهان تغییر و حرکت، برهان وجوب و امکان، برهان علت و معلول، برهان صدیقین و....

جلد چهارم. صفات جمال و جلال: اسماء الحسنی و اسم اعظم، تقسیم صفات خدا، علم خدا، شاخههای علم و....

 جلد پنجم. معاد: تعبیرات کلی درباره معاد، هفتاد نام قیامت در قرآن، دلائل معاد، آیات إحیاء ارض، تطوّرات جنین و....

 جلد ششم. منزلگاههای قیامت، نشانههای رستاخیز، نامه عمل، تجسم اعمال، نعمتهای جسمانی بهشت، لذّات روحانی و....

جلد هفتم. نبوت عامّه: فلسفۀ بعثت انبیا صلی الله علیه و آله، تعلیم و تربیت، نجات از ظلمات، بشارت و انذار، اصول کلی دعوت انبیاء صلی الله علیه و آله ، تکامل ادیان و....

جلد هشتم. نبوت خاصه: دلائل صدق پیامبر، اعجاز قرآن از دیدگاه علوم روز، اعجاز قرآن در وضع قانون، اعجاز قرآن از نظر اخبار غیبی، اعجاز قرآن از نظر علوم تضّاد و اختلاف و....

جلد نهم. امامت و ولایت: ولایت و امامت عامّه در قرآن، آیه اولی الامر، آیه صالح المؤمنین، آیه وزارت و آیات ۲۵ گانه، فلسفه انتظار، حقیقت انتظار و آثار سازنده آن، منتظران راستین و....

جلد دهم. حکومت اسلامی: نقش مطبوعات در حکومت اسلامی، نیروهای مسلّح در حکومت اسلامی، رابطه اقلّیتهای مذهبی، حکومت اسلامی و سازمان‎های اطلاعات، استراق سمع، هدف وسیله را توجیه میکند؟ و....

موصوعات دو جلد الحاقی نیز عبارتند از: «مبانی اخلاق در قرآن» و «اخلاق پسندیده و ناپسند در قرآن».

روش شناسی نگارش کتاب«پیام قرآن»

کتاب «پیام قرآن» به شیوه تفسیر موضوعی نوشته شده است؛[٣] در این اثر، تمام آیاتی که درباره یک موضوع در قرآن آمده، گردآوری شده، بدون پیشداوری در کنار هم قرار گرفته و یک به ‎یک تفسیر شدهاند. سپس در یک جمعبندی، رابطه این آیات با یکدیگر بررسی و از مجموع آنها، یک ترسیم کلی ارائه شده است. در این روش، مفسر از خود چیزی ندارد و همچون سایه به دنبال آیات قرآن میرود.[٤]

معظم له در مقدمه كتاب اینچنین می نویسد: يكي از اين روش های تفسیر موضوعی اين است كه ما قبل از هر چيز به گردآوري تمام آياتي كه درباره يك موضوع در سر تا سر قرآن وارد شده بپردازيم و بدون پيش داوري هاي قبلي، اين آيات را در كنار هم چيده و يك به يك تفسير كنيم و بعد در يك جمع بندي رابطه آنها را با يكديگر در نظر گرفته و از مجموع آنها به يك ترسيم كلي دست يابيم. در «پيام قرآن» اين روش را انتخاب كرده ايم.[٥]

گزارش محتوایی اثر

چرا قرآن كريم به صورت موضوعي نازل نشده است؟

معظم له در مقدمه، بهمنظور تبيين و تشريح تفسير موضوعى، به دنبال يافتن پاسخ اين پرسش است كه چرا قرآن، به سبك موضوعى جمعآورى نشده و شبيه كتابهاى معمولى نيست و با تمام آنها تفاوت دارد.[٦]

ایشان در پاسخ، به اين نكته اشاره مىكند كه براى تهيه كتابهاى معمولى، مؤلف موضوعات مختلفى را كه در يك قدر جامع شريكند، در نظر مىگيرد و بعد از آن، هر فصل و هر باب را با توجه به مقدمات و نتايج آن، مورد بررسى قرار مىدهد، ولى قرآن چنين نيست، بلكه كتابى است كه در طول ٢٣ سال، با توجه به نيازها و شرايط مختلف اجتماعى و حوادث گوناگون و مراحل مختلف تربيتى نازل شده است و همگام با حيات جامعه اسلامى پيش رفته و درعينحال، بسته به زمان و مكان خاصى نيست.[٧]

معرفت و شناخت در قرآن

مولف در جلد اول کتاب«پیام قرآن» معتقد است نخستين مسئلهاى كه انسان در تمام بحثهاى علمى با آن روبهروست، مسئله شناخت و معرفت است و قرآن مجيد نهتنها مسئله شناخت و معرفت انسان را نسبت به جهان خارج يك امر ممكن مىشمرد، بلكه آن را از اهم واجبات معرفى كرده و با انواع بينات صريح، ظاهر و كنايى، پيروان خود را به فراگيرى علم و دانش و شناخت رازهاى هستى و اسرار عالم آفرينش دعوت مىكند..

به نظر معظم له، بررسى تعبيرات قرآن در اين زمينه افق تازهاى در برابر چشمان ما مىگشايد و مسئله معرفت و شناخت را در سطحى بسيار بالا بهعنوان يك وظيفه قطعى، منعكس مىنمايد..

خداجويى و خداشناسى در قرآن

در نگاه مولّف، بحث درباره «آفريدگار عالم هستى» و مبدأ اين جهان، از قديمىترين مباحث و از ريشهدارترين سؤالات انسان است و از آنجا كه هيچ حركتى بدون انگيزه نيست، طبعاً حركت در مسير شناخت مبدأ جهان هستى نيز نمىتواند بدون انگيزه باشد؛ به همين دليل فلاسفه و دانشمندان براى خداجويى، سه انگيزه اساسى ذكر كردهاند كه قرآن مجيد به همه آنها اشارههاى روشنى داشته و نويسنده به بررسى آن پرداخته است كه عبارتند از: انگيزه عقلى، فطرى و عاطفى.

براهين خداشناسى، از جمله برهان نظم، نشانههاى او در آفرينش انسان، نشانههاى او در تطورات جنين، نشانههاى او در عالم حيات، نشانههاى او در آفرينش روح، نشانههاى او در هدايت فطرى و غريزى، نشانههاى او در مسئله خواب و بيدارى، نشانههاى او در پهنه آسمان و زمين، نشانههاى او در آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان، نشانههاى او در آفرينش شب و روز، نشانههاى او در آفرينش كوهها، نشانههاى او در پيدايش ابر و باد و باران و... از جمله مباحثی است که در جلد دوم کتاب پیام قران مورد واکاوی دقیق قرار گرفته است.

طرق «معرفة الله» در قرآن

از جمله مباحث مهم در جلد سوم «پیام قرآن» این است که گرچه راهها بهسوى خدا هرگز محدود نيست و به گفته بعضى از دانشمندان، به تعداد خلايق، راه به سوى او وجود دارد، ولى عمدتاً پنج راه عقلى و يك راه فطرى براى اثبات ذات پاك خداوند وجود دارد كه نويسنده در اين جلد، به تبيين و توضيح آنها پرداخته است. اين طرق عبارتند از: برهان نظم، حركت، وجوب و امكان (فقر و غنى)، علت و معلول، صديقين و فطرت.

اسماء و صفات و عدل الهى در قرآن

 در جلد چهارم این مسأله مطرح شده است که صفات خداوند همچون ذاتش بىنهايت است و اسماء او كه بيانگر آن صفات است نيز به شماره نمىآيد؛ زيرا هر اسمى از اسماء او، روشنگر كمالى از كمالات ذات مقدس اوست و يك وجود لايتناهى، كمالاتش نيز لايتناهى است و طبعا صفات كماليه و نامهايى كه از آن حكايت مىكند، بىنهايت است، ولى بااينحال قسمتى از اين اسماء و صفات، جنبه ريشهاى دارد و بقيه، شاخههايى از آن است. در اين جلد، ضمن تبيين و توضيح اين مسئله، به موضوع عدل الهى در قرآن نيز پرداخته شده است.

معاد در قرآن

 مولّف در ابتداى جلد پنجم، به اهميت بحث معاد از ديدگاه قرآن، اشاره كرده است. به عقيده معظم له ، يك نظر اجمالى به آيات قرآن مجيد، نشان مىدهد كه در ميان مسائل عقيدتى، هيچ مسئلهاى در اسلام، بعد از توحيد، به اهميت مسئله معاد و اعتقاد به حيات پس از مرگ و حسابرسى اعمال بندگان و پاداش و كيفر و اجراى عدالت نيست.

از دیدگاه مولف، وجود حدود ١٢٠٠ آيه درباره معاد ، قريب به يكسوم آيات قرآن را تشكيل مىدهد و اينكه تقريبا در تمام صفحات قرآن بدون استثناء، ذكرى از معاد به ميان آمده و اينكه بسيارى از سورههاى اواخر قرآن بهطور كامل يا بهطور عمده، درباره معاد و مقدمات و علائم و نتايج آن سخن مىگويد، شاهد گوياى اين مدعى است.

نبوت عامه

مولف اثر در جلد هفت کتاب «پیام قرآن» اهمیت نبوت عامه را مورد توجه قرار می دهد و توجه به اصول کلی دعوت انبیا را یکی از نکات مهم بر می شمرد که از هماهنگی خاصی برخوردار بوده، و نشان میدهد تا چه حد سلسله جلیله پیامبران خدا به صورت یک خیل عظیم متحد و منسجم در میان انسانها عمل میکردهاند.

به تعبیر دیگر: میتوان آنها را با هیئت علمی یک دانشگاه تشبیه کرد که با برنامهریزی دقیق، تعلیم دانشجویان را از نخستین تا آخرین کلاس بهطور منسجم و هماهنگ کلاس به کلاس انجام میدهند.

مسلم است که این هماهنگی هرگز منافاتی با نسخ ادیان به وسیله یکدیگر ندارد، همانگونه که برنامههای کلاسی یک دانشگاه سال به سال عوض میشود، کتابهای سال اول کارآیی برای سال دوم ندارد و کتابهای سال دوم مناسب سال سوم نیست، در عین حال اصول کلی تمامی آنها هماهنگ است، همچنین این مسئله منافاتی با تفاوت درجات انبیا به خاطر تفاوت مسئولیتهای آنها ندارد.

به بیان معظم له این هماهنگی در اصول کلی از یکسو ما را به خطوط اساسی ادیان الهی آشنا میسازد، و بر آنها تاکید میکند، و از سوی دیگر حقانیت دعوت آنها را واضح میکند و از سوی سوم این مسئله میتواند معیاری برای شناخت پیامبران راستین از مدعیان دروغین باشد، زیرا هماهنگی آنها با پیامبران شناخته شده پیشین به عنوان یک قرینه قابل قبول مطرح خواهد شد.

ویژگی ها و امتیازات کتاب «پیام قرآن»

بهره گیری از احادیث به منظور روشنگری مباحث قرآنی

شکی نیست که تفسیر آمیخته به معارف اهل بیت علیهم السلام نسبت به تفاسیر گسسته از عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آثار مطمئن به شمار آمده و مفسران و خوانندگان را از لغزش در وادی های نگران کننده باز می دارند. چه بسا برداشت های قرآنی که به دلیل بریدگی از مکتب ولایت، نتوانسته روشنگر راه و زندگی مسلمانان شود و آنان را به سرگردانی فزون تر رانده است.

حال در تفسیر موضوعی پیام قرآن در هر باب می توان احادیث گوناگون و بسیاری را نگریست که هر کدام به گونه ای، روشنگری پیرامون موضوعی قرآنی را مورد نظر می دهد.

به عنوان نمونه در حدیثی می خوانیم: هنگامی که وحی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل می شد، صدای زمزمه آرامی نزدیک صورت خود می شنید» و باز در حدیثی آمده است که وقتی وحی بر آن حضرت نازل می شد، حتی در روزی که هوا کاملا سرد بود، از پیشانی مبارکش عرق جاری می شد.

از روایات استفاده می شود که وحی به اشکال مختلفی بر پیامبر اکرم نازل می شد و هر کدام اثاری به همراه داشته است و نیز استفاده می شود که جبرئیل گاه به صورت اصلی که خدا او را بر آن صورت آفریده بود، بر پیامبر نازل می شد و این احتمالاً در طول عمر پیامبر تنها دوبار انجام شد. همان گونه که در سوره نجم بنابر بعضی از تفاسیر به آن اشاره شده و گاه فرشته به صورت «دحیه کلبی»[٨] نمایان می گشت.

کوتاه بودن مباحث و مطالب تفسیری

در تفسیر پیام قرآن سعی شده است که هر گفتاری که به مناسبتی پیرامون آیه یا آیاتی آمده است، کوتاه باشد. عنوان هایی که در این تفسیر به چشم می خورد، همه کوتاهی و گذرابودن بحث ها را می نمایاند: اشاره، متن آیات، ترجمه آیات، شرح مفردات (واژگان موضوع موردنظر) تفسیر و جمع بندی و توضیحات.

به عنوان نمونه ،در گفتار مربوط به موضوع «وحی» تحت عنوان «پنجمین منبع معرفت؛ وحی آسمان» چنین آمده است:الف) اشاره ب) آیات ج) ترجمه د) شرح مفردات: وحی، انزال و تنزیل، تبیین و تکلم. ه) تفسیر و جمع بندی: «آفتاب عالم تاب وحی».

در این بخش برداشت های کوتاه و جداگانه از دوازده آیه که مرتبط با موضوع وحی است با عنوان توضیحات، ارائه شده است:١ اقسام وحی در قرآن مجید.٢ حقیقت وحی چیست؟.٣ وحی در میان فلاسفه غرب و شرق.٤ فرضیه غریزی بودن وحی.٥ پیامبر چگونه یقین می کند که وحی از سوی خداست؟.٦ قرآن غنی ترین منبع معرفت در احادیث اسلامی.٧ وحی غیر پیامبران (وحی الهامی).٨ چگونگی نزول وحی بر پیامبر.٩ الهامات غریزی.

برکسی که با تفاسیر گوناگون ترتیبی و موضوعی و مانند آن سر و کار دارد، پوشیده نیست که روش موضوعی پیام قرآن، جاذبه ویژه ای داشته و به ویژه در عصر حاضر که فراغت برای مطالعه و دین پژوهی و قرآن پژوهی مسلمان به کمترین زمان خود کاهش یافته است، اقبال نیکویی خواهد داشت و به مطالعه آن رغبت پیدا خواهد کرد.

نقد و تحلیل اقوال مفسران و دیگران

از جمله ویژگی های مهم تفسیر موضوعی پیام قرآن عبارت است از نقل و نقد آرای کسانی که برداشت های ناصواب از آیات قرآنی داشته اند. خوانندگان این تفسیر ضمن آشنایی با نام و گفتار آنان پی می برند که نادرست های تفسیری کدامند.

به عنوان در فرازی از آن اثر فاخر می خوانیم: علامه «اقبال لاهوری» از غریزی بودن وحی سخن رانده است. حال آنکه عصاره این فرضیه این است که وحی نوعی معرفت ناخوداگاه شبیه غرایز و مادون معرفت خود آگاه است که از طریق حس و تجربه و عقل به دست می آید و با تکامل تفکر و عقل دستگاه وحی ضعیف می شود و عقل جای آن را می گیرد و خاتمه یافتن نبوت به وسیله پیامبر اسلام نیز از همین جا سرچشمه می گیرد.

این فرضیه از جهاتی از فرضیاتی که دانشمندان و نویسندگان غربی در زمینه وحی دارند، ضعیف تر و پایین تر است، زیرا اولاً دانشمندان غربی وحی را مافوق درک حسی و عقلی انسان می دانستند، در حالی که طبق این فرضیه دستگاه وحی مادون حس و عقل است ؛ ثانیا متفکرات غربی هرگز وحی را از جنس غریزه موجود در حیوانات نمی شمرده اند در حالی که طبق این فرضیه از همان جنس است. ثالثا برای یک مسلمان که آشنا به قرآن است این مطلب کاملا واضح است که وحی از نظر قرآن نوعی ارتباط با علم خداوند است و دریافت معارف فوق العاده عظیمی که انسان هرگز نمی تواند با پای عقل به آن برسد از این دریای بیکران است...

هم چنین نقد و رد احادیث ناسازگار با معارف اسلامی نیز در تفسیر موضوعی پیام قرآن به چشم می خورد. به عنوان مثال تفسیر موضوعی پیام قرآن، حدیث معروفی که از سوی «سید قطب» در تفسیر «فی ظلال القرآن» و متون روایی دیگر مربوط به اهل سنت از قبیل «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» درباره نخستین جلوه وحی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غار حرا نقل شده است را رد می کند و در شمار مجعولات ذکر می کند.

جوانان؛ مخاطبان اصلی تفسیر «پیام قرآن»

آموزه ها و پیام های تفسیر موضوعی پیام قرآن نشان می دهد، مخاطبان اصلی این اثر قرآن پژوهانه، جوانان مسلمانانی هستند که به رغم گرایش های مذهبی در سطحی از مطالعات دینی و فلسفی و اجتماعی نیستند که خواننده آثار دشوار و مباحث سنگین باشند.

 از این رو آنان به سهولت می توانند از رهگذر این تفسیر موضوعی که ساده و آسان نگاشته شده است، به شناخت هایی از موضوعات قرآنی دست یابند. البته طلبه های جوان نیز از این طریق می توانند آگاهی های تفسیری شان را ارتقا بخشیده و ذهن خود را برای تدبر و تعقل در آیات کریم آماده سازند.

در مجموع می توان گفت تفسیر موضوعی پیام قرآن، یک دوره کامل معارف و عقاید است که می توان به صورت کتاب درسی یا کمک درسی در حوزه و دانشگاه مورد توجه قرار گیرد.

گفتنی است  اين اثر نفیس نخستین بار در سال ١٣٧٤ در ده جلد و در قطع وزیری توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام به رشتۀ تحریر در آمده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

هم چنین تفسیر پیام قرآن به زبان عربی نیز ترجمه شده و با نام «نفحات القرآن» منتشر شده است؛ خلاصۀ آن اثر نیز در ٣جلد و با عنوان «برگزیده پیام قرآن» منتشر شده و در اختیار شیفتگان و علاقمندان به معارف قرآن کریم قرار گرفته است.

پی نوشت:

[١] پیام قرآن؛ ج۱؛ ص۲۱.

[٢] مقدمه؛ ج ٤؛ ص ١٦.

[٣] مبانی و سیر تاریخی تفسیر موضوعی قرآن؛ ص۹۶.

[٤] پیام قرآن؛ ج۱؛ ص۲۹-۳۰.

[٥] همان.

[٦] پيشگفتار؛ ج ٤؛ ص ١٣.

[٧] همان.

[٨] دحية بن خليفه كلبى از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛ که به  نيكوروى و به حسن و جمال مشهور بود و جبرئيل بعضاً به شكل او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل مىشد.

---------------------------------

معارف اسلامی

آثار عدم رعایت حقوق متقابل حاکم و مردم؟!

پرسش: از منظر امام علی(علیه السلام) عدم رعایت حقوق متقابل حاکم و مردم چه آثار منفی به دنبال دارد؟

پاسخ اجمالی: امام علی(ع) آثار سوء تخلّف حاکم و ملت از حقوق يكديگر را اینگونه بیان مى فرمايد: «در آن زمان اختلاف پيدا مى شود، نشانه هاى ظلم آشكار مى گردد، فريبكارى و بدعت در دين فزونى مى يابد و آداب دينى متروك خواهد شد. در نتيجه بر طبق هوا و هوس عمل مى شود، احكام الهى تعطيل مى گردد و بيماريهاى اخلاقى فزونى مى يابد، در چنين حكومتى مردم از حقوق مهمى كه ترک شده و از باطل هاى عظيمى كه رواج يافته ترسی ندارند، در نتيجه نيكان ذليل مى شوند و شریران محترم، و به دنبال آن بندگان به مجازاتهاى الهى مبتلا خواهند شد».

پاسخ تفصیلی: امام علی(عليه السلام) در بخشی از خطبه ٢١٦ نهج البلاغه به بيان آثار سوء تخلّف والى و رعيت از حقوق يكديگر پرداخته، مى فرمايد: (و اگر رعيت بر والى خويش بشورد و چيره گردد، يا والى نسبت به رعايا اجحاف كند [نظام جامعه به هم مى ريزد و] در آن زمان اختلاف پيدا مى شود، نشانه هاى ظلم و ستم آشكار مى گردد، فريبكارى و بدعت در دين فزونى مى يابد و جاده هاى روشن سنّتها و آداب دينى متروك خواهد شد. در نتيجه بر طبق هوا و هوس عمل مى شود، احكام الهى تعطيل مى گردد و بيماريهاى اخلاقى فزونى مى يابد)؛ «وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا، أَوْ أَجْحَفَ(١)الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الاِْدْغَالُ(٢)فِي الدِّينِ، وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ(٣)السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْكَامُ، وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ».

در اينجا امام(عليه السلام) مفاسد هفتگانه اى براى ترك همكارى زمامداران و مردم بيان فرموده كه بارها با چشم خود آن را در حكومتهاى جور ديده ايم، اختلاف، ظلم و ستم، بدعت و فريبكارى، ترك مسيرهاى روشن، عمل بر طبق هوا و هوس، تعطيل احكام الهى و فزونى رذايل اخلاقى، همچون كبر و غرور و كينه و حسد، انحصارطلبى و استبداد و مانند آن.

به دنبال آن به بيان نتيجه نهايى اين وضع اسفبار پرداخته و مى فرمايد: (در چنين حكومتى مردم از حقوق مهمى كه تعطيل شده و از باطلهاى عظيمى كه رواج يافته وحشت نمى كنند، در نتيجه نيكان خوار و ذليل مى شوند و اشرار عزيز و محترم، و به دنبال آن بندگان به مجازاتهاى عظيم الهى مبتلا خواهند شد)؛ «فَلاَ يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لا لِعَظِيمِ بَاطِل فُعِلَ! فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ».

اين امور پنج گانه نتيجه مستقيم و غير مستقيم حكومتهاى جور است، زيرا در چنان فضايى مردم به ابطال حقوق عادت مى كنند و دربرابر رواج باطل، عكس العملى نشان نمى دهند و اين امور به صورت كارهاى عادى در مى آيد كه نمونه هاى آن را در طول تاريخ و در عصر خود بسيار ديده ايم و طبيعى است كه صداى نيكان و پاكانى كه مدافع حق و مخالف باطل اند به جايى نمى رسد و از صحنه اجتماع طرد مى شوند و به عكس، پستهاى حساس به دست اشرار و آلودگانى كه با آن فضا همخوانى دارند مى افتد، همان گونه كه در دوران حكومت خليفه سوم اتفاق افتاد، ابوذرها تبعيد شدند و مروانها بر سر كار آمدند و در ادامه راه، معاويه ها زمام امور را به دست گرفتند و عمارياسرها به قتل رسيدند و سرانجام نوبت به يزيد و ابن زياد رسيد و پاك ترين سلاله پيامبر(صلى الله عليه و آله) و يارانش شربت شهادت نوشيدند. بديهى است در چنين شرايطى خداوند لطف خود را از مردم و حكومتشان باز مى گيرد و تبعات اعمالشان دامانشان را خواهد گرفت.(٤)

پی نوشت:

(١). «اجحف» از ريشه «اجحاف» به معناى از بين بردن حقوق ديگران است و ريشه اصلى آن «جحف» بر وزن «محو» به معناى برگرفتن چيزى است.

(٢). «ادغال» يعنى ورود مخفيانه به چيزى به قصد فاسد كردن آن. در اصل از ريشه «دغل» بر وزن «دخل» به معناى ورود در مكان مخفى براى غافلگير كردن صيد، گرفته شده است.

(٣). «محاج» جمع «محجة» به معناى جاده واضح، روشن و مستقيم است و در اصل از ريشه «حج» به معناى قصد گرفته شده، زيرا انسان هميشه قصد دارد از راه روشن و مستقيم برود.

(٤). پيام امام امير المومنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ١٣٨٦ ش‏، چاپ اول‏، ج ٨، ص ٢٤٦.

---------------------------------

احکام شرعی

١. وجوب یاد گرفتن احکام معاملات

پرسش: آیا یادگرفتن تمام احکام شرعی مربوط به معاملات برای همه به طور یکسان واجب است؟

پاسخ: بر هر مسلمانى واجب است احکام معاملات را به مقدارى که معمولًا مورد احتیاج او است یاد بگیرد.

٢. نرخ سود کالا و خدمات

پرسش: آیا فروختن اجناس طبق نرخ مصوّب لازم است؟

پاسخ: در صورتى که حکومت اسلامى نرخ خاصّى را تعیین کرده باشد باید به همان شکل عمل شود، در غیر این صورت بستگى به توافق و تراضى طرفین معامله دارد. ولى سزاوار است مسلمانان انصاف را در هر حال رعایت کنند، و به سود عادلانه قانع باشند.

٣. تاکید بر مصرف کالاهای ایرانی

پرسش: نظر معظم له در خصوص مصرف کالاهای خارجی در کشور در شرایط فعلی اقتصادی که بحث اقتصاد مقاومتی مطرح است و موضوع حمایت از کالاهای داخلی موضوعیت خاص پیدا کرده چه می باشد؟

پاسخ: حتی الامکان باید از مصرف کالاهای خارجی که مشابه آن در داخل پیدا می شود، پرهیز کرد.

٤. واردات کالاهای خارجی

پرسش: آیا در شرایطی که استفاده از تولید ات بیگانگان سبب تضعیف بنیه اقتصادی کشور و ضررو زیان تولید کنندگان داخل شود، واردات این گونه کالاها جایز است؟ و آیا جایز است تولیدات داخلی را با نشان خارجی بفروشند؟

پاسخ: بدون شک هر گاه ورود تولیدات خارجی سبب تضعیف بنیه اقتصادی کشور شود و تولید کنندگان داخلی گرفتار ضرر و زیان شوند هم دولت وظیفه دارد جلوی چنین وارداتی را بگیرد و هم بازرگانان باید از ورود آن خودداری کنند و تولید کنندگان داخلی نیز باید دقت کنند که تولیدات آنها طوری باشد که مردم را از خرید کالاهای بیگانه بی نیاز کند؛ همچنین جایز نیست تولیدات داخلی را با نشان خارجی بفروشند؛ حتی در صورتی که مردم از آن آگاهی داشته باشند.

٥. ارزان فروشی که موجب اخلال بازار گردد

پرسش: ارزان فروشی به گونه ای که موجب اخلال در بازار شود به منظور از صحنه به در کردن رقبا چه حکمی دارد و آیا برای خریدار مسئولیتی دارد؟

پاسخ: هرگاه هدف اضرار به دیگران باشد جایز نیست و خریدار نیز نباید وارد شود مگر اینکه واقعا ناچار باشد.

٦. دلّالي در فروش کالا

پرسش: سودی که دلال از فروش کالای دیگران می برند چه حکمی دارد؟

پاسخ: هرگاه جنسى را به کسى دهد و بگوید این جنس را به این قیمت براى من بفروش و هر چه زیادتر فروختى مال خودت باشد معامله صحیح است و مقدار زیادى مال دلّال مى‏باشد، همچنین اگر بگوید این جنس را به این قیمت به تو فروختم و او بگوید قبول‏کردم، هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال خود اوست.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1397/11/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 142